«مو کندن از خرس» در برابر «از این ستون به آن ستون»

باشگاه خبرنگاران جوان - دیپلماسی در خاورمیانه را میتوان با استعارههای گوناگون روایت کرد، اما شاید برای فهم منطق کنونی تهران و واشنگتن پس از چهل روز رویارویی مستقیم نظامی، هیچ تصویری رساتر از دو ضربالمثل کهن ایرانی نباشد: «از خرس یک مو کندن غنیمت است» و «از این ستون به آن ستون فرج است». این دو تعبیر، فراتر از حکمت عامیانه، در ماههای اخیر به الگوهای نانوشتهای بدل شدهاند که رفتار دو طرف را پشت میز مذاکره هدایت کردهاند؛ یکی بر کسب موقت و حداقلی امتیاز و دیگری بر خریدن زمان و تعویق بحران استوار است. اکنون پس از گذشت چند ماه، آتشبس ناپایدار و شکننده برآمده از این دو الگوی رفتاری به مرز فرسودگی و پایان کارایی خود نزدیک شده و ضرورت اتخاذ تصمیمهایی تازه و بنیادین را پیش روی بازیگران قرار داده است.
دیپلماسی تهران؛ هنر مو کندن از خرس وحشی
انتظار میرفت هیئت مذاکرهکننده ایرانی، با اتکا به انبوه تجربههای تلخ و ناکام گذشته در مواجهه با آمریکایی که بارها از تعهدات خود عدول کرده بود، از همان نخستین گامها در مسیر دیپلماسی، با نگاهی محتاط، واقعگرایانه و بهدور از هرگونه خوشبینی افراطی وارد میدان شود. بر پایه مواضع اعلامشده از سوی مقامات ایرانی نیز گروه مذاکرهکننده با آگاهی از پیشینه بدعهدیهای واشنگتن، از ابتدا دستیابی به «صلحی پایدار» یا توافقی آرمانی را در دستور کار خود قرار نداده بود؛ بلکه مذاکرات را بیش از هر چیز در چهارچوب مدیریت موقت تنشها و کسب دستاوردهای محدود، اما عینی دنبال میکرد. این دستاوردها در صورت تحقق میتوانست طیفی از اهداف کوتاهمدت را در برگیرد؛ از کاهش فشارهای ناشی از محاصره دریایی و فراهمشدن امکان فروش نفت و واردات کالاهای اساسی گرفته تا مهار جهشهای تورمی و تزریق پول به کشور، ایجاد فرصتی برای بازسازی و تقویت ظرفیتهای پدافندی کشور و نیز خریدن زمان طلایی برای بازسازی و بازطراحی عملیاتی حزبالله لبنان و خارجکردن آن از زیر آتش رژیم صهیونیستی. در چنین چهارچوبی، محاسبات تهران بر این فرض استوار بود که حتی اگر در میانه آتش جنگ نیز بتوان توافقی شکننده و موقت از طرف مقابل گرفت و از این فاصله زمانی برای ترمیم توان اقتصادی و نظامی بهره برد، نوعی پیروزی تاکتیکی حاصل شده است. پیروزیای نه از جنس پایاندادن به منازعه، بلکه از جنس آمادگی بیشتر برای رویاروییهای بعدی. از این منظر، راهبرد ایران را میتوان در قالب همان ضربالمثل کهن ایرانی فهم کرد؛ تلاشی برای آنکه، در برابر خرس آمریکایی، بتوان «مویی کند» و آن را غنیمت شمرد.
واشنگتن؛ استیصال «از این ستون به آن ستون»
در سوی مقابل، تحلیل رفتاری کاخ سفید نشاندهنده مواجهه با بحرانی چندلایه بوده است. واشنگتن با فریب نتانیاهو و بیعقلی ترامپ خود را درون باتلاقی انداخت که اقتصاد جهانی را به چالش کشید. صعود بیسابقه قیمت جهانی نفت، انقباض ذخایر استراتژیک، تورم و فشار ملموس بر اقتصاد جهانی، شرایطی را رقم زد که آمریکا مجبور شد ابتدا درخواست آتشبس کرده و سپس تن به تفاهمنامهای بدهد که روی کاغذ به سودش نبود. رفتار آمریکا مصداق بارز ضربالمثل «از این ستون به آن ستون فرج است» بود. برایناساس، واشنگتن به دنبال زمان خریدن تاکتیکی بود تا شاید فشار بحران سوخت را به تأخیر بیندازد و در این فاصله، راهی برای بازگشایی شریان حیاتی تنگه هرمز پیدا کند. از همان فردای امضای تفاهمنامه، تمام توان دیپلماتیک و فشار نظامی آمریکا برای گشودن گره تنگه و یافتن مسیر جایگزین برای عبور کشتیها خارج از ترتیبات ایرانی به کار گرفته شد، اما ظاهراً این تلاشها تا این لحظه موفقیتآمیز نبوده و راه به جایی نبرده است.
