همدانگردی بدون اُتل و اتوبوس

باشگاه خبرنگاران جوان - اگر دل به دل ما بدهید، همدان موسوم به شهر مدور را از روزگاران قدیم و ندیم نقل میکنیم و از کوچههایش حرف میزنیم، اگر گوش دهید از خاطرات نامها میگوییم و قصههایی که عقبهای به درازنای هگمتانه دارند.از پهلوانها، بیگها، چشمهها، قهوهخانهها و صدای شر شر آبی که شبها زیر نور چراغ موشی راه را نشان میداد. از اینکه در همدان نامها تصادفی نیستند؛ پل پهلوانها از زور بازو نمیآید، چاپارخانه تنها یک مسیر نیست و چهل پله، فقط عددی روی زبان نه!انگار هر اسمی نشانهای است از زیست مردمانی که شهر را با عشق و زمزمه آب و عطر ناب نان ساختند، روایتی از قدم زدن در حافظه شهر و سفری از گردها و بیگها تا شالبافان و گازران.حالا اگر مشتاق شدید از طراحی میدان مرکزی شهر و کاردان آلمانی که به مدد خرده هوشی و سرسوزن ذوقی شهر دوار را طراحی کرده بگوییم و تقسیمبندی شهر بر اساس محلات. برای گام نخست در حافظه این کهن دیار تقسیمبندی شهر به دو گروه گردها و بیگهاست، عین پیرگرد، پیروادی، پیررحمان و آقاجانیبیگ، اتابیگ و نظربیگ.این تقسیمبندی دولتی تلقی میشد و با ذکر مثال و جزئیات بیشتر باید گفت، در دوره شریفالملک همدان را به پنج منطقه تقسیمبندی میکردند و هر منطقهای را به یک شخص بزرگ میسپردند تا حلاختلاف کند و کارهای اداری منطقه را انجام دهد.اگر هم که نه! به مقامات بالاتر ارجاع دهد حتی در دورهای این مناطق را به پهلوانها و افراد خوشنام واگذار میکردند که به آنها گرد میگفتند.
البته که طبق روایات محلی، در دورهای که عثمانیها وارد همدان شدند و فرهنگ ترکی در شهر نفوذ کرد واژه بیگ یا بگ را به کار میبردند مانند حاج ابراهیمبیگ، آقاجانیبیگ، اتابیگ و نظربیگ.در دورهای هم تقسیمبندی محلات بر اساس چمنها بود که در کنار هر چمن معمولاً بازاری هم وجود داشت درست مثل چمن ورمزیار، چمن کبابیان و چمن چوپانها.
خیابانهای همدان به کجا میرسند
تا اینکه به تدریج نقشه همدان تهیه و شهر به ۶ خیابان اصلی و محلات گوناگون تقسیم شد؛ ذیل این تقسیمبندی آخرین محدوده خیابان بوعلی به بیمارستان آمریکاییها یا اکباتان و نهایتاً تا جهاننما ختم میشد.از طرفی خیابان باباطاهر اما به امامزاده اسماعیل و گورستان سابق میرسید و آخرین محدوده خیابان داریوش یا عباسآباد واقع در ایستگاه عباسآباد و خیابان کرمانشاه تا کوچه باغ حکمتی بود. خیابان سیروس یا تختی هم از طرفی به سنگشیر و از طرف دیگر تا جایی که امروزه پیشاهنگی نامیده میشود امتداد داشت. همین طور خیابان شورین تا چاپارخانه ادامه داشت و آخرین محدوده خیابان اکباتان منطقه گازران یا محله سرقلعه بود.
