
باشگاه خبرنگاران جوان؛ اعظم پورکند - نزدیک به شش ماه از آغاز عملیات آمریکا و اسرائیل برای آنچه تغییر حکومت ایران ادعا می کند، میگذرد، و میتوان گفت که این حمله دقیقاً طبق برنامه پیش نرفته است. با این حال، جنگ جاری از منطقی روشن و قابل پیشبینی پیروی کرده است.
پس از آنکه دههها تحریم نتوانست ضربه ای حتی کوچک به حکومت ایران وارد کند، اسرائیل و آمریکا به جنگ روی آوردند؛ پس از آنکه جنگ نیز شکست خورد، به محاصره دریایی متوسل شدند. هر یک از این تشدید تنشها تأثیر خود را داشته و بر رنجهای زندگی در ایران افزوده است، اما تاکنون هر یک هدف نهایی خود را از دست داده است: وادار کردن ایران به تسلیم.
بنبست نظامی بار دیگر توجهات را به اقتصاد و به پرسشی که همواره بر سر این استراتژی سایه افکنده است، معطوف کرده است: جامعه ایران دقیقاً چقدر تنبیه اقتصادی میتواند تحمل کند؟
ایران کوهی از دادههای اقتصادی و اجتماعی تولید میکند و با وجود تلاش غرب برای انزوای ایران، میلیونها نفر به این کشور سفر میکنند و از آن خارج میشوند. اما هیچکس نمیداند که چه میزان تنبیه اضافی نتیجه سیاسی مورد انتظار این استراتژی را ایجاد خواهد کرد.
تردیدی نیست که تحریم به اقتصاد ایران ضربه زده است اما به نظر میرسد آمریکا و اسرائیل این جنگ را با این باور آغاز کردند که ایران در آستانه فروپاشی اقتصادی است. درست همانطور که بارها گفته میشد بمب هستهای ایران تنها هفتهها یا ماهها فاصله دارد، پیشبینی میشد که فروپاشی اقتصادی با تشدید بعدی فشار رخ دهد.
اما اکنون آشکار شده است که هم تصویر شکنندگی شدید اقتصادی و هم پیشبینی تغییر رژیم، به شدت اغراقآمیز بوده است.
اقتصاد ایران از زمان اعمال کارزار فشار حداکثری توسط دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در سال ۲۰۱۸ عملکرد ضعیفی داشته است، اما رشد کند و رکود، توصیفهای دقیقتری نسبت به فروپاشی هستند. اشتغال پس از یک ضربه اولیه بهبود یافت و از حدود ۲۳ میلیون به ۲۵ میلیون قبل از جنگ ژوئن افزایش یافت. رشد اشتغال در واقع از جمعیت در سن کار که در همین دوره حدود ۱٫۷ میلیون نفر افزایش یافت، پیشی گرفت.
جنگ این وضعیت را تغییر داد. هم تولید ناخالص داخلی و هم اشتغال در بهار ۲۰۲۶ کاهش یافتند. تا ژوئن، نزدیک به نیم میلیون شغل از بین رفته بود که تا حد زیادی نتیجه کارزار بمباران آغازشده در ۲۸ فوریه بود. نرخ بیکاری که در دو سال گذشته زیر ۸درصد باقی مانده بود، در این بهار به ۹٫۱درصد رسید و احتمالاً با تعطیلی بیشتر کسبوکارها به دلیل کمبود مواد اولیه وارداتی، در حال افزایش است.
تعیین اینکه چه اتفاقی برای تولید ناخالص داخلی – و به ویژه تولید ناخالص داخلی سرانه، که معیار خوبی برای میانگین استانداردهای زندگی است – افتاده، پیچیدهتر است. هنگام مقایسه تولید ناخالص داخلی ایران در طول زمان، به ویژه هنگام تبدیل تولید از ریال به دلار، به راحتی میتوان اشتباهات جدی مرتکب شد. بسته به نرخ ارز مورد استفاده، برآوردهای حاصل میتوانند بسیار متفاوت باشند.
به عنوان مثال، ارزشگذاری تولید ایران با نرخ ارز بازار آزاد که در نوسان است، ارزش دلاری کوچکتر و متغیرتری برای اقتصاد ایران ایجاد میکند. کاهش ارزش پول نباید با فروپاشی معادل در حجم کالاها و خدماتی که ایرانیها واقعاً تولید و مصرف میکنند، اشتباه گرفته شود.
برای مقایسه تولید واقعی در طول زمان، معیارهای برابری قدرت خرید (PPP) معیار معنادارتری را ارائه میدهند. تبدیل PPP از نادرستی های ناشی از نوسانات نرخ ارز بازار جلوگیری میکند و امکان مقایسه تولید به قیمتهای ثابت را فراهم میآورد. بر اساس معیار PPP قیمتهای ثابت بانک جهانی، تولید ناخالص داخلی سرانه، که معیار رایج استانداردهای زندگی است، پس از اعمال تحریمهای سختتر بهبود یافت. در سال ۲۰۲۵، این رقم ۹٫۶درصد بیشتر از سال ۲۰۱۸ بود، زمانی که ترامپ کارزار فشار حداکثری خود را آغاز کرد، و ۵٫۵درصد بیشتر از سال ۲۰۱۱، زمانی که تحریمها برای اولین بار تحت باراک اوباما، رئیسجمهور آمریکا، تشدید شد و تجارت بینالمللی ایران را به طور فزایندهای محدود کرد.
