مردی که صدای آمریکا را عصبانی کرده بود

باشگاه خبرنگاران جوان - سردار شهید اسماعیل شاکری فرمانده پادگان مصطفی خمینی قم، قبل از شهادتش برای مردم محلهشان فقط اسماعیل آقا خوشقلب بود؛ بدون اینکه از جایگاه علمی و نظامی او مطلع باشند؛ مردی که صدای آمریکا را عصبانی کرده بود.
فرمانده پادگان مصطفی خمینی قم بود، اما همسایهها و همشهریانش او را همچنان با عنوان «اسماعیل آقا» میشناختند و بسیاری از آنان از جایگاه و مسئولیتهای مهم او اطلاعی نداشتند. سادگی، صمیمیت، خوشرویی و روحیه گرهگشایی از ویژگیهای بارز او در ارتباط با مردم بود.
سردار شاکری، مردی بود که صدای آمریکا در مجموعه «مقامات حذف شده نظام» گزارشی از او پخش کرد که طبق معمول یک سری اطلاعات کذب و نادرست و بعضاً درست را بهم بافته و تحویل مخاطبان فارسیزبان داده بود. او دشمن را به قدری عصبانی کرده بود که اینطور مغرضانه دربارهاش حرف میزد.
این فرمانده، در روزهایی که دخترش میخواست در آزمون کنکور شرکت کند، همدل و همراهش شد تا به او آرامش ببخشد. با اینکه روز آزمون دخترش همزمان با روزی شده بود که میخواستند از سردار شاکری به عنوان پاسدار نمونه تجلیل کنند؛ او پای مهربانی پدرانهاش ایستاد.
مدیریت سردار شاکری در مسئولیتهای مختلف بهخصوص فرماندهی پادگان مصطفیخمینی حرف نداشت؛ در این مدیریت حواسش به همکارانَش هم بود.
همسر سردار شهید اسماعیل شاکری درباره روحیات این فرمانده میگوید: «یادم هست یک روز آقا اسماعیل آمد خانه. ولی از آن اسماعیل همیشگی خبری نبود. انگار غمی روی شانههایش سنگینی میکرد، یک سکوتی که آدم را میترساند. از آن سکوتهایی که میدانی در دلش یک طوفان بزرگ برپاست. من که میدانستم او هیچوقت دردهای کاریاش را با من در میان نمیگذارد، با یک دل شوریده و نگرانی پرسیدم: چی شده؟ چرا امروز اینقدر تو خودتی؟ نگاهش طوری بود که انگار داشت به یک دنیای دیگر فکر میکرد. کمی دو دل بود که بگوید یا نگوید. اولش یک شرط گذاشت و گفت: به یک شرط برایت تعریف میکنم، اما باید در این کار با من همراه بشی. من هم بدون معطلی، با تمام وجود گفتم: هر چی تو بگی، من پایهام. بعد شروع کرد به تعریف کردن از یک دلشوره ساده، اما خیلی عمیق. گفت: امروز سر کار، با یکی از بچهها سر یک مسئلهای اختلاف پیدا کردیم. اما چیزی که دارد روحم را آزار میدهد، این است که حس میکنم از من رنجیده باشد.»
سردار شاکری بر سر مزار سردار قاسم سلیمانی
آقا اسماعیل مردی بود که دنیا را با مهربانیاش میدید. چنین مردی نمیتوانست تحمل کند که دل کسی را شکسته باشد. او فهمیده بود که به تازگی دختر همان همکارش تازه به دنیا آمده. با همان لحن مهربان و قاطع به همسرش گفت: «بلند شو، بیا برویم خانهشان. من میروم عذرخواهی میکنم، تو هم به مناسبت تولد گل کوچولو، میروی پیش همسرشان.» همسر سردار شاکری از او میخواهد خودش فردا برود و محل کار عذرخواهی کند. اما سردار شاکری با لبخند همسرش را راضی میکند و میگوید: «اینقدر زود زدی زیر قولت، عزیز دلم شاید تا فردا من زنده نباشم، اگر نمیآیی من بروم». بالاخره این فرمانده و همسرش با یک تماس کوتاه، خبر میدهند که میخواهند به دیدنشان بروند و با یک جعبه شیرینی راهی منزل آنها شدند.
همسر سردار شاکری آن شب بهیادمانی را اینطور روایت میکند: «وقتی به منزل همکار اسماعیل آقا رسیدیم، من فقط تماشا میکردم که چطور یک مرد بزرگ، با آن هیبت و شکوهی که داشت، با نهایت تواضع و فروتنی، از دوستش عذرخواهی میکرد. میدیدم که چطور سعی داشت آن گره کوچکی که در دل دوستش افتاده بود را با مهربانی باز کند. آن لحظه بود که فهمیدم شکوه آقا اسماعیل در قدرتنمایی نیست، بلکه در همین فروتنی بینظیرش هست. وقتی برگشتیم خانه، نتوانستم جلوی خودم را بگیرم. با تعجب و یک جورایی با حیرت پرسیدم: آقا اسماعیل چرا آنقدر زیاد عذرخواهی کردی؟ با یک آرامش عمیقی گفت:، چون حس کردم غرورش را شکسته بودم میخواستم با این کار، غرور خودم را بشکنم. آنجا بود که فهمیدم من با چه مردی زندگی میکنم. من با مردی زندگی میکردم که بزرگترین پیروزیاش، شکستن غرور خودش بود تا آرامش قلب بقیه برقرار بشود. آن روز فهمیدم بزرگی واقعی، در آن لحظهای هست که آدم از خودش میگذرد تا به بقیه عزت بدهد.»
سردار شهید اسماعیل شاکری، ۲۷ خرداد ۱۴۰۴ در تجاوز رژیم صهیونیستی به پادگان مصطفیخمینی قم به شهادت رسید. مزار او در جوار مسجد مقدس جمکران واقع است.
منبع: فارس
12305719
مهمترین اخبار وبگردی