قصه کوچههای همدان
اگر بخواهیم مهمترین محلات خیابان بوعلی را نام ببریم، محوطه سرپل یخچال، محله بنیصدر، محله کولانج، کوچه بیمه، محله دوردآباد، کوچه میرفندرسکی، کوچه اتول فرانس و کوچه حمام عبدل بود که تا دلتان بخواهد تاریخ دارد و قصه.در خیابان اکباتان هم مسجد جامع، بازار با کاروانسراها و راستههای مختلف، گازران، دباغخانه، محله سر قلعه و ولیجه مبین مهمترین محلات و بخشهای آن بودند.از خیابان باباطاهر هم به عنوان ضلع دیگر میگوییم، از کوچه سیدجبار، بنهبازار ،کوچه عسکریها، کوچه اجاق یا محله قلی مرضا، کوچه حمام چاله، کوچه سیدها، کوچه جراحان، باغ میرعقیل، محله بِنهبازار و کوچه قصابان که از جمله معروفترین محلات این منطقه بود به انضمام کلی نَقل و افسانه.در خیابان داریوش یا عباسآباد هم کوچه بازار مظفریه، کوچه استر، کوچه حمام قلعه، کوچه میرپنج، کوچه قاشق تراشها و قبر پلویی که ظاهراً محدثی بوده که از عراق به همدان آمده و در دیار کهن ما از دنیا رفته است.و البته کوچه حمام، کوچه ذوالرستین، کوچه کوروند، کوچه آسفالتی، کوچه باغچه، محله جودا و کوچه اسپرونکوبها از جمله محلات معروف آن به شمار میرفتند.در خیابان سیروس میتوانیم کوچه تلفنخانه، کوچه خرابه، کوچه امامزاده یحیی، کوچه فرنگیها، کوچه جلالی و کوچه قزلان را به عنوان محلات معروف این منطقه نام ببریم.و سرانجام در مسیر خیابان شورین کوچه پل پهلوانها، کوچه پله پله، کوچه ضرابی، کوچه آب دو واره یا دوباره، محله حاجی، شالبافان، کوچه ملاجلیل، کوچه رسومات پای مصلی، جا گله، کوچه چُر چُره، چل پله یا چهل پله، محله نظربیگ، چاپارخانه و جولان قرار داشت که هر کدام جداگانه تاریخی دارند پرطمطراق.
روایت چراغ و چشمه و آب دوباره
حالا نوبتی هم باشد، نوبت وجه تسمیه نام محلات و کوچههاست که راز باز میکند از قصههای بعضا چندصد ساله؛ برای گام نخست راهی خیابان شهدا میشویم که به نام خیابان خاکی شهرت دارد. این منطقه که امروزه به میدان پروانهها معروف شده، در زمان آسفالتریزی نیمه آسفالت شده، به عبارتی همه مسیرها را تا انتها آسفالت نمیکردند، مثل خیابان شهدا که تا قسمتی آسفالت بود و بقیه خیابان خاکی، به همین دلیل به این منطقه خیابان خاکی گفته میشود.نزدیک این محله پل پهلوانها، چشمه قیس، چهل پله، رسومات، کوچه وزیری، شاهزاده حسین و سر گذر هنوز هم جان دارند؛ بعد از سر گذر ولی به شکسته بندها، میدان مال و میدان آهن فروشها میرسیم، از سمت دیگر هم به ضرابی، جولان، نظربیگ و آب دوباره.و اما در مورد وجه تسمیه محله پل پهلوانها؛ در این محوطه قهوهخانه و زورخانه حاج نصرالله وجود داشته، به طور قطع که نه! ولی احتمالا چون پهلوانان شهر در این قهوهخانه جمع میشدند و قصه میگفتند و مراسم نقالی اجرا میکردند و حتی بعضی مواقع با هم کشتی میگرفتند به این نام معروف شده است.گرچه در این محل بنگاه شادمانی هم وجود داشته که پاتوق همه مطربهای شهر بوده؛ نگفته نگذریم معروفترین چشمه این محله چشمه قیس بود که طاق هشتی بزرگی داشت و پلههایی که به سمت پائین میرفت.مردم محل معتقد بودند قیس یا همان مجنون از این چشمه آب خورده حتی برخی باور دارند این چشمه جای پای اسب حضرت علی(ع) است البته که از سندیت آن مطمئن نیستیم.نکته جالب چشمه قیس، چراغ موشی معروفش است، شبها در ورودی این چشمه چراغ موشی میگذاشتند تا کسانی که شبها آمد و شد میکنند دچار مشکل نشوند و زیر پای خودشان را ببینند.
