از حقیقت قرآن ناطق تا فریب بر سر نیزهها

باشگاه خبرنگاران جوان - نبرد صفین یکی از نقاط عطف تاریخ اسلام است؛ جایی که نیرنگ عمروعاص در برافراشتن قرآنها بر نیزهها، جبهه حق را با چالشی عمیق روبهرو کرد. این ترفند منافقانه، بذر تردید و تفرقه را در میان لشکریان امام علی (ع) کاشت؛ تا جایی که گروهی با این توهم که دشمن، تسلیم کلام وحی شده است، دست از ستیز کشیدند و فرمانده خود را به واقعه تلخ حکمیت رساندند. هرچند امیرالمؤمنین (ع) با صراحت این اقدام را فریب و دسیسهای آشکار خواند و در برابر آن ایستادگی کرد، اما فشار و ایستادگی چهرههای متنفذی، چون اشعث بن قیس کندی و قبیلهاش، سرانجام امام (ع) را ناگزیر کرد در نامهای به معاویه بنویسد ما با وجود آگاهی از بیگانگی تو با قرآن، به حکمیت تن میدهیم.
امام علی (ع) در واکنش به این صحنهسازی شامیان فرمود: «أنا القرآن الناطق؛ من قرآن ناطق هستم». ایشان همواره در مواضع مختلف، این اقدام سپاه شام را حیله، نیرنگ و تظاهر محض معرفی میکرد. امروز نیز در تحلیل این رویداد سرنوشتساز، رهبر شهید انقلاب اسلامی، آیتالله العظمی خامنهای (ره) با واکاوی دقیق جزئیات غائله صفین و مکر بر نیزه کردن مصاحف، رهنمودهایی راهگشا و کاربردی بهمنظور شناخت مرزهای حق و باطل و کسب بصیرت در غبارهای فتنهگون ارائه دادهاند که در ادامه به بررسی و مرور این تحلیلها میپردازیم.
کنارهگیری از مداخله و رفع تکلیف از خود
رهبر شهید ملت ایران در مورد اقدام مؤثر و با بصیرت، از جنگ صفین مثال میزنند و میفرمایند: «بعضیها در فضای فتنه، این جمله «کن فی الفتنة کابن اللّبون لا ظهر فیرکب و لا ضرع فیحلب» را بد میفهمند و خیال میکنند معنایش این است که وقتی فتنه شد و اوضاع مشتبه شد، بکش کنار! اصلاً در این جمله این نیست که «بکش کنار». این معنایش این است که به هیچ وجه فتنهگر نتواند از تو استفاده کند؛ از هیچ راه. «لا ظهر فیرکب و لا ضرع فیحلب»؛ نه بتواند سوار بشود، نه بتواند تو را بدوشد؛ مراقب باید بود.
در جنگ صفین ما از آن طرف عمار را داریم که جناب عمار یاسر دائم - آثار صفین را نگاه کنید - مشغول سخنرانی است؛ این طرف لشکر، آن طرف لشکر، با گروههای مختلف؛ چون آنجا واقعاً فتنه بود دیگر؛ دو گروه مسلمان در مقابل هم قرار گرفتند؛ فتنه عظیمی بود؛ یک عدهای مشتبه بودند. عمار دائم مشغول روشنگری بود؛ این طرف میرفت، آن طرف میرفت، برای گروههای مختلف سخنرانی میکرد - که اینها ضبط شده و همه در تاریخ هست- از آن طرف هم آن عدهای که «نفر من اصحاب عبد اللَّه بن مسعود...» هستند، در روایت دارد که آمدند خدمت حضرت و گفتند: «یا امیرالمؤمنین -یعنی قبول هم داشتند که امیرالمؤمنین است- انّا قد شککنا فی هذا القتال»؛ ما شک کردیم. ما را به مرزها بفرست که در این قتال داخل نباشیم! خب، این کنار کشیدن، خودش همان ضرعی است که یُحلب؛ همان ظهری است که یُرکب! گاهی سکوت کردن، کنار کشیدن، حرف نزدن، خودش کمک به فتنه است. در فتنه همه بایستی روشنگری کنند؛ همه بایستی بصیرت داشته باشند» (۲/۷/۱۳۸۸ بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری).
ایستادن زیر پرچم کفر یا حق؟ مسئله این است
عبرتآموزی تاریخ به معنای این است که عملکرد بزرگان دین را در تاریخ بنگریم و با مقایسه آن دوران با زمان خود و با رهنمودهایی که در بیانات مفسران و شارحان تاریخ وجود دارد سمت مناسب تاریخ را تشخیص داده و برای ایستادن انتخاب کنیم.
هبر شهید ملت ایران، آیتالله العظمی سید علی خامنهای (ره) با شرح جنگ صفین عوامل آگاهی و تشخیص درست را اینگونه شرح میدهند: «.. تاریخ جنگ صفین را که انسان میخواند، دلش میلرزد... اینجا اصحاب امیرالمؤمنین- یعنی درواقع اصحاب خاص و خالصی که از اول اسلام با امیرالمؤمنین همراه بودند و از امیرالمؤمنین جدا نشدند- جلو میافتادند؛ از جمله جناب عمار یاسر (سلاماللهعلیه) که مهمترین کار را ایشان میکرد.
