وبگردی 18:22 - 28 شهریور 1405
از میناب تا کوهستک، حملات متجاوزانه آمریکا زندگی مردم جنوب ایران را به عزا بدل کرده و این گزارش، روایتی از جنایت‌های آمریکا متوحش است.

درست بخوانید؛ آمریکا همیشه غیرنظامیان را هدف قرار می‌دهد!

باشگاه خبرنگاران جوان - از میناب تا کوهستک، حملات متجاوزانه آمریکا زندگی مردم جنوب ایران را به عزا بدل کرده و این گزارش، روایتی از جنایت‌های آمریکا متوحش است که در حملات خود غیرنظامیان را عامدانه هدف قرار می‌دهد.

جنوب را قبل از آغاز جنگ تحمیلی با چه چیزهایی از آن می‌شناختیم؟ با غروب بی‌مثال آفتاب در خلیج فارس که یگانه مناظر را رقم می‌زند؛ با مرغان دریایی بر فراز دریای نیلگون که مدام در اطراف تورهای ماهیگیری صیادان به پرواز درمی‌آیند و لبخند نشسته بر چهره خسته صیادانی که با تمام توان، تور را از اعماق خلیج فارس بیرون می‌کشند تا روزی خود را از دل دریا بگیرند. جنوب را با مردمانی خونگرم می‌شناسیم که اگر یک شب میهمانشان شوی، در شب دوم احساس می‌کنی در خانه و کاشانه خودت هستی؛ یا با همان دستان زنان جنوبی می‌شناسیم که نقوش گل و پیچک حک‌شده با حنا بر روی آن، چشمان هر بیننده‌ای را نوازش می‌کند.

با آوازهای شبانه کنار ساحل خلیج فارس که با موج‌های پی‌درپی دریا و برخوردشان با صخره‌ها درهم می‌آمیزند و خالو همراه با نوای آن، صدای سوزناکش را رها می‌کند و می‌خواند: «وی هله یالا، بگو ماشالله» و همزمان دست‌هایش را بالا می‌برد و محکم به هم می‌کوباند و صدای ضرب دستانش خیال بد و آشفته را از ذهن هر شنونده‌ای دور می‌کند. یا جنوب را با لباس‌های رنگارنگ زنانش می‌شناسیم؛ همان لباس‌هایی که همانند کمان رنگینی است که در آسمان، بعد از باران تند تابستانی، خود را، همراه با برقع‌هایی که هرکدامشان قصه‌ای از زندگی را در تاروپود خود جای داده‌اند، نمایان می‌کند.

یا حتی با صدای نی‌انبان که در دستان مرد جنوبی آرام می‌گیرد و از روزهایی می‌گوید که با کلمات وصف نمی‌شوند و با جشن‌هایی که چندین شب را به خود اختصاص می‌دهند و ظلمات شبانگاهان را به بزمی از نور بدل می‌کنند. اما حالا، با قساوت‌ها و جنایت‌هایی که رژیم کودک‌کش آمریکا از نهم اسفندماه سال ۱۴۰۴ در این خطه انجام داده است، به جای آن آوازها و خنده‌ها، نوای سوزناک سنج و ماتم دمام که از جنایت‌های آمریکا، شبانگاهان، تن جنوب را به لرزه درمی‌آورد، بیش‌تر از همیشه به گوش می‌رسد.

میناب، اولین زخم کاری

شنبه، نهم اسفندماه سال ۱۴۰۴؛ میناب، شهرستانی در جنوب‌شرقی استان هرمزگان؛ مدرسه شجره طیبه میناب.

کودکان پشت میزهایشان نشسته‌اند و چشمانشان بر روی تخته‌ای که معلم در حال تدریس مباحث است، قفل شده. اما ذهنشان مدت‌هاست به حیاط مدرسه قدم گذاشته! شاید ماکان و دوستانش قرار بوده بعد از تمام شدن کلاس درس، با یکدیگر فوتبال بازی کنند تا برنده این مسابقه را یک‌بار برای همیشه مشخص کنند. ساعت حوالی ۱۰ است که زوزه موشک‌های تاماهاوک آمریکایی شنیده می‌شود؛ از ترس، رنگ از چهره با نشاط کودکان رخت برمی‌بندد. همه به سمت حیاط مدرسه، همان جایی که قرار بود در آن با هم بازی کنند، نه اینکه از ترس به آن پناه ببرند، می‌دوند.

