دروغ چپ و راست در اسرائیل؛ وقتی همه راهها به جنگ میرسد

باشگاه خبرنگاران جوان - با نزدیک شدن به هر انتخابات در اسرائیل، بار دیگر از تقابل چپ و راست و احتمال تغییر سیاست این رژیم در قبال فلسطین سخن گفته میشود. اما آیا این رقابتها واقعاً نشانه وجود دو رویکرد متفاوت است یا آنچه تغییر میکند، تنها چهره و ادبیات مجریان یک سیاست ثابت است؟
هر بار که اسرائیل در آستانه انتخابات قرار میگیرد، این پرسش مطرح میشود که آیا تغییر کابینه میتواند تغییری در سیاست این رژیم نسبت به فلسطینیان ایجاد کند؟ رسانههای غربی معمولاً رقابتهای انتخاباتی را به تقابل میان راست افراطی و نیروهای میانهرو یا لیبرال تقلیل میدهند؛ تصویری که این تصور را به وجود میآورد که با جابهجایی کابینهها، امکان تغییر در رویکرد اسرائیل نسبت به مسئله فلسطین وجود دارد. اما نگاهی به تاریخ شکلگیری رژیم اسرائیل و سیر تحولات سیاسی آن نشان میدهد اختلاف جریانهای صهیونیستی، نه بر سر اصل پروژه، بلکه بر سر زبان، ابزارها و شیوه اجرای آن بوده است.
چپ صهیونیستی؛ بنیانگذار ساختار اشغال
صهیونیسم کارگری، که سالها با عنوان «چپ اسرائیل» شناخته میشد، نقش اصلی را در پایهگذاری نهادهای سیاسی، اقتصادی و نظامی رژیم صهیونیستی یا همان اسرائیل برعهده داشت. پس از پیشنهاد تقسیم فلسطین در سال ۱۹۳۷، «دیوید بنگوریون» تشکیل کشوری یهودی در بخشی از فلسطین را نه پایان پروژه صهیونیستی، بلکه آغاز مرحلهای برای تحقق اهداف گستردهتر توصیف کرد؛ نگاهی که بعدها در سیاستهای عملی این جریان نیز بازتاب یافت.
در دهههای بعد، حزب ماپای، اتحادیه هیستادروت، کیبوتصها و دیگر نهادهای وابسته، با توسعه شهرکهای یهودی، تصرف زمینهای فلسطینی، حذف تدریجی نیروی کار عرب و ایجاد ساختارهای سیاسی و امنیتی، زیرساختهای اسرائیل را شکل دادند. همزمان، پروژه اطلاعاتی «پروندههای روستاها» و سپس اجرای «طرح دالت» در سال ۱۹۴۸، زمینه اشغال صدها روستا، کوچ اجباری فلسطینیان و شکلگیری فاجعه «نکبت» را فراهم کرد.
پس از تأسیس اسرائیل نیز این روند از میدان جنگ به عرصه قانون منتقل شد. تصویب قانون اموال غایبان، جلوگیری از بازگشت آوارگان فلسطینی و اعمال حکومت نظامی بر فلسطینیان باقیمانده در داخل اسرائیل، همگی در دوره حاکمیت همان جریانی شکل گرفت که در ادبیات سیاسی غرب غالباً «چپ اسرائیل» نامیده میشود. حتی پس از اشغال کرانه باختری و نوار غزه در سال ۱۹۶۷ نیز نخستین شهرکهای یهودی در این مناطق در دوران کابینههای کارگری [چپگرا] ایجاد شدند. از این منظر، پایههای حقوقی، امنیتی و اجرایی سیاست اشغال و سلطه بر فلسطینیان پیش از روی کار آمدن جریان راست توسط جریان چپ بنا شده بود.
راست صهیونیستی؛ همان هدف، با زبانی صریحتر
در مقابل، راست صهیونیستی از آغاز، اهداف خود را آشکارتر بیان کرد. «زئیو ژابوتینسکی»، بنیانگذار صهیونیسم تجدیدنظرطلب، در نظریه مشهور «دیوار آهنین» استدلال کرد هیچ ملتی اشغال سرزمین خود را نمیپذیرد، بر این اساس پروژه صهیونیستی تنها با اتکا به برتری نظامی و ایجاد موازنهای قهری میتواند پیادهسازی شود.