یکی از دفعات عمار یاسر- ظاهراً عمار بود- استدلال کرد. ببینید چه استدلالهایی است که انسان میتواند همیشه اینها را به عنوان استدلالهای زنده در دست داشته باشد. ایشان دید یک عدهای دچار شبهه شدهاند؛ خودش را رساند آنجا، سخنرانی کرد. یکی از حرفهای او در این سخنرانی این بود که گفت: این پرچمی که شما در جبهه مقابل میبینید، این پرچم را من در روز احد و بدر در مقابل رسول خدا دیدم- پرچم بنیامیه- زیر این پرچم، همان کسانی آن روز ایستاده بودند که امروز هم ایستادهاند؛ معاویه و عمروعاص. در جنگ احد، هم معاویه، هم عمروعاص و دیگر سران بنیامیه در مقابل پیغمبر قرار داشتند؛ پرچم هم پرچم بنیامیه بود. گفت: اینهایی که شما میبینید در زیر این پرچم، آن طرف ایستادهاند، همینها زیر همین پرچم در مقابل پیغمبر ایستاده بودند و من این را به چشم خودم دیدم. این طرفی که امیرالمؤمنین هست، همین پرچمی که امروز امیرالمؤمنین دارد- یعنی پرچم بنیهاشم- آن روز هم در جنگ بدر و احد بود و همین کسانی که امروز زیرش ایستادهاند، یعنی علی بن ابیطالب و یارانش، آن روز هم زیر همین پرچم ایستاده بودند. از این علامت بهتر؟ ببینید چه علامت خوبی است.
پرچم، همان پرچم جنگ احد است... آن روز آنها ادعا میکردند و معترف بودند و افتخار میکردند که کافرند، امروز همانها زیر آن پرچم ادعا میکنند که مسلماند و طرفدار قرآن و پیغمبرند؛ اما آدمها همان آدمهایند، پرچم هم همان پرچم است. خب، اینها بصیرت است. اینقدر که ما عرض میکنیم بصیرت بصیرت، یعنی این» (۱۹/۱۰/۱۳۸۸ بیانات در دیدار مردم قم در سالگرد قیام ۱۹ دی).
وقتی حقیقت در پیش چشم است
در دوران زندگی هر شخصی زمانهایی وجود دارد که معنای بیعت با حق یا دست دادن با عوامل ظلم و باطل خود را نشان میدهد. در واقعه قرآن بر نیزه کردن در زمان جنگ صفین هم این تقابل به صورت آشکار جلوه کرد و یاران امام (ع) هر یک دست به انتخاب زدند. رهبر شهید انقلاب در توضیح عوامل این انتخاب میفرمایند: «.. در جنگ صفین لشکر معاویه نزدیک به شکست خوردن شد؛ چیزی نمانده بود که بهکلی منهدم و منهزم شود. حیلهای که برای نجات خودشان اندیشیدند، این بود که قرآنها را بر روی نیزهها کنند و بیاورند وسط میدان. ورقههای قرآن را سر نیزه کردند، آوردند وسط میدان، با این معنا که قرآن بین ما و شما حکم باشد. گفتند بیایید هرچه قرآن میگوید، بر طبق آن عمل کنیم. خب، کار عوامپسند قشنگی بود.... آنها اگر میخواستند حقیقت را بفهمند، حقیقت جلو چشمشان بود.
این کسی که دارد دعوت میکند و میگوید بیایید به حکمیت قرآن تن بدهیم و رضایت بدهیم، کسی است که دارد با امام منتخبِ مفترضالطاعه میجنگد! او چطور به قرآن معتقد است؟ امیرالمؤمنین علیبنابیطالب غیر از اینکه از نظر ما از طرف پیغمبر منصوص و منصوب بود، اما آن کسانی هم که این را قبول نداشتند، این مسئله را قبول داشتند که آن روز بعد از خلیفه سوم، همه مردم با او بیعت کردند، خلافت او را قبول کردند؛ شد امام، شد حاکم مفترضالطاعه جامعه اسلامی. هر کس با او میجنگید، روی او شمشیر میکشید، وظیفه همه مسلمانها بود که با او مقابله کنند. خب، اگر این کسی که قرآن را سر نیزه کرده، حقیقتاً به قرآن معتقد است، قرآن میگوید که تو چرا با علی میجنگی. اگر واقعاً به قرآن معتقد است، باید دستهایش را بالا ببرد، بگوید آقا من نمیجنگم؛ شمشیرش را بیندازد. این را باید میدیدند، باید میفهمیدند... این میشود بیبصیرتی. اگر اندکی تدبر و تأمل میکردند، این حقیقت را میفهمیدند؛ این بیبصیرتی ناشی از بیدقتی است؛ ناشی از نگاه نکردن است؛ ناشی از چشم بستن بر روی یک حقیقت واضح است» (۴/۸/۱۳۸۹ بیانات در دیدار دانشجویان و جوانان استان قم).
همانطور که رهبر شهید ملت ایران فرمودند چشم بستن بر حقیقت، ناشی از بیبصیرتی و عدم تشخیص درست در لحظه است. با مطالعه تاریخ و آگاهی از شرح عالمان دینی، چون رهبر شهید انقلاب میتوان در برهه خطیر کنونی نیز سمت درست تاریخ را برای ایستادن انتخاب کرد.
منبع: روزنامه قدس
12295259
مهمترین اخبار وبگردی