چاپارخانه از گاری تا اتل
در مورد وجه تسمیه چاپارخانه و علت نامگذاری آن هم باید گفت؛ این محله به خاطر وجود تعداد زیادی ایستگاه چاپار یا به اصطلاح پیک در منطقه بوده که نامیترین آنها حاج صادق برزنگار بوده است. صدالبته که افراد دیگری هم در این منطقه بودند که برای چاپارها درشکه و گاری میساختند یا وسایل آنها را تعمیر میکردند.بعد از ورود اتومبیل و کامیون به همدان ولی این منطقه تبدیل شد به مکان تعمیرات ماشین و گارژهای باربری مثل گاراژ هجران، گاراژ خوزستان و قصبانی.خالی از لطف نیست که بگوییم، از مکانیکهای نمره یک چاپارخانه، دادای مکانیک بود که فقط با یک نگاه به ماشین عیبش را برطرف میکرد. در آن مسیر جاگله را داریم، این محل جایی بود که مال فروشان احشام خود را برای فروش میآوردند، میدان مال هم به همین صورت بود.در مسیر چاپارخانه به سمت دروازه ملایر منطقهای به نام قلیانی هنوز هم نامی است؛ این منطقه در واقع در مسیر جاده همدان به خوزستان واقع شده و چون جنوبیها به قلیان علاقه دارند در قهوهخانههای این منطقه برای رانندههای جنوبی قلیان تدارک میدیدند، به همین خاطر این منطقه به قلیانی معروف شده است.معروفترین قهوهخانه این منطقه هم اگر خواسته باشید، قهوهخانه «حسین سیاه» بود که بیشتر پاتوق رانندهها بود؛ هر صاحب ماشینی که دنبال راننده بود به آنجا میرفت و دنبال راننده خوب میگشت.
وقتی صدای شر شر آب در شهر میپیچد
در مورد وجه تسمیه کوچه چر چره نباید گذشت از صدای شر شر چشمهای که در آن حوالی بود. در منطقه هنرستان هم محلهای به نام شترگلو داریم که به احتمال زیاد چشمهای که در آنجا قرار داشته و به شکل کوهان شتر بوده است.ولی وجه تسمیه محله مِرل دُگوله؛ دو روایت دارد، روایت اول میگوید به علت سکونت شخصی به اسم مهر علی کوتوله در آنجا این محله به این اسم معروف شده که به مرور زمان در لهجه همدانی مهر علی کوتوله تبدیل شده به «مرل دگوله» و روایت دوم به این خاطر بوده که در آنجا سنگی به شکل دیگ سفالی وجود داشته است.کوچه قاشقتراشان هم یحتمل در گذشته دور محلی بود که قاشق، چمچه و ملاقه چوبی میساختند و کوچه اسپرونکوبها محلهای بود که اهالی آن گیاهی به نام اسپرون را میکوبیدند و این ماده را برای شستشوی ظروف به کار میبردند مثل تاید و ریکای امروزی.
