رسانه حامی پهلویستها چطور جنایت علیه ایران را عادیسازی میکند؟

باشگاه خبرنگاران جوان - «اگر بمبی که هیروشیما را نابود کرد، در مرکز شهر تهران منفجر میشد...» چه خساراتی برجای میگذاشت؟ این همانندسازی و ایجاد این تصور در ذهن مخاطب که اگر تهران نیز مانند هیروشیما گرفتار بمب اتم میشد، چه گستره تخریبی داشت، به طور واضح نوعی عادیسازی از حمله اتمی در دل خود دارد. اگرچه این اولینبار نبود که اینترنشنال چنین اظهاراتی را مطرح میکرد؛ بلکه مکرراً عادیسازی نسبت به اهداف جنگ توسط آن صورت گرفته است و البته تنها رسانه صهیونیستی اینترنشنال نبود که از حمله اتمی به ایران میگفت. کمی پیش از آن، یاسمین پهلوی همسر کارگزار موساد، در استوری اینستاگرامیاش تصویری از ژاپن ۸۰ سال بعد از بمباران اتمی هیروشیما منتشر کرد که کشوری توسعهیافته و پیشرفته است. مرور رویدادهای هیروشیما و این همانیسازی آن با ایران این گمانه را پررنگ میکند که پای چیزی فراتر از یک تولید رسانهای یا موضعگیری رسانهای در میان است.
در واقعیت پای یک پروژه علیه ملت ایران وسط است که در گام اول به دنبال آن است که با تولید محتوا در مورد بمباران اتمی هیروشیما و این همانیسازیاش با جنگ ایران، بمباران اتمی را برای ملت ایران عادیسازی کند و حتی حمله اتمی را نه صرفاً اقدامی نابودکننده بلکه نجاتدهنده و پیامآور صلح بداند. درست مشابه روایتی که در ماجرای بمباران اتمی هیروشیما از جانب آمریکا تکرار میشد. بااینهمه، تروریسم رسانهای که مجدداً در میانه هجمه و فشارهای اقتصادی از عملکرد بازوی رسانهای اینترنشنال بیرونزده، این گزاره را اثبات کرد که دشمنان ملت ایران، این بار عریانتر و بیواسطهتر از دفعات گذشته، جنگ را علیه «ملت ایران» آغاز کردهاند. اکنون آنها در مرحله عادی کردن حمله اتمی نسبت به ایران قرار دارند و فارغ از آنکه این اتفاق، پایی در واقعیت داشته باشد یا خیر، کارویژه اصلی، هویتزدایی و ملیت زدایی از ایرانیان نسبت به هرگونه تجاوز و حمله خارجی است.
پروژه عادیسازی به بمباران اتمی رسید
آنچه بهتازگی از گزارش رسانه صهیونیستی اینترنشنال بیرونآمده و واکنشهای رسانهای گسترده به همراه داشته، پیشازاین نیز مسبوق به سابقه بوده است، اما شاید وجه بارز موضعگیری اخیر را بتوان غیرعادی بودن مواضعی دانست که برای نابودی جمهوری اسلامی ایران، بمباران اتمی را نیز عادی و ممکن جلوه میدهد و در این نقطه است که پروژه بودن ادعاهای مطرح شده بیش از سایر مواضع، پیش چشم مخاطب خودنمایی میکند؛ پیش از شروع جنگ و در میانه نبرد ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی، چند کارویژه عادیسازی جنگ از جانب بازوان رسانهای صهیونیسم در پیش گرفته شد، با این هدف که تا جای ممکن، جامعه ایرانی نسبت به حمله و تجاوز خارجی منفعل شود و آن را نه جنگ علیه یک ملت که جنگ علیه یک حکومت بداند.