موشک اول برخورد می‌کند؛ بچه‌ها بر روی زمین می‌افتند و نگاهشان به ساختمان مدرسه است که حالا نیمی از آن دیگر وجود ندارد. دمی بعد، موشک‌های بعدی از راه می‌رسند. روز به ظهر نزدیک می‌شود و آفتاب تند جنوبی بر حیاط مدرسه می‌تابد و پیکرهای بی‌جان و مجروحانی از قساوت ارتش کودک‌کش آمریکا بر زمین افتاده که تا چند لحظه پیش کنار همکلاسی‌ها و دوستانشان نشسته بودند. این جنایت، ۱۶۸ قربانی بر جا گذاشت؛ ۱۲۰ دانش‌آموز، شامل ۷۳ پسر و ۴۷ دختر، ۲۶ معلم زن، ۷ نفر از اولیای دانش‌آموزان، یک راننده سرویس مدرسه، یک تکنسین داروخانه درمانگاه مجاور مدرسه و حتی یک جنین شش‌ماهه. در کنار این جان‌باختگان، ۹۵ نفر نیز مجروح و آسیب دیدند.

کودکانی که از زیر آوار و میان دود و خون بیرون کشیده شدند تا بعد از آن روز، هر بار با زخم جای خالی دوستانشان که توسط آمریکا به شهادت رسیدند، زندگی می‌کنند. همکلاسی‌های شهیدی که تا چند لحظه پیش کنارشان بودند و یک‌باره از زندگی‌شان رفتند. بعضی از آن‌ها شاید هنوز صدای خنده آن‌ها را به یاد داشته باشند؛ همان‌هایی که قرار بود بعد از کلاس با هم فوتبال بازی کنند، اما دیگر هیچ‌وقت به حیاط مدرسه برنگشتند و حالا قهرمان مدرسه شدند. خاک میناب با خون چنین طفلان بی‌گناهی آبیاری شده! مویه جانسوز مادران در کنار بدن نحیف و بی‌جان فرزندانشان، روز را به ظلمت می‌کشاند و یک ایران از قساوت کودک کشان آمریکایی عزادار فرشتگان پاک خود می‌شود که حتی برخی از آن‌ها نشانی از خود نیز ندارند.

لامرد و بارش گلوله

غروب نهم اسفندماه سال ۱۴۰۴؛ لامرد، شهری در جنوب استان فارس و نزدیک به سواحل خلیج فارس.

نسیم روزهای منتهی به نوروز از میان درختان می‌گذرد؛ درختانی که از زمستانی که طبیعت بر آن‌ها تحمیل کرده، بیدار شده‌اند و برگ‌های کوچک سبز، خودشان را بر روی شاخه‌ها به رخ می‌کشاند. ماهی عید در تنگ بلوری آرام گرفته و هنوز کسی از سایه دهشتناکی که وطن‌فروشان، با بی‌شرمی، از عموی خونخوارشان دعوت کرده‌اند تا بر سر این مرز و بوم بیندازد، خبر دقیقی ندارند.

غروب و هوای خنک لامرد، کودکان را از خانه‌هایشان بیرون کشانده تا کنار یکدیگر بازی کنند. صدای خنده‌های کودکانه، کوچه و پس‌کوچه‌های محله‌های مسکونی را پر کرده؛ توپِ بازی بچه‌ها در هوا از این دست به آن دست می‌رود و کودکان شاد، به دنبال آن می‌دوند؛ قرار بر این است که هرکسی زودتر توپ را بگیرد، برنده شود. کمی آن‌طرف‌تر هم، دختربچه‌ها توپ والیبالشان را از خط فرضی که میان خود کشیده‌اند، با ضرباتی محکم و دقیق به سوی یکدیگر می‌فرستند؛ آرزویشان پوشیدن پیراهن تیم ملی والیبال بانوان ایران است. پدر و مادرهایشان نیز از گوشه‌ای به قد رشید پسران و زیبایی دخترانشان خیره مانده‌اند؛ آخر، این‌ها ثمره وجودشان هستند.

