راهبرد جدید ایران در ضربه به ماشین جنگی آمریکا

باشگاه خبرنگاران جوان - اخیراً ایران نسبت به عملیاتهای پیشین از الگوی متفاوتی برخوردار است. این عملیاتها برخلاف رویکردهای گذشته، صرفاً بر هدف قرار دادن تجهیزات رزمی متمرکز نبوده، بلکه ترکیبی از حمله به زیرساختهای لجستیکی، مراکز فرماندهی و گرههای پشتیبانی را دنبال کردهاند؛ تغییری که مقامات و تحلیلگران غربی نیز به آن اشاره کرده و آن را نشانه تحول در شیوه طراحی عملیاتهای ایران دانستهاند.
ضربه به چرخه پشتیبانی؛ راهبرد Counter-Sustainment
ایران با تخریب انبار مرکزی قطعات و لجستیک نیروی هوایی آمریکا در پایگاه العدید، هدف قرار دادن مرکز فرماندهی و دادهکاوی هوش مصنوعی BattleGo در بحرین و وادار کردن آمریکا به تخلیه رمپهای اختصاصی هواپیماهای سوخترسان، ترابری راهبردی و آواکس، راهبردی را اجرا کرده است که در ادبیات نظامی با عنوان Counter-Sustainment یا «ضربه به چرخه پشتیبانی و تولید قدرت رزمی» شناخته میشود.
چرا لجستیک مهمتر از انهدام هواگردهاست؟
در این رویکرد، هدف اصلی نابودی مستقیم هواگردها نیست؛ بلکه هدف قرار دادن زنجیرهای است که امکان استفاده مداوم از این هواگردها را فراهم میکند. در جنگهای مدرن، تعداد هواپیماها به تنهایی تعیینکننده نیست، بلکه توان تعمیر، تأمین قطعات، سوخترسانی، فرماندهی و انتقال سریع اطلاعات است که میزان واقعی قدرت رزمی را مشخص میکند.
العدید؛ قلب لجستیکی سنتکام
پایگاه العدید یکی از مهمترین مراکز عملیاتی آمریکا در منطقه سنتکام بود. تمرکز حجم بالایی از ظرفیتهای سوخترسانی، ترابری، آواکس، نگهداری فنی و لجستیک در این پایگاه، بهرهوری بالایی ایجاد کرده بود، اما همزمان آن را به یک نقطه آسیبپذیر حیاتی تبدیل کرده بود. ضربه به این مرکز باعث شد آمریکا بخشی از شبکه پشتیبانی خود را بازآرایی کند.
تخریب انبار مرکزی قطعات، صرفاً خسارت به یک زیرساخت فیزیکی نبود؛ بلکه چرخه تعمیر و بازگرداندن هواگردها به خدمت را تحت فشار قرار داد. کاهش سرعت تأمین قطعات و افزایش زمان تعمیرات، مستقیماً بر نرخ آمادگی رزمی ناوگان اثر گذاشت. در کنار آن، هدف قرار گرفتن مرکز فرماندهی و دادهکاوی هوش مصنوعی، سرعت پردازش اطلاعات، هماهنگی بین یگانها و چرخه تصمیمگیری عملیاتی را کاهش داد.
تصاویر ماهوارهای از تخلیه رمپهای هواپیماهای KC-۱۳۵، KC-۴۶، C-۱۷ و آواکس در العدید نیز نشاندهنده تغییر آرایش عملیاتی آمریکا است. این جابهجایی در چارچوب سیاست Force Dispersal و دکترین Agile Combat Employment انجام شده، اما دلیل اصلی آن افزایش تهدید علیه پایگاههای متمرکز و ضرورت کاهش آسیبپذیری داراییهای راهبردی بوده است.
افزایش هزینه عملیات و کاهش بهرهوری
این تغییر آرایش هزینههای عملیاتی قابل توجهی ایجاد میکند. انتقال هواپیماهای پشتیبانی به پایگاههای دورتر، زمان رسیدن به منطقه عملیات، مصرف سوخت، استهلاک تجهیزات و فشار بر چرخه تعمیر و نگهداری را افزایش میدهد. بهخصوص در حوزه سوخترسانی، افزایش فاصله باعث میشود بخش بیشتری از ظرفیت هواپیما صرف رسیدن به منطقه مأموریت شود و بهرهوری شبکه سوخترسانی کاهش یابد.
در مورد آواکس و سامانههای اطلاعاتی نیز شرایط مشابهی وجود دارد. فاصله بیشتر از منطقه عملیات، زمان واکنش را افزایش داده و حفظ پوشش اطلاعاتی و فرماندهی هوابرد را دشوارتر و پرهزینهتر میکند. در نتیجه، آمریکا برای حفظ همان سطح از پوشش و توان عملیاتی، نیازمند چرخههای پروازی بیشتر و مصرف منابع بالاتری خواهد بود.
راهبرد تحمیل هزینه؛ تغییر رفتار عملیاتی آمریکا
از منظر راهبردی، مهمترین پیامد این عملیات، نه صرفاً تخریب چند هدف مشخص، بلکه تغییر رفتار عملیاتی آمریکا است. ایران با هدف قرار دادن گرههای حیاتی پشتیبانی، آمریکا را مجبور کرده است بخشی از داراییهای ارزشمند خود را پراکنده کرده و برای تولید همان میزان قدرت رزمی، هزینه بیشتری پرداخت کند.
این همان مفهوم Cost Imposition Strategy یا «راهبرد تحمیل هزینه» است؛ یعنی وادار کردن دشمن به صرف منابع بیشتر، افزایش پیچیدگی عملیات و کاهش بهرهوری، بدون نیاز به نابودی کامل توان رزمی آن.
حملات اخیر ایران نشاندهنده حرکت از منطق «انهدام مستقیم تجهیزات» به سمت «فرسایش توان پشتیبانی و تولید قدرت رزمی» است. هدف قرار دادن لجستیک، فرماندهی و زیرساختهای پشتیبان، آمریکا را به تغییر آرایش، پراکندگی داراییهای راهبردی و پذیرش هزینههای عملیاتی بیشتر وادار کرده است.
ماشین جنگی آمریکا همچنان توان ادامه فعالیت دارد، اما برای دستیابی به همان سطح از توان رزمی گذشته، اکنون به منابع، زمان و ظرفیت لجستیکی بیشتری نیاز دارد. در این چارچوب، اثر اصلی عملیات ایران در کاهش توان مطلق آمریکا نیست، بلکه در افزایش هزینه حفظ و بهکارگیری این توان در غرب آسیا است.
منبع: فارس
12294072
مهمترین اخبار وبگردی