عادیسازی ترور مقامات و فرماندهان نظامی
ترور یک مقام سیاسی یا فرمانده نظامی هیچ زمان پدیدهای عادی به شمار نمیرود. این اتفاق شاید در میانه میدان جنگ و نبرد، امری ممکن و قابلانتظار باشد، اما ترور یک فرمانده نظامی در منزلش یا در مکانی غیرنظامی بهطورقطع جنایتی جنگی به شمار میرود و قابلاغماض نیست. رسانههای فارسیزبان صهیونیست، اما اصل این رویداد را با این کلیدواژه که آمریکا و اسرائیل با مردم عادی کاری ندارند و هدف آنها مقامات نظامی و سیاسی حکومت است، آن را عادی جلوه دادند، بهگونهای که جامعه نسبت به ترور فرماندهان نظامی واکنشی گسترده نشان ندهد یا نسبت به کشتن مقامات نظامی در خانههایشان واکنشی منفعلانه نشان دهد. در واقعیت، اما آنچه رخداده بود، جنایتی جنگی علیه ملتی بود که هیچ تجاوز یا حملهای را آغاز نکرده بود؛ اما دشمنان رسانهای وظیفه داشتند این جنایت را در عادیترین شکل ممکن و جزء تبعات جنگ نمایش دهند.
عادیسازی هدف قراردادن زیرساختها
هدف قراردادن زیرساختها در یک کشور، مستقیماً حمله علیه یک ملت به شمار میرود، چرا که معیشت و زندگی مردم عادی را مختل میکند. اما همزمان با آنکه دشمن آمریکایی، ایران را تهدید به هدف قراردادن زیرساختها و نابودی یک تمدن میکرد، عادی سازان جنگ این تهدید و هدفهای مشابه آن را نیز با این محور عادیسازی میکردند که مقصر این تهدیدات و تداوم جنگ، جمهوری اسلامی ایران است.
حتی در این میانه و در موقعیتی که پلها و راههای ارتباطی مردم، مورد حمله قرار میگرفت و به مردم عادی نیز آسیب میزد، توجیه این رسانهها بر این موضوع متمرکز بود که از این پلها برای انتقال تسلیحات نظامی و تجهیزات نظامی استفاده میشد. درست مشابه همان مواضعی که صهیونیستها در هدف قراردادن بیمارستانها و مناطق مسکونی، در نوار غزه اتخاذ میکردند و مکانهای عمومی را با توجیه وجود نیروهای حماس بمباران میکردند. در واقعیت، اما نابودی زیرساخت، انسان و رفاه بود که عادیسازی میشد.
عادیسازی زدن کلانتریها به اسم اینکه مرکز نظامی هستند
کلانتریها در هر منطقه و محل زندگی مردم عادی، فارغ از آنکه یک مرکز نظامی باشند، نهادی برای تأمین امنیت مردم آن منطقه هستند، در واقع کلانتریها در هر شهر در پایینترین درجه از نظامیگری قرار دارند به جهت آنکه وظیفه تأمین امنیت مردم را برعهده دارند، هدف قراردادن کلانتریها در هر منطقه یا عادیسازی حمله به کلانتری مستقیماً به معنای مختل کردن امنیت آن منطقه برای مردم آن شهر است، به این منظور که کلانتریها نه با دشمن متجاوز خارجی که با مخلان امنیت و آسایش مردم سروکار دارند.
عادیسازی حمله به کلانتریها نیز اگرچه با کلیدواژه حمله به مراکز نظامی صورت میگرفت؛ اما در واقعیت، ناامنکردن شهر و مناطق مختلف شهرها را دنبال میکرد؛ اما پیش از آن جامعه میبایست نسبت به این حملات و تجاوزات منفعل میشد تا مانعی برای اهداف دشمن آمریکایی - صهیونی نباشد و آن را بپذیرد. همزمان با حمله به کلانتریها بسیاری از مناطق و مکانهای ورزشی و فرهنگی را با توجیه آنکه در کنار مناطق و محلهای نظامی قرار داشتند، یا محل حضور نیروهای نظامی بوده یا انبار مهمات در آن نقطه قرار داشته، هدف حمله قرار میدادند و بهتبع آن را توجیه میکردند، با اتکا به همین بهانه بسیاری از مکانهایی را که جزء اهداف نظامی نبودند هدف حمله قرار داده و عملاً زندگی عادی در آن مکانها را مختل کردند.