هوای ملایم عصر، آوینای دوساله را هم به حیاط خانه کشانده تا با عروسک‌هایش بازی کند. اما هرچه عقربه ساعت از پنج بعدازظهر عبور می‌کند، نسیم بهاری در غروب لامرد کم‌کم از نفس می‌افتد، رنگ آسمان به سرخی خون می‌گراید و ساعت در ۱۷:۱۰ عصر زمستانی از حرکت باز می‌ایستد. دیگر صدای خنده بچه‌ها به گوش نمی‌رسد؛ حتی رنگ‌ها و طرح‌های شاد روی دیوارهای محله مسکونی نیز جای خود را به آثار اصابت هزاران ترکش می‌دهند! کدام‌یک از این بچه‌ها حتی در خیال خود، موشک‌هایی را که در فاصله ۳۰ تا ۴۰ متری، در هوا منفجر می‌شود و به صد و هشتاد هزار گلوله تبدیل می‌شود، تصور می‌کردند؟ هیچ‌کدامشان!

اما دست نشانده شیطان در جهان، حالا با موشک‌های پی‌آراس‌ام سراغ یک منطقه مسکونی آمده است. کودکان روی زمین افتاده‌اند و دست آرزوهای شیرینشان را رها کرده‌اند. آوینا هنوز پستانک کوچک صورتی‌رنگش را در دهان دارد اما خون پاک و سرخش، نقش ایران را بر خاک جنوب کشیده و نفس‌های منقطع و پشت‌سرهم او بر تخت بیمارستان، گواهی بر توحش آمریکای دیوصفت است.

۲۱ نفر شهید و قریب به ۱۵۰ نفر در این جنایت جنگی آسیب دیدند؛ آسیب‌هایی همچون قطع عضو و نابینایی. بعد از این جنایت، جنوب ایران و شهر پنج‌هزارساله لامرد، به عنوان محل آزمایش عملیاتی یک سلاح جدید توسط دست‌به‌خون‌شستگان غربی شناخته می‌شود. به‌طوری که طبق گزارشی از روزنامه نیویورک‌تایمز، ارتش رژیم آمریکا پس از آزمایش این موشک، بودجه ساخت آن را برای سال بعد چهار برابر کرده است. بودجه‌ای که جوهر چاپ آن، از خون پاک کودکان و زنان و مردان بی‌گناه ایران است؛ خونی که اکنون به پای باتلاق قدرت و ظلمی ریخته شده که در حال بلعیدن جهان است.

بمب ۹۰۰ کیلویی برای یک محله مسکونی

پنج‌شنبه، هشتم مردادماه سال ۱۴۰۵، ساعت نزدیک به چهار بامداد؛ جنوب استان هرمزگان، جزیره قشم، محله مسکونی و پرجمعیت چاه تنگو.

پرده شب آرام‌آرام برای دمیدن فجر کنار می‌رود. نفس‌های عمیق که نشان از خوابی سنگین دارند، تنها صدایی است که از خانه‌های این محله غیرنظامی، در کنار خروش آب‌های دریا و برخوردشان با صخره‌ها، به گوش می‌رسد. اما درست ساعت چهار بامداد، مایه حیات سینای دوساله، همراه با مادرش زهرا جعفری و پدرش قیصر جعفری، به وسیله یکی از بزرگ‌ترین بمب‌های هوایی نامتعارف در زرادخانه آمریکا به نام «مارک ۸۴» که حدود ۹۰۰ کیلوگرم وزن دارد، قطع می‌شود و زخم‌هایی بر پیکر نحیف دو فرزند دیگر این خانواده، محمدرضا و مهدی، که ۷ و ۹ سال دارند، بر جای می‌گذارد. زخمی که فراتر از درد جسم، داغ از دست دادن خانواده را نیز بر دوش این دو کودک گذاشته است. آن هم درست در جایی که هیچ مرکز نظامی وجود نداشته و در پی چنین جنایتی، حدود ۲۰ خانوار نیز آواره شده‌اند.

