روایتی هزارساله که هنوز در رگهای ایل بختیاری جریان دارد

باشگاه خبرنگاران جوان - هنوز هم در گوشههایی از زاگرس، زندگی با صدای زنگوله گلهها آغاز میشود؛ صبح که میرسد، سیاهچادرها جان میگیرند، دامها راهی مراتع میشوند و مردان و زنان ایل، هر کدام بخشی از بار زندگی را بر دوش میکشند؛ اینجا فصلها فقط در تقویم ورق نمیخورند، بلکه با حرکت ایل معنا پیدا میکنند.
برای عشایر بختیاری، «کوچ» فقط رفتن از یک نقطه به نقطه دیگر نیست؛ کوچ بخشی از هویت، معیشت و شیوه زیستن مردمانی است که قرنهاست زندگی خود را با طبیعت زاگرس تنظیم کردهاند.
بهار که میرسد، مسیر ییلاق پیش روی ایل قرار میگیرد و با نزدیک شدن پاییز، کوچ قشلاقی آغاز میشود؛ حرکتی دوباره به سوی مناطق گرمتر، از جمله خوزستان.
در این رفتوآمد سالانه، خانه، دام، خانواده، خاطرات و بخشی از فرهنگ یک ایل همراه انسان حرکت میکند. اینجا زندگی در سکون معنا نمیشود؛ زندگی، در حرکت است
کوچ؛ وقتی فصلها مسیر زندگی را تعیین میکنند
برای یک شهرنشین، کوچ شاید تصویری از حرکت خانوادههایی باشد که بار و بنه خود را میبندند و همراه گلهها راهی کوهستان میشوند؛ اما برای عشایر بختیاری، کوچ چیزی بسیار فراتر از یک جابهجایی است. کوچ، تقویم زندگی است.
طبیعت که تغییر میکند، مسیر زندگی نیز تغییر میکند. بهار و تابستان، فصل حضور در ییلاق و استفاده از مراتع ارتفاعات است و با سرد شدن هوا، ایل به سمت مناطق گرمتر کوچ میکند.
غلامرضا، یکی از مردان عشایر بختیاری درباره این چرخه میگوید: فصل کوچ ایل بختیاری از بهار شروع میشود و اول مهر هم حرکت میکنیم برای قشلاق، به سمت خوزستان. این زندگی از قدیم همینطور بوده است؛ وقتی فصل ییلاق میرسد، حرکت میکنیم و وقتی هوا رو به سردی میرود، برمیگردیم.
در ظاهر، مسیر فقط از یک منطقه به منطقه دیگر است؛ اما در واقع پشت این حرکت، یک منطق دقیق معیشتی قرار دارد. دام باید علوفه داشته باشد، آب باید در دسترس باشد و مرتع باید ظرفیت پذیرش گله را داشته باشد.
مهدی یکی دیگر از عشایر در توصیف این وابستگی میگوید: دام به علف تازه نیاز دارد و ما هم باید دنبال جایی باشیم که برای دام مناسب باشد. زندگی ما با طبیعت تنظیم شده است.
این همان جایی است که کوچ از یک رسم تاریخی به یک ضرورت معیشتی تبدیل میشود؛ ضرورتی که در طول نسلها با فرهنگ و هویت ایل درهم تنیده شده است.
ییلاق؛ جایی که طبیعت، سفره خانواده است
به ییلاق که میرسی، نخستین چیزی که نگاه را میگیرد، گستره طبیعت است؛ کوههایی که در دوردست امتداد یافتهاند، مراتعی که محل چرای دامها هستند و سیاهچادرهایی که در میان این پهنه سبز و کوهستانی برپا شدهاند.
اینجا فاصله انسان با طبیعت بسیار کمتر از زندگی شهری است
آبوهوا، بارندگی، وضعیت مراتع و حتی تغییر رنگ گیاهان، مستقیماً بر زندگی خانواده اثر میگذارد. زیبا یکی از زنان سختکوش عشایر میگوید: زندگی ما یک زندگی ساده و بسیار بیآلایش است؛ آبوهوای خیلی خوب و طبیعت بکر داریم. اما این سادگی را نباید با آسان بودن زندگی اشتباه گرفت.
پشت این تصویر آرام، ساعتها کار روزانه وجود دارد؛ رسیدگی به دام، شیردوشی، تهیه فرآوردههای لبنی، مراقبت از گله و انجام امور خانه و خانواده.
برخی خانوارها در کنار دامداری، باغهای گردو و سیب نیز دارند و بخشی از معیشتشان از همین محصولات تأمین میشود.