از دل این جریان، سازمانهایی مانند «ایرگون» و بعدها حزب «لیکود» شکل گرفتند. مناخیم بگین، اسحاق شامیر، آریل شارون و در ادامه بنیامین نتانیاهو، هریک همین مسیر را با ادبیات و ابزارهای متناسب با زمان خود ادامه دادند. تفاوت اصلی راست با چپ در این بود که مفاهیمی مانند «حق تاریخی»، «سرزمین اسرائیل» و ضرورت گسترش شهرکها را آشکارا به محور سیاست خود تبدیل کرد، درحالیکه بسیاری از زیرساختهای این سیاستها پیشتر در دوران حاکمیت حزب کارگر ایجاد شده بود. نسل جدید راست، با چهرههایی مانند ایتامار بنگویر و بتسلئیل اسموتریچ، همین رویکرد را با گفتمانی مذهبیتر، قومیگرایانهتر و صریحتر دنبال میکند.
در نتیجه، آنچه میان چپ و راست صهیونیستی تفاوت ایجاد میکند، بیش از آنکه هدف نهایی باشد، شیوه بیان، ابزارهای اجرا و میزان صراحت در دفاع از همان سیاستهای دیرپاست.
انتخابات امروز اسرائیل؛ رقابت بر سر مدیریت جنگ، نه پایان آن
در چنین بستری، انتخابات امروز اسرائیل را نمیتوان رقابتی برای پایان جنگ دانست. پس از حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و جنگ غزه، اسرائیل با بحرانی کمسابقه در حوزه امنیتی و سیاسی روبهرو شده؛ بحرانی که اعتبار رژیم، ارتش و دستگاه اطلاعاتی را با چالش مواجه کرده و روایت شکستناپذیری اسرائیل را زیر سؤال برده است.
در این شرایط، محور اصلی رقابتهای انتخاباتی نه پایان دادن به اشغال، بلکه چگونگی مدیریت جنگ، بازسازی بازدارندگی، ترمیم توان ارتش و کاهش هزینههای امنیتی و سیاسی است. نتانیاهو میکوشد ادامه عملیات نظامی و گسترش کنترل ارتش بر غزه را به سرمایهای انتخاباتی تبدیل کند، درحالیکه مخالفانش، او را مسئول شکست امنیتی ۷ اکتبر، طولانی شدن جنگ و افزایش انزوای بینالمللی اسرائیل میدانند. بنابراین اختلاف آنها بر سر اصل سیاست اسرائیل در قبال فلسطینیان نیست، بلکه بر سر نحوه اجرای آن است.
در همه گفتمانهای انتخاباتی اسرائیل، فلسطینیان همچنان بهعنوان تهدیدی امنیتی، مسئلهای جمعیتی و موضوعی برای کنترل نظامی معرفی میشوند. تشکیل دولت مستقل فلسطینی، پایان شهرکسازی یا به رسمیت شناختن حق بازگشت آوارگان، جایگاهی در دستور کار جریانهای اصلی سیاسی اسرائیل ندارد. حتی جریانهایی که خود را میانهرو یا عملگرا معرفی میکنند، بیشتر از مدیریت کارآمدتر اشغال، کاهش هزینههای بینالمللی و بازسازی تصویر اسرائیل سخن میگویند تا تغییر بنیادین این سیاستها.
نتیجهگیری
مرور تاریخ صهیونیسم، از دوران بنگوریون تا نتانیاهو، نشان میدهد شکاف میان چپ و راست اسرائیل در مسئله فلسطین بیشاز آنکه ماهوی باشد، به زبان، شیوه اجرا و ابزارهای سیاسی بازمیگردد. صهیونیسم کارگری، زیرساختهای حقوقی، نظامی و نهادی سلطه بر فلسطینیان را بنیان گذاشت و راست صهیونیستی همان ساختار را با ادبیاتی صریحتر و تکیه بیشتر بر ملیگرایی، مذهب و برتری نظامی ادامه داد.
از همین رو، انتخابات پیشرو در اسرائیل را نمیتوان نقطهعطفی برای تغییر سیاست این رژیم در قبال فلسطینیان دانست. آنچه طی دههها استمرار یافته، اجماعی گسترده بر حفظ اشغال، توسعه شهرکها، مخالفت با حق بازگشت آوارگان و جلوگیری از شکلگیری حاکمیت مستقل فلسطینی است. در چنین چارچوبی، رقابتهای انتخاباتی بیش از آنکه انتخاب میان دو رویکرد متفاوت باشد، رقابتی برای تعیین کارآمدترین مدیر در پیشبرد و مدیریت همان راهبردی است که از ابتدای شکلگیری پروژه صهیونیستی تاکنون، با وجود تغییر کابینهها و رهبران، تداوم یافته است.
منبع: فارس
12292860
مهمترین اخبار وبگردی