لحظه پایان دو تاکتیک
امروز، تقابل این دو الگوی رفتاری به مرحلهای حساس و سرنوشتساز رسیده است. از یکسو، اهداف مقطعی و تاکتیکی تعریفشده برای دوره آتشبس تا حد زیادی طی شدهاند؛ ایران آن «مو»های حیاتی را از تن خرس کنده، شریانها را تا حدی بازسازی کرده و زمان طلایی را به عقبه استراتژیک خود تزریق نموده است و ازسویدیگر، تلاشهای طرف مقابل برای گشایشهای جایگزین در حوزه انرژی با موانع جدی روبهرو شده است. آمریکا تمام ستونها را امتحان کرده و متوجه شده که هیچ فرج و فراری از این تنگنا وجود ندارد؛ نه مسیر جایگزینی برای تنگه هرمز پیدا شده و نه مقاومت ایران فروریخته است. ارزیابی شواهد نشان میدهد که هر دو طرف به پایان کارایی این استراتژیهای موقت نزدیک میشوند. نه تهران دیگر میتواند به موهای کنده شده از این خرس قانع باشد و نه واشنگتن میتواند با تکیه بر «فرصتهای خیالی» از ستونی به ستون دیگر بپرد.
افق پیش رو؛ ضرورت تصمیمهای راهبردی جدید
مواجهه با این بزنگاه تاریخی، فارغ از داوری درباره درستی یا نادرستی تصمیمهای اتخاذشده، تجربهای تازه و کمسابقه در شطرنج دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران به شمار میآید. تجربهای که بسیاری از مفروضات پیشین را به محک آزمون گذاشته و محدودیتها و ظرفیتهای واقعی هر دو طرف را آشکار ساخته است. اکنون لحظه تصمیمهای دشوار و عاری از هرگونه رؤیاپردازی فرارسیده است. لحظهای که در آن، یا معادله موجود وارد مرحلهای تازه با قواعد، ابزارها و موازنههایی متفاوت خواهد شد یا آتش پنهانشده در زیر خاکستر این آتشبس شکننده بار دیگر شعله خواهد کشید و منطقه را به دور تازهای از تنش و رویارویی خواهد کشاند. بااینهمه، اهمیت این تجربه صرفاً در پیامدهای کوتاهمدت آن خلاصه نمیشود.
امید آن میرود که بازخوانی دقیق، نقد بیطرفانه و آسیبشناسی عمیق این دوره، در نهایت به بازسازی و ارتقای دستگاه دیپلماسی ایرانی در مواجهه با بحرانهای پیچیده بینالمللی بینجامد. آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری آشکار شده، فرسودهشدن دو راهبرد موقت و تاکتیکی مبتنی بر «کسب حداقل امتیاز» و «خریدن زمان» است؛ راهبردهایی که هرچند در مقاطعی توانستهاند از شدت بحرانها بکاهند، اما دیگر بهتنهایی قادر به پاسخگویی به پیچیدگیهای نظم جدید منطقهای نیستند. روابط ایران و آمریکا، خواهناخواه، در آستانه ورود به مرحلهای تازه قرار گرفته است؛ مرحلهای که نه با منطق گذشته و نه با امید به تکرار تجربههای پیشین قابل مدیریت خواهد بود. این گذار، مستلزم بازتعریف ابزارهای دیپلماتیک، بازنگری در اهداف راهبردی و اتخاذ رویکردی نو در فهم و تنظیم موازنه قدرت در خاورمیانه و جهان است؛ رویکردی که بیش از هر چیز، نیازمند شناخت دقیقتر واقعیتهای نوظهور و فاصلهگرفتن از الگوهایی است که زمانه کارآمدی آنها روبهپایان است.
منبع: فرهیختگان
12292976
مهمترین اخبار وبگردی











