چرا حتی منتقدان هم زیر پرچم شهید عباس بابایی ایستادند؟

باشگاه خبرنگاران جوان- نام عباس بابایی تنها با پرواز، عملیاتهای هوایی و فرماندهی در دفاع مقدس گره نخورده است؛ او در حافظه فرماندهان و همرزمانش، بیش از هر چیز به اخلاق، اخلاص و قدرت نفوذ در دل انسانها شناخته میشود. شاید به همین دلیل است که رهبر شهید معظم انقلاب، هنگام روایت خاطرات خود از این فرمانده شهید، پیش از آنکه از مهارتهای نظامی او سخن بگوید، از تواناییاش در ساختن انسانها یاد میکند؛ فرماندهای که توانست یکی از پرچالشترین پایگاههای نیروی هوایی را متحول کند و دل مخالفان را نیز به دست آورد.
گاهی بزرگی یک فرمانده نه در تعداد عملیاتهایی که طراحی کرده، بلکه در انسانهایی است که تربیت کرده است. روایت رهبر شهید معظم انقلاب از شهید عباس بابایی نیز از همین نقطه آغاز میشود؛ از فرماندهای که پیش از مدیریت تجهیزات و هواپیماها، دل نیروهایش را به دست آورده بود.
شهید حضرت آیتالله خامنهای در یکی از دیدارهای خود با خانواده شهید بابایی، خاطرهای از سال ۱۳۶۱ نقل میکند؛ زمانی که عباس بابایی با درجه سرگردی برای فرماندهی پایگاه هشتم شکاری اصفهان انتخاب شد؛ تصمیمی که به گفته ایشان، بسیاری نسبت به موفقیت آن تردید داشتند.
رهبر شهید انقلاب گفته بودند: «سال ۶۱ شهید بابایی را گذاشتیم فرمانده پایگاه هشتم شکاری اصفهان. درجه این جوان حزباللّهی سرگردی بود، که او را به سرهنگ تمامی ارتقاء دادیم. آنوقت آخرین درجه ما سرهنگ تمامی بود. مرحوم بابایی سرش را میتراشید و ریش میگذاشت. بنا بود او این پایگاه را اداره کند. کار سختی بود. دل همه میلرزید؛ دل خود من هم که اصرار داشتم، میلرزید، که آیا میتواند؟ اما توانست.»
این «توانستن» تنها به مدیریت یک مجموعه نظامی محدود نبود. پایگاه هشتم شکاری اصفهان در آن روزها شرایط پیچیدهای را پشت سر میگذاشت؛ اختلافهای داخلی، نفوذ عناصر ناسازگار و فضای متشنج، اداره آن را برای هر فرماندهای دشوار کرده بود. با این حال، بابایی به جای برخوردهای تند و حذف نیروها، مسیر دیگری را برگزید؛ مسیر گفتوگو، رفاقت و اعتمادسازی.
رهبر شهید انقلاب در ادامه خاطرهای نقل میکنند که شاید بیش از هر روایت دیگری، شخصیت شهید بابایی را توصیف کند. یکی از خلبانانی که در ابتدای انقلاب با نظام همراهی نداشت، به واسطه رفتار و محبت بابایی به یکی از نیروهای وفادار تبدیل شد. ایشان در این باره فرمودند: «وقتی بنیصدر فرمانده بود، کار مشکلتر بود. افرادی بودند که دل صافی نداشتند و ناسازگاری و اذیت میکردند؛ حرف میزدند، اما کار نمیکردند؛ اما او توانست همانها را هم جذب کند. خودش پیش من آمد و نمونهیی از این قضایا را نقل کرد. خلبانی بود که رفت در بمباران مراکز بغداد شرکت کرد، بعد هم شهید شد. او جزو همان خلبانهایی بود که از اول با نظام ناسازگاری داشت. شهید عباس بابایی با او گرم گرفت و محبت کرد؛ حتی یک شب او را با خود به مراسم دعای کمیل برده بود؛ با اینکه نسبت به خودش ارشد هم بود. شهید بابایی تازه سرهنگ شده بود، اما او سرهنگ تمامِ چند ساله بود؛ سن و سابقه خدمتش هم بیشتر بود. در میان نظامیها این چیزها خیلی مهم است. یک روز ارشدیت تأثیر دارد؛ اما او قلباً و روحاً تسلیم بابایی شده بود. شهید بابایی میگفت دیدم در دعای کمیل شانههایش از گریه میلرزد و اشک میریزد. بعد رو کرد به من و گفت: عباس! دعا کن من شهید بشوم! این را بابایی پس از شهادت آن خلبان به من گفت و گریه کرد.»