این جشن وصال بود که به عزا بدل کردند

سه‌شنبه، دهم شهریورماه سال ۱۴۰۵، ساعت ۲۱؛ شرق استان هرمزگان، شهر بندری سیریک، روستای ساحلی کوهستک، شب عروسی.

خانه‌ای غرق در شادی و سرور شده و اقوام و اهالی برای شادباش وصال مریم و ضیاءالدین خود را به جشن رسانده‌اند. رسم است که در عروسی‌های کوهستک، ابتدا دختر به عقد داماد درمی‌آید و شب بعد برایش مراسم حنابندان می‌گیرند؛ شبی که در زبان محلی به آن «حنا دزدی» می‌گویند. بر دستان دختران و زنان اهالی، طرح‌های گل و ساقه‌های پیچ‌دار تا سرانگشتانشان با حنا نقش بسته است.

لباس‌های رنگین زنان با منجوق‌های درخشانی که بر روی آن‌ها دوخته شده، حیاط خانه را شبیه آسمانی کرده که ستاره‌هایش یکی‌یکی سوسو می‌زنند! تازه‌عروس و داماد از خانه بیرون آمده‌اند و میان هلهله و سرور زنان، ایستاده اند و صدای ساز و دهل عروسی بزمی برای کودکان ساخته تا دور عروس با شادمانی بچرخند؛ این تازه یک شب از آن شب‌های نشاط‌بخش عروسی جنوب است! لبخند، گویی عضوی از چهره ها است و چشم‌ها با انعکاس تمام آن زیبایی‌ها و نورهای درخشان عروسی برق می‌زند!

کمی آن‌طرف تر، در کوچه مجاور که به دریا منتهی می‌شود؛ امیرمحمد و خواهرش کیانا و دوستانش، در حال بازی کردن با یک ‌دیگر هستند. این اولین باری است که کیانا برادر کوچکش را که برق زندگی در چشمانش جریان دارد را همراه خود برای بازی کردن، آورده. کمی بعد بچه‌ها با یک‌دیگر تصمیم می‌گیرند به سمت دریا بروند، صدای ساز و دهل عروسی در گوششان می‌پیچد، به تازگی ماه محرم تمام شده اما از طرفی سوال امیرمحمد از مادرش هنوز بی‌پاسخ مانده:«سپاه امام حسین علیه‌السلام که دیگه تموم شد، پس من کجا برم جنگ کنم؟ من می‌خوام برم جنگ و شهید بشم.»

امیرمحمد و خواهرش قدم دیگری به سمت دریا برمی‌دارند و ساعت ۲۱:۳۰، همه‌چیز یک‌باره با دریدن هوا توسط جنگنده‌های رژیم متوحش آمریکا که حامل بمب‌های JSOW بودند، در پیش‌چشمان کودکان بی‌گناه سیاه می‌شود! دیگر صدایی از هلهله و دست‌زدن حاضران در عروسی به گوش نمی‌رسد و در کمتر از چند ثانیه، سقف خانه شکافته شده و فرشی که تا همین چندی پیش میزبان میهمانان بود و گل‌هایش خوش‌تر از همیشه به چشم می‌آمد، به رنگ خون درمی‌آید و به‌جای مهمانان عروسی، بقایای لاشه پهپاد آمریکای جنایت کار در خانه حضور پیدا می‌کنند.

امیرمحمد چهار و نیم ساله، کمی آن‌طرف‌تر و نرسیده به دریا، در کنار خواهرش کیمیا که پهلویش محل اصابت ترکش‌ها قرار گرفته، به جواب سوالش رسیده و بی‌جان بر زمین افتاده و شهید شده است و مراسم عروسی که قرار بود تنها محل بزم و شادی باشد، با حمله متجاوزان آمریکایی، چهار شهید به نام‌های «امیرمحمد کریمی»، «محمد ملاحی، ۱۹ ساله»، «کلثوم ملاحی نژندنیا، ۴۳ ساله» و «زرخاتون طاهری، ۵۰ ساله» که هردو زن از اهالی روستای گهردو بودند همراه با ۶۸ مجروح برجای می‌گذارد.