هویتزدایی از یک ملت
در کلان تصویر روایت مطرح شده از جانب رسانههای فارسیزبان صهیونی قرار بود، فروپاشی یک ملت رخ دهد. هویتزدایی از یک ملت تا آن اندازه که خشنودی از حمله و تجاوز خارجی رخ دهد؛ فارغ از آنکه در واقعیت میدان چه چیزی را رقم میزند، مردمان آن کشور را نسبت به هویت و ملیت خود بیتفاوت میسازد و آنان را از واقعیت دور میکند، افتادن در دام این تدریج که شروع آن با خوشحالی از باخت تیم ملی در کارزارهای ورزشی شروع میشود و به نقطه بیتفاوتی نسبت به بمباران پلها و راههای ارتباطی و ترور مقامات کشورها میرسد، موجب میشود که مردمان کشور به نقطه ضدیت با وطن برسند.
ازآنجاکه چیزی فراتر از تجاوز خارجی نمیتواند مردمان یک کشور را با یکدیگر متحد کند؛ اما اگر غیریتسازی نسبت به کشور آنان رخداده باشد و آنان به نقطه انفعال و بیتفاوتی از کشور خود رسیده باشند، حتی تجاوز خارجی نیز آنان را متأثر نخواهد کرد. از این منظر تلاش رسانههای فارسیزبان صهیونی از این عادیسازیها که حالا به نقطه عادیسازی بمباران اتمی رسیده است، با این هدف صورت میگیرد که تروریسم رسانهای پیش از تجاوز نظامی، اذهان و افکار ملت و غیرت ملی آنان را از میان ببرد تا راه برای تجاوز نظامی گسترده و بهتبع آن نابودی یک ملت هموار شود.
صهیونیسم علیه هویت ملی
جامعهای را تصور کنید که در میانه جنگ و تروریسم رسانهای حمله به یک مراسم عروسی را در این قالب که مقصر همه چیز جمهوری اسلامی ایران است، عادیسازی میکند، در صورتپذیرش این توجیهات دیگر چیزی از یک ملت نمیماند، بیش از آنکه امنیتش مخدوش شود، غیرت ملیاش نیز لگدمال شده است و این همان چیزی است که یک ملت را پیش از شکست در میدان جنگ در نبرد ارادهها به مسلخ میبرد.
بروز این رفتارها و کنار هم گذاشتن آنچه در این مدت و بازه زمانی رخ داد این واقعیت را روشن میکند که جنگی که به نام نبرد با جمهوری اسلامی ایران نه نبرد با ملت ایران، آغاز شده بود، حالا در نقطهای قرار دارد که فشارهای اقتصادی، تحریمهای گسترده، محدودیتهای علمی در مجامع بینالمللی علیه ملت ایران اعمال میشود و در تداوم این جنگ علیه ملت، بمباران اتمی که خود ساحتی دیگر از جنایت علیه ملت است، عادیسازی میشود.
توالی این رویدادها حالا دست پروژهسازان را رو میکند که این جنگ از ابتدا نیز علیه ملت ایران آغاز شده بود؛ اما عدم تحقق اهداف و مقاومت ملت ایران مقابل این پروژهسازیها موجب شد که آنان اکنون و صراحتاً این مهم را نشان دهند که جنگ آنان با جمهوری اسلامی صرفاً پوششی برای محقق کردن نابودی یک ملت است. آنچه هدف نهایی و غایی دشمنان ایران است فراتر از نابودی یک حکومت یا نظام سیاسی، ازمیانبردن هویت و موجودیت ملی یک کشور است به این معنا که روی نقشه شاید ایرانی وجود داشته باشد؛ اما هویتی به نام ایرانی وجود خارجی نداشته باشد، درست مشابه آنچه اکنون برای کشورهای آسیای شرقی که قربانی جنگ دوم جهانی بودند رقم خورده است.
منبع: فرهیختگان
12304186
مهمترین اخبار وبگردی