این روایت، تصویری متفاوت از فرماندهای ارائه میدهد که سلاح اصلیاش پیش از هر چیز، اخلاق و اخلاص بود.
کارستان یک فرمانده؛ از پایگاهی بحرانزده تا الگویی برای نیروی هوایی
اگر جنگ، میدان آزمون فرماندهان است، سالهای ابتدایی پس از انقلاب را باید آزمون مدیریت شهید عباس بابایی دانست.
رهبر شهید معظم انقلاب، بارها از تحول ایجاد شده در پایگاه هشتم شکاری اصفهان به عنوان یکی از مهمترین اقدامات این فرمانده یاد کردهاند. پایگاهی که پیش از حضور بابایی، با مشکلات متعدد مدیریتی و امنیتی روبهرو بود و حتی برخی فرماندهان از اداره آن ابراز ناتوانی میکردند.
به روایت رهبر شهید انقلاب، فضای پایگاه در آن سالها تحت تأثیر اختلافهای سیاسی، فعالیت جریانهای ضدانقلاب و نفوذ برخی گروهها قرار داشت؛ شرایطی که امید چندانی برای سامان یافتن آن وجود نداشت.
اما بابایی، بیآنکه هیاهویی به پا کند، با همان روحیه همیشگی وارد میدان شد. او نه با تشریفات فرماندهی، بلکه با سادهزیستی، حضور در میان نیروها و ارتباط صمیمانه با کارکنان، اعتماد مجموعه را به دست آورد.
رهبر شهید انقلاب درباره این مقطع میگویند: «او حقیقتاً پایگاه را متحول کرد.»
این تحول تنها به مسائل انضباطی محدود نماند. بابایی همزمان به ارتقای توان رزمی، آموزش نیروها و توسعه آمادگی عملیاتی نیز توجه ویژه داشت. رهبر شهید انقلاب در یکی از بازدیدهای خود از این پایگاه، از نزدیک فعالیتهای آموزشی و شبیهسازهای پروازی را مشاهده کردند و از علاقه و دغدغه بابایی برای تربیت نیروهای جوان سخن گفتهاند.
شهید بابایی حتی پیشنهاد آموزش خلبانی به نیروهای سپاه را نیز مطرح کرده بود؛ پیشنهادی که نشان میداد نگاه او فراتر از مرزبندیهای سازمانی است و بیش از هر چیز، تقویت توان دفاعی کشور را دنبال میکند.
چنین نگاهی سبب شد تا او در مدت کوتاهی، پایگاه هشتم شکاری را به یکی از آمادهترین مراکز عملیاتی نیروی هوایی تبدیل کند؛ مرکزی که در سالهای دفاع مقدس نقشی تعیینکننده در مأموریتهای هوایی ایفا کرد.
از کوچههای قزوین تا کابین جنگنده
چهاردهم آذرماه ۱۳۲۹، در خانوادهای مذهبی در قزوین، کودکی متولد شد که سالها بعد نامش با آسمان ایران گره خورد. عباس بابایی دوران کودکی را در همان شهر سپری کرد و تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان دهخدا و دوره متوسطه را در دبیرستان نظام به پایان رساند.
او پس از اخذ دیپلم، در آزمون دانشگاه نیز پذیرفته شد و امکان ادامه تحصیل در رشته پزشکی را داشت، اما علاقه دیرینهاش به پرواز، مسیر دیگری را پیش رویش قرار داد. سال ۱۳۴۸ وارد دانشکده خلبانی نیروی هوایی شد؛ انتخابی که آغاز فصل تازهای از زندگی او بود.
استعداد، پشتکار و انضباط مثالزدنی سبب شد در میان دانشجویان خلبانی بدرخشد و برای گذراندن دورههای تکمیلی آموزش پرواز راهی ایالات متحده شود.
اما آنچه عباس بابایی را از بسیاری از همدورهایهایش متمایز میکرد، تنها مهارت در پرواز نبود؛ بلکه پایبندی کمنظیرش به ارزشهای دینی و اخلاقی بود.
یکی از همدورهایهای او در پایگاه «ریس» آمریکا روایت میکند که رفتارهای معنوی بابایی حتی فرماندهان آمریکایی را نیز شگفتزده کرده بود. شبی فرمانده پایگاه او را در حال دویدن در نیمهشب دید و علت را پرسید. بابایی پاسخ داد برای دور کردن وسوسههای نفسانی، به توصیه آموزههای دینی، دویدن را انتخاب کرده است.