بعد از گذشت چندساعت از رخ دادن این جنایت، رسانه های آسوشتیدپرس و رویتزر بر اساس تصاویر و تحلیل کارشناسان تسلیحاتی تایید می‌کنند که در این حمله از مهمات هدایت شونده آمریکایی استفاده شده و این انفجار ناشی از اصابت مستقیم تسلیحات ایالات متحده بوده است. این حمله به کوهستک، حالا چهارمین موردی است که طبق گزارش نیویورک‌تایمز درباره اصابت حملات به دکل‌های بدون کاربری نظامی و کشته‌شدن غیرنظامیان در جریان جنگ‌ آمریکا علیه کشورمان گزارش شده است. چهار دکل به اسم دکل طاهرویی، دکل میشی، دکل کرپون و در نهایت هم دکل منطقه کوهستک که کامل از بین رفته و برقراری ارتباط مردم با بقیه نواحی که از طریق تلفن همراه امکان‌پذیر بوده را به شکل جدی دچار مشکل و از دسترس خارج کرده است و مردم برای فعالیت‌های روزمره‌شان مجبورند به منطقه‌ای که آنتن دارد بروند! و این‌گونه است که سوز سنج جنوبی در گوشم می‌پیچد و با خودم زمزمه می‌کنم: «حالا جای‌جای ایران پر از هدیه‌هایی است که عموی قماربازشان فرستاده است.»

منبع: مهر


12307331
 
پربازدید ها
پر بحث ترین ها

مهمترین اخبار وبگردی

وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» یک نوشیدنی خوشرنگ و متفاوت با گل گاوزبان که با اضافه شدن آب‌لیمو، ظاهرش تغییر می‌کند و در چند لحظه رنگ تازه‌ای به خود می‌گیرد.
وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» از میناب تا کوهستک، حملات متجاوزانه آمریکا زندگی مردم جنوب ایران را به عزا بدل کرده و این گزارش، روایتی از جنایت‌های آمریکا متوحش است.
وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» فضای مجازی، سلبریتی‌ها و بلاگر‌های ما یک ذائقه عجیب و غریب در جامعه ایجاد کرده و یک سری معیار‌های فانتزی به لحاظ ظاهر، مالی و مسائل دیگر را بین پسران و دختران جوان تسری داده‌اند.
وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» اسرائیل در جنوب لبنان حتی عقب‌نشینی را هم به ابزار اشغال تبدیل کرده است.
وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» کنت مک‌کنزی، فرمانده وقت سنتکام در سال ۲۰۲۱، اعتراف کرد به دلیل قدرت پهپادی ایران و محور مقاومت، برتری کامل هوایی غرب از بین رفته است.
وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» جامعه سالم جامعه‌ای است که در آن افراد میان نقد رفتار و تحقیر شخصیت، اختلاف نظر و دشمنی و کنجکاوی و دخالت تفاوت بگذارند.
وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» اتاوا از پیشنهاد «عضویت وابسته» در اتحادیه اروپا در حالی استقبال کرد که فشارهای ترامپ شکاف میان آمریکا و متحدان سنتی‌اش را عمیق‌تر کرده است.
وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» خدا قطعاً کسی را یاری می‌کند که او را یاری کند این وعده، نه یک شعار بلکه مکانیزمی فعال در نظام آفرینش است که در تمام نبردهای حق و باطل جاری بوده و امروز هم جاری است.
وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» هیئت حقیقت‌یاب مستقل سازمان ملل درباره ایران اعلام کرده ایالات متحده در دو حمله هوایی در ایران از جمله حمله به مدرسه شجره طیبه در شهر میناب، مرتکب جنایت جنگی شده است.
وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» ناصرالدین‌شاه قاجار، نخستین پادشاه ایران که قدم به فرنگ گذاشت، در طول سه سفر خود به اروپا وقایع روزانه را با جزئیات ثبت می‌کرد.

مشاهده مهمترین خبرها در صدر رسانه‌ها

صفحه اصلی | درباره‌ما | تماس‌با‌ما | تبلیغات | حفظ حریم شخصی

تمامی اخبار بطور خودکار از منابع مختلف جمع‌آوری می‌شود و این سایت مسئولیتی در قبال محتوای اخبار ندارد

کلیه خدمات ارائه شده در این سایت دارای مجوز های لازم از مراجع مربوطه و تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد.

کلیه حقوق محفوظ است