زیبا میگوید: باغ گردو داریم، باغ سیب داریم، دام هم داریم. هر کدام یک کاری میخواهد. زندگی عشایری همین است؛ هر چیزی که داری باید برایش زحمت بکشی.
در چنین زندگیای، طبیعت تنها منظرهای برای تماشا نیست؛ منبع آب، علوفه، محصول و معاش خانواده است.
سیاهچادر؛ خانهای که همراه ایل حرکت میکند
سیاهچادر شاید مشهورترین تصویر زندگی عشایری باشد؛ اما برای خانوادهای که زیر آن زندگی میکند، این سازه چیزی فراتر از یک نماد فرهنگی است. خانه است؛ محل زندگی، استراحت، کار، دورهمی و تربیت نسل بعد. خانهای که البته مانند خانههای شهری به زمین گره نخورده است.
وقتی زمان کوچ میرسد، جمع میشود، بار میشود و همراه ایل حرکت میکند تا در مقصد بعدی دوباره برپا شود.
زیبا درباره این زندگی میگوید: همینجا خانه ماست. شاید برای بعضیها عجیب باشد که آدم در چادر زندگی کند، اما ما به این زندگی عادت داریم. او ادامه میدهد: «وقتی خانواده کنار هم باشد، همینجا برای ما خانه است.»
شاید همین نگاه، یکی از تفاوتهای مهم زندگی عشایری با زندگی شهرنشینی باشد؛ در شهر، خانه معمولاً یک مکان ثابت است، اما برای عشایر، خانه میتواند همراه خانواده حرکت کند.
سیاهچادر در عین سادگی، حافظ بخشی از فرهنگ و حافظه جمعی ایل است؛ جایی که بسیاری از مهارتها، آیینها و شیوههای زندگی از نسلی به نسل دیگر منتقل شدهاند.
دستان زنان؛ چرخ زندگی ایل روی شانههای آنان
اگر در نگاه نخست، مردان را در کنار گله و زنان را در سیاهچادر ببینی، شاید تصور کنی کارها میان زن و مرد به دو بخش جدا تقسیم شده است؛ اما زندگی واقعی عشایر چنین مرزبندی سادهای ندارد.
زن عشایر همزمان مادر، همسر، دامدار، تولیدکننده و حافظ بخشی از فرهنگ خانواده است. صبح او با کار آغاز میشود؛ شیردوشی، تهیه نان، فرآوری شیر، آماده کردن غذا، رسیدگی به فرزندان و امور خانه، تنها بخشی از فعالیتهایی است که در کنار سایر کارهای روزانه انجام میدهد.
زیبا میگوید: از صبح خیلی زود که بیدار میشویم کار داریم. شیر میدوشیم، لبنیات درست میکنیم، برای خانه و خانواده کار میکنیم.
او از محصولاتی که از شیر تهیه میشود نیز میگوید؛ «دوغ و ماست و کشک درست میکنیم و روغن میگیریم.» همین محصولات، بخشی از اقتصاد خانوار را شکل میدهند.
در زندگی عشایری، خانه و کارگاه از هم جدا نیستند؛ سیاهچادر هم محل زندگی است و هم محل تولید. بانوی عشایر درباره این سبک زندگی میگوید: زندگی ما ساده است، اما بیکار نیستیم. هر روز کار داریم.
این کار فقط فعالیتی برای گذراندن روز نیست؛ دسترنجی است که بخشی از نیاز خانواده را تأمین میکند و در بسیاری از موارد به بازار نیز راه پیدا میکند.
در واقع، یکی از چرخهای اقتصاد خانواده عشایری با دستان زنان میچرخد.
مردان ایل؛ زندگی در کنار گله
مرد عشایر را اگر بخواهی در یک تصویر خلاصه کنی، شاید باید او را کنار گله تصور کنی؛ جایی میان مرتع و کوه، جایی که فاصله خانه تا چراگاه، بخشی از مسیر هر روز اوست. دام برای عشایر فقط یک سرمایه اقتصادی نیست؛ بخشی از زندگی است. صبح با رسیدگی به گله آغاز میشود و کار تا پایان روز ادامه دارد.
یکی از مردان ایل در حالی که از دامهایش مراقبت میکند، از زندگی و کار روزانه میگوید؛ از شیردوشی، نگهداری دام و فرآوری محصولاتی که از شیر به دست میآید. میگوید: از همین دامها زندگیمان را میچرخانیم. شیر میگیریم، روغن درست میکنیم و از محصولاتش استفاده میکنیم. او زندگی خود را ساده توصیف میکند، اما در همین سادگی، رضایت و دلبستگی دیده میشود.