همین ماجرا بعدها در نشریه داخلی پایگاه نیز بازتاب یافت؛ روایتی که نشان میداد انضباط اخلاقی و معنوی، از همان سالهای جوانی با شخصیت عباس بابایی عجین شده بود.
پس از بازگشت به ایران، او در میان نخستین خلبانانی قرار گرفت که برای پرواز با جنگندههای پیشرفته اف-۱۴ انتخاب شدند. تسلط فنی، دقت بالا و توانایی تحلیل شرایط عملیاتی، خیلی زود او را به یکی از چهرههای شاخص نیروی هوایی تبدیل کرد.
در سالهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی نیز فعالیتهای فرهنگی و اعتقادی بابایی پررنگتر شد. با شکلگیری انجمنهای اسلامی در ارتش، او به دلیل روحیه انقلابی و جایگاه اخلاقیاش، مسئولیت انجمن اسلامی پایگاه هشتم شکاری را بر عهده گرفت؛ مسئولیتی که نشان میداد همکارانش، پیش از آنکه او را یک خلبان حرفهای بدانند، به او به چشم یک الگوی اخلاقی نگاه میکنند.
با آغاز جنگ تحمیلی، این خلبان جوان وارد مرحلهای شد که نامش را برای همیشه در تاریخ نیروی هوایی ماندگار کرد؛ دورانی که مهارت در آسمان، مدیریت در میدان نبرد و اخلاص در رفتار، در وجود او به هم پیوند خورد و از عباس بابایی، یکی از اثرگذارترین فرماندهان دفاع مقدس ساخت.
آسمانِ جنگ؛ فرماندهی که از اتاق عملیات به دل میدان میرفت
با آغاز جنگ تحمیلی، نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در نخستین روزهای نبرد، یکی از سنگینترین مسئولیتها را بر عهده گرفت. در چنین شرایطی، عباس بابایی تنها یک خلبان زبده نبود؛ او بهتدریج به یکی از طراحان و مدیران عملیاتهای هوایی تبدیل شد؛ فرماندهای که معتقد بود تصمیمهای درست، زمانی گرفته میشود که فرمانده میدان را از نزدیک دیده باشد.
به همین دلیل، با وجود مسئولیتهای سنگین ستادی، حضور در کابین جنگنده را کنار نگذاشت. بیش از سه هزار ساعت پرواز با انواع هواپیماهای شکاری و حضور در بیش از ۶۰ مأموریت رزمی، تنها بخشی از کارنامه عملیاتی اوست؛ آماری که نشان میدهد بابایی هیچگاه از پشت میز فرماندهی، جنگ را مدیریت نکرد.
همرزمانش بارها روایت کردهاند که او پس از پایان هر مأموریت، ساعتها در اتاق عملیات میماند، نقشهها را بررسی میکرد، گزارش خلبانان را میشنید و برای مأموریت بعدی برنامهریزی میکرد. همین روحیه سبب شده بود نیروهای تحت امرش، تصمیمهای او را نه صرفاً دستور یک فرمانده، بلکه نتیجه تجربه کسی بدانند که خود در همان آسمان پرواز کرده است.
وقتی آسمان، راه آزادی خرمشهر شد
در میان عملیاتهای دفاع مقدس، نام شهید عباس بابایی با عملیات بیتالمقدس و آزادسازی خرمشهر پیوندی ناگسستنی دارد. در روزهایی که نیروهای زمینی برای شکستن خطوط دشمن آماده میشدند، نیروی هوایی وظیفهای سنگین بر عهده داشت؛ تأمین امنیت آسمان، انهدام مواضع دشمن و پشتیبانی از پیشروی رزمندگان.
بابایی که در آن مقطع مسئولیت معاونت عملیات نیروی هوایی را بر عهده داشت، از نخستین مراحل طراحی عملیات، ارتباط مستمری با فرماندهان ارتش و سپاه برقرار کرد. جلسات هماهنگی پیدرپی، بازنگری مداوم در مسیرهای پروازی و انتخاب اهداف حساس دشمن، بخشی از برنامهریزیهایی بود که با مدیریت او اجام شد.