سبد و صابون و شال در محلههای همدان
کوچه صابونیها هم که اسمش با خودشه است؛ در آن محوطه اغلب صابون درست و آنها را در پشت بام خانهها خشک میکردند؛ کوچه سبدبافان یا به قول همدانیها سِوَد بافها راوی ساکنانی است که از چوب مروار و بید سبد مهیا میکردند.البته علاوه بر سبد، دس چینه یا زنبیلهای دسته دار، طویجه و نُندان یا ناندانی هم میساختند و خیلی معروف بودند.در مورد کوچه سفیدآبی هم میتوان وجه تسمیه را کارگاههایی خواند که در آن سنگ سفید را با اسب عصاری خرد و از آن رنگ تهیه میکردند. ولی در حکیمخانه پاتوق داروفروشان و حکیمان سنتی بود درست وسط خیابان باباطاهر که در آن همه کاری میکردند، زالو میانداختند، حجامت میکردند و کار طبابت انجام میدادند.محله شالبافان هم رایج بود به شال بافی؛ در این محله شال میبافتند؛ آن هم چه شالهایی که باورتان نمیشود، بیش از ۳۰ نوع شال از شال گردن، شال کمر، شال ترمه، پشمی گرفته تا هرچه دل تنگتان بخواهد در آنجا بافته میشد.و گازران هم که در انتهای خیابان اکباتان قرار داشت، محلی بود برای استقرار افرادی به نام گازُور، کنار روخانه یا همان رودخانه همه چیز میشستند، از فرش و لحاف و تشک تا لباس.
گیوه پوشانی با نقش گل
در کوچه نجارخانه ولی تعدادی کارگاه نجاری وجود داشت که به ساخت گهواره چوبی، پارو و خرمنکوب مشغول بودند. در مورد کوچه قصابان هم معلوم میکند که محل سکونت قصابان و نزدیک به غسالخانه قدیم بوده است.کوچه میرپنج اما در اواسط خیابان شریعتی شخصی با لقب میرپنج ساکن بود؛ عدهای هم میگویند پاتوق رضا شاه بوده چون رضا شاه یک زن از همدان گرفته است.نباید غافل شد از کوچه خونیها که روایتی است از ورود عثمانیها؛ به تعبیری بعد از فتح همدان در این محله خون زیادی ریختند.محله کلپا هم باز دو روایت دارد برخی معتقد هستند ساکنان آن پا کوتاه بودند و برخی دیگر میگویند اهالی این محله گیوههایی با نقش گل به پا میکردند.در مورد محله بختیاریها باید گفت؛ در دوره مشروطه تعدادی از اهالی ایل بختیاری در این محله ساکن میشوند و محله کولانج هم محل سکونت فردی به نام کولانجی یا محل پخت نوعی شیرینی به نام کولاج یا کماج بوده و به همین نام معروف شده است.
قدیمیترین کارخانه قالیشویی در همدان
خیابان لا اله الا الله هم شهره عام و خاص بوده و خیابان باباطاهر قدیم که مسیر ورود به گورستان قدیمی شهر حساب میشد. از سوی دیگر از خیابان شهدا به سمت پل هوایی با دو محله معروف فرخسرشت و گلچهره مواجه هستیم، گلچهره که امروزه خیابان ۱۷ شهریور نام دارد در قدیم گیجیله و ماقالو بوده، ماقالو یک واژه ترکی است و گیجیله چشمهای بوده که در آن پشم و فرش میشستند، پس یکی از وجه تسمیههای گلچهره به دلیل وجود آب فراوان در این منطقه بوده که محله را سرسبز و شبیه گلستان میکرده است.فرخسرشت هم برگرفته از نام حسین فرخسرشت است، مردی خیرخواه و خوشنام همدانی؛ اولین کاری که حسین آقا در این محله انجام داد ساخت مدرسهای به نام فرخسرشت بود و همین کافی شد تا منطقه به نامش مشهور شود.حسین آقا عاشق فرهنگ بود و دوست داشت همه بچهها درس بخوانند و باسواد شوند، با همین فرمان به رئیس اداره فرهنگ گفته بود من و همسرم فرزند نداریم و یک اتاق برای ما کافیست و هفت اتاق دیگر منزل من را به هفت معلم غیر بومی بدهید تا بار اجاره خانه از روی دوش آنها برداشته شود و دغدغه مالی نداشته باشد.به نظرم حسین آقا فرخسرشت بهترین حسن ختام این روایت است، روایتی از گذشتههای دور و دراز که تا همین حوالی سرزنده و پویا ماندند.
منبع: فارس
12255635
مهمترین اخبار وبگردی