«زندگی ما ساده و بیآلایش است. طبیعت بکر داریم، هوای خوب داریم و خدا را شکر از همین راه زندگی میکنیم.»
وقتی از تفاوت این سبک زندگی با زندگی شهری میپرسی، پاسخ او به طبیعت برمیگردد. برای او، آب، علف، دام، خانواده و زمین، اجزای جدا از هم نیستند؛ همه در یک چرخه قرار دارند. دام به مرتع نیاز دارد، مرتع به طبیعت وابسته است و زندگی عشایر به هر دو.
کوچ؛ میراثی که فقط نباید در قاب عکس باقی بماند
کوچ عشایر بختیاری تنها یک تصویر زیبا از گذشته ایران نیست؛ بخشی از فرهنگ زنده کشور است. در این سبک زندگی، مهارتهایی وجود دارد که حاصل سالها تجربه و سازگاری با محیط است؛ شناخت مسیرها، زمان حرکت، وضعیت مراتع، نحوه نگهداری دام، فرآوری محصولات، برپایی سیاهچادر و شیوه زندگی در شرایط مختلف آبوهوایی.
این دانش، بیشتر از آنکه در کتابها نوشته شده باشد، در زندگی روزمره آموخته میشود. کودک عشایر از همان سالهای نخست زندگی، کوچ، دام، طبیعت و کار را میبیند و بسیاری از مهارتها را از والدین و بزرگترهای خانواده یاد میگیرد.
اما زندگی عشایری در دنیای امروز با چالشهایی نیز روبهروست. دسترسی به آب، راه، آموزش، خدمات بهداشتی، ارتباطات، تأمین نهادهها، وضعیت مراتع و بازار فروش محصولات، موضوعاتی هستند که بر آینده این سبک زندگی اثر میگذارند.
حفظ زندگی عشایری به معنای متوقف کردن زمان نیست؛ بلکه یعنی فراهم کردن شرایطی که عشایر بتوانند در کنار حفظ هویت و سنتهای خود، از امکانات و فرصتهای دنیای امروز نیز بهرهمند شوند.
پاییز میرسد؛ اما قصه ایل تمام نمیشود
چرا که اگر قرار باشد کوچ تنها در قاب عکسهای گردشگری و گزارشهای رسانهای باقی بماند، بخشی از یک فرهنگ زنده به خاطره تبدیل خواهد شد. حالا که پاییز نزدیک میشود، ییلاق آرامآرام آماده خداحافظی با ایل میشود. سبزی مراتع کمکم جای خود را به نشانههای فصل سرد میدهد.
گلهها باید حرکت کنند. بارها باید بسته شوند. سیاهچادرها باید جمع شوند و خانوادهها بار دیگر راه قشلاق را در پیش بگیرند. مقصد، مناطق گرمتر است؛ مسیری که برای بسیاری از عشایر بختیاری به سمت خوزستان امتداد پیدا میکند. اما این حرکت برای آنها پایان یک زندگی نیست. پایان یک فصل است.
بهار دوباره خواهد آمد؛ مراتع دوباره سبز خواهند شد و ایل دوباره مسیر ییلاق را در پیش خواهد گرفت.
یکی از مردان عشایر در پاسخ به اینکه چرا با وجود تغییر سبک زندگی مردم، هنوز کوچ میکند، میگوید: زندگی ما با دام و مرتع گره خورده است. وقتی ییلاق خوب است، میآییم ییلاق و وقتی فصل سرد میشود، برمیگردیم قشلاق. این برای ما فقط یک رسم نیست؛ راه زندگی است.
شاید تمام فلسفه کوچ را بتوان در همین یک جمله خلاصه کرد. برای عشایر بختیاری، کوچ رفتن نیست؛ راه ماندن است. اینجا خانه روی زمین ثابت نمانده، اما خانواده ثابت است.
مسیرها تغییر میکنند، اما هویت باقی میماند
فصلها میآیند و میروند، اما ایل همچنان حرکت میکند؛ و در گوشهای از زاگرس، جایی میان کوه و دشت، هنوز صدای زنگوله گلهها شنیده میشود؛ سیاهچادرها برپا میشوند، زنان دست به کار میشوند، مردان راهی مرتع میشوند و زندگی دوباره در مسیر خود میافتد. کوچ ادامه دارد؛ چون زندگی هنوز جریان دارد.
فصل بهار، فصل کوچ، فصل بازگشت و دوباره آغاز؛ قصهای هزارساله که هنوز پایانش نرسیده است.
منبع: فارس
12304451
مهمترین اخبار وبگردی