در جریان عملیات، جنگندههای نیروی هوایی با حمله به پلهای ارتباطی، توپخانهها و خطوط تدارکاتی ارتش بعث، امکان پیشروی نیروهای ایرانی را فراهم کردند. بسیاری از فرماندهان، هماهنگی کمسابقه میان نیروهای زمینی و هوایی را یکی از عوامل اصلی موفقیت عملیات بیتالمقدس میدانند؛ هماهنگیای که بابایی سهم مهمی در شکلگیری آن داشت
چند سال بعد، در عملیات کربلای ۵ نیز او بار دیگر نقش تعیینکنندهای ایفا کرد. نبرد سنگین شلمچه، نیازمند طراحی دقیق عملیاتهای هوایی بود و بابایی با بهکارگیری تاکتیکهایی مانند پرواز در ارتفاع پایین، زمانبندی دقیق حملات و اجرای عملیاتهای فریب، زمینه وارد آمدن ضربات مؤثر به مواضع دشمن را فراهم کرد.
روایت خلبانان حاضر در این عملیات نشان میدهد که او شبانهروز در ستاد عملیات حضور داشت و حتی در سختترین لحظات نیز آرامش خود را حفظ میکرد؛ آرامشی که به دیگران نیز منتقل میشد.
آخرین پرواز؛ فرماندهای که آسمان را ترک نکرد
سال ۱۳۶۶، جنگ وارد مرحلهای تازه شده بود. عراق با تشدید حملات به مسیرهای دریایی و نفتکشها، اقتصاد ایران را هدف گرفته بود. در همین مقطع، شهید بابایی با همکاری جمعی از فرماندهان نیروی هوایی، طرحی برای تأمین پوشش هوایی کشتیهای تجاری در منطقه خورموسی ارائه کرد؛ طرحی که به عبور امن حدود ۴۰ کشتی بزرگ انجامید و از آن بهعنوان یکی از موفقترین ابتکارهای عملیاتی نیروی هوایی یاد میشود.
در کنار این اقدامات، او همواره بر تربیت نسل تازهای از خلبانان تأکید داشت. باور داشت جنگ روزی پایان مییابد، اما کشور همواره به نیروهای متخصص و متعهد نیاز خواهد داشت. به همین دلیل، آموزش خلبانان جوان را بخشی از مأموریت اصلی خود میدانست.
با وجود همه مسئولیتهای فرماندهی، بابایی همچنان شخصاً در مأموریتهای شناسایی و عملیاتی شرکت میکرد؛ تصمیمی که سرانجام به آخرین پرواز زندگی او انجامید.
صبح پانزدهم مرداد ۱۳۶۶، او به همراه سرهنگ علیمحمد نادری با یک فروند هواپیمای اف–۵ از پایگاه هوایی تبریز برای شناسایی منطقه عملیاتی به پرواز درآمد. مأموریت با موفقیت انجام شد و هواپیما در مسیر بازگشت قرار گرفت، اما در آسمان منطقه سردشت، بر اثر شلیک پدافند، گلولهای به کابین عقب اصابت کرد و عباس بابایی از ناحیه سر به شهادت رسید. سرهنگ نادری موفق شد هواپیما را به زمین بنشاند، اما فرماندهای که سالها آسمان را میدان خدمت خود کرده بود، دیگر بازنگشت.
روایت راویان جنگ از آن لحظه، تصویری تلخ، اما ماندگار است؛ زمانی که خبر سقوط احتمالی هواپیما به پایگاه مخابره شد و دقایقی بعد اعلام کردند هواپیما فرود آمده، اما یکی از سرنشینان در داخل کابین به شهادت رسیده است. خبر، خیلی زود در نیروی هوایی پیچید؛ فرماندهای که سالها همرزمانش را به مأموریت بدرقه کرده بود، این بار خود به مقصدی رسیده بود که بارها برای دیگران آرزو کرده بود.
پیکر شهید عباس بابایی در زادگاهش، قزوین، و در جوار آستان مقدس امامزاده حسین (ع) آرام گرفت؛ اما نام او در حافظه نیروی هوایی و تاریخ دفاع مقدس ماندگار شد.
امروز، نزدیک به چهار دهه از شهادت عباس بابایی میگذرد، اما آنچه نام او را زنده نگه داشته، تنها سابقه حضور در دهها عملیات رزمی یا هزاران ساعت پرواز نیست. میراث واقعی او، الگویی از فرماندهی است که میان اقتدار نظامی و اخلاق انسانی فاصلهای نمیدید؛ فرماندهای که به تعبیر رهبر معظم انقلاب، توانست نه فقط یک پایگاه، بلکه دل انسانها را متحول کند. شاید راز ماندگاری عباس بابایی نیز همین باشد؛ او پیش از آنکه فرمانده آسمان باشد، فرمانده دلها بود.
منبع: مهر
12298064
مهمترین اخبار وبگردی