اینها به سختی نرخهای رشد چشمگیری هستند. اگر اقتصاد ایران پس از سال ۲۰۱۱ با نرخ ۵درصد در سال به رشد خود ادامه میداد، تولید ناخالص داخلی سرانه آن بیش از دو برابر چیزی بود که در سال ۲۰۱۱ بود. با این حال، این اعداد، اقتصادی را در آستانه فروپاشی توصیف نمیکنند. این تمایز اهمیت دارد، زیرا استراتژی سیاسی فشار حداکثری به شدت بر این فرض استوار بوده است که یک دور دیگر از سفتتر کردن گیره اقتصادی میتواند یک اقتصاد – و در نتیجه نظام سیاسی – را که از قبل خسته شده است، از لبه پرتگاه به پایین پرتاب کند.
جنگ چقدر به این تصویر تاریک افزود؟ جدیدترین ارقام تولید ناخالص داخلی که دوره جنگ را پوشش میدهند، مربوط به بهار ۲۰۲۶ است. آنها انقباضی شگفتآور کوچک را نشان میدهند: تولید فقط ۰٫۲۱درصد کمتر از سطح بهار یک سال قبل بود. بخشی از این کاهش محدود، رشد ۶٫۵درصد در بخش آب و برق بود که بخشی به شدت یارانهای و عمدتاً دولتی است. تولید با ۱٫۴۶درصد رشد، در جایگاه دوم قرار گرفت.
با این حال، هر دو بخش با ادامه جنگ به طور فزایندهای آسیبپذیر شدهاند. تولید از اختلال در تأمینکنندگان ناشی از تأسیسات فولاد و پتروشیمی به شدت بمبارانشده رنج برده است، در حالی که خود بخش آب و برق نیز هدف حملات آمریکا قرار گرفته است؛ بنابراین ارقام بهار اطلاعات بیشتری در مورد انعطافپذیری اولیه اقتصاد به ما میدهند تا در مورد اینکه چگونه در یک جنگ و محاصره طولانیمدت عمل خواهد کرد.
با روی آوردن به معیاری مستقیمتر از رفاه خانوار، بررسی سالانه درآمد و هزینه، معیار بهتری را ارائه میدهد.
با این حال، بررسیهای قبلی چیز مهمی را نشان میدهند که روایت فروپاشی قریبالوقوع اقتصادی از آن غافل میشود. در طول سه سال قبل از جنگ ژوئن، از ۱۴۰۰-۱۴۰۱ تا ۱۴۰۴-۱۴۰۵، میانگین واقعی هزینه سرانه افزایش یافت و نرخ فقر کاهش یافت.
دلیل اصلی این انعطافپذیری اقتصادی، احیاء و گسترش انتقالات نقدی تحت دولتهای رئیسی و پزشکیان بود که بر توزیع مجدد وجوه به فقرا متمرکز بود، نه سیاستهای طرفدار بازار و کسبوکار دولت حسن روحانی. این انتقالات به طور کامل خسارتهای ناشی از سالها تورم و تحریم را برای خانوارها جبران نکرد، اما به کاهش تأثیر آنها کمک کرد و از گرسنگی در میان فقرا جلوگیری کرد.
انتقالات نقدی محدودیتهای خود را دارند. با کاهش درآمدهای نفتی ناشی از تحریمها و محاصره و مجبور شدن دولت به چاپ پول برای پرداخت این انتقالات، هزینه جنگ به طور فزایندهای در افزایش قیمتها احساس میشود. در بهار، در حالی که بمبها بر سر تهران و شهرهای بزرگ فرود میآمد، قیمتها با نرخهای سهرقمی سالانه افزایش یافتند.
وقفه کوتاهی در ۱۷ ژوئن با امضای یادداشت تفاهم بین ایران و آمریکا رخ داد که دلار را ۱۵درصد کاهش داد. این وقفه کوتاه برای کاهش تورم کلی در ماه گذشته به نصف نرخ ۹۹درصد سالانه ماه قبل کافی بود.
سیاست دولت در اجازه به افزایش قیمتها – از جمله نرخ ارز – به جای تثبیت قیمتها و روی آوردن به سهمیهبندی، به انعطافپذیری اقتصاد کمک کرده است و به توضیح این موضوع کمک میکند که چرا پیشبینیهای مکرر فروپاشی قریبالوقوع اقتصادی غیرقابل اعتماد بوده است. پیشبینی اینکه دولت پزشکیان تا چه مدت میتواند این مسیر را ادامه دهد و در صورت بروز کمبود مواد غذایی و سوخت از سهمیهبندی اجتناب کند، دشوار است.
ایران برای حفظ استقلال خود در برابر تحریمها و جنگ، هزینههای هنگفتی پرداخت کرده است. تحریمها رشد را کاهش داده، به سرمایهگذاری آسیب زده و تورم را تشدید کرده است، در حالی که جنگ داراییهای تولیدی و مشاغل را نابود کرده است. اما یک اقتصاد میتواند برای مدت بسیار طولانی عملکرد ضعیفی داشته باشد بدون اینکه فروپاشد، به ویژه زمانی که دولت قادر به توزیع مجدد درآمد به فقرا باشد و زمانی که مردم برای استقلال ملی ارزش بالایی قائل باشند.
منبع: ریسپانسیبل استیت کرافت
12300484
مهمترین اخبار بینالملل











