عملیات فریب هالیوودی

باشگاه خبرنگاران جوان - بالاخره ویدئوی کامل مصاحبه برنامه ۶۰ دقیقه شبکه سیبیاس با یکی از خلبانان آمریکایی جنگنده F-۱۵E که در جریان حمله هوایی به ایران توسط موشک دوشپرتاب زمینبههوا در دشت مهیار سقوط کرده بود منتشر شد. گفتوگوی سیبیاس با افسر نیروی هوایی ایالات متحده برخلاف موارد پیشین با کف و سوتهای مکرر همراه نبود، بلکه این موج انتقادهای گسترده به روایت شبکه موردنظر بود که صدای بلندتری نسبت به تحسینهای غلو شده داشت.
در واقع این گزارش که شامل مصاحبه اختصاصی با خلبان مجروح و نمایش تصاویر طبقهبندیشده عملیات نجات بود، اگرچه باهدف روایتسازی دراماتیک، الهامبخش و سینمایی صورت گرفت، اما به دلایل متعدد با واکنش منفی قابلتوجهی روبهرو شد و بحثهای داغی را در باب اخلاق رسانهای و امنیت ملی در میان رسانهها و شبکههای خودی ایجاد کرد. سوای این، نوع مواجهه برنامه ۶۰ دقیقه با روایت «براوو» (نام مستعار یکی از خدمه جنگنده F-۱۵E استرایک ایگل) از اساس یک رویه بیرونی هالیوودی از جنس فیلمهای سطح پایین «مایکل بِی» داشت که بیان مکانیسمهای سرگرمکننده آن میتواند به کار خوانندگان این فرسته بیاید.
در واقع نگارنده قصد دارد با اشاره به واکنشهای موجود در رسانههای آمریکایی در رابطه با برنامه ۶۰ دقیقه نقبی هم به شیوه روایتسازی ارتش تروریستی یانکی از شکستهای نظامیاش - بهویژه عملیات بهاصطلاح «نجات» در دشت مهیار- بزند و سازوکار سینمایی آن را مشخص کند. آمریکا دستگاه آپاراتوس قدرتمندی دارد که میتواند شکستهای میدانیاش را با ساخت تصویر پیروزی در قالب عملیاتهای محیرالعقول رسانهای و هالیوودی در ذهن بینندهاش معکوس کند. البته اینبار فرمان مدیریت صحنه دست چهرههای ضد ساختاری نظیر دونالد ترامپ و پیت هگست افتاده و به همین دلیل است که دروغها و جعلهایشان توسط رقبای سیاسی از دو طیف جمهوریخواه و دموکرات رو میشود.
چرا حتی آمریکاییها دروغ سیبیاس را باور نکردند؟
اولین و جدیترین محور انتقادها مربوط به مسئله نقض امنیت عملیات میشود، بهطوری که بسیاری از مقامات ارشد نظامی و تحلیلگران دفاعی هشدار دادند ارائه جزئیات دقیق از یک عملیات نجات در عمق خاک ایران میتواند تاکتیکها، روشها و رویههای نیروهای ویژه ارتش آمریکا را فاش کند. بر همین اساس، کارشناسان حوزه نظامی معتقدند نمایش نحوه هماهنگی بین هواپیماهای ترابری ویژه و تیمهای زمینی، همچنین افشای بازههای زمانی حساس، مسیرهای پروازی و روشهای ارتباطی مخفی میتواند الگویی را در اختیار رقبای نظامی قرار دهد که جان سربازان آمریکایی را در مأموریتهای آینده به خطر میاندازد.
این نگرانی به حدی جدی بود که برخی مقامات پنتاگون علناً اعلام کردند روایت دقیق و پرجزئیات این ماجرا میتواند اصول پنهانکاری عملیاتی را که ضامن بقای نیروهای ویژه است زیر سؤال ببرد و دستاوردهای اطلاعاتی حاصل از این عملیات را بیارزش کند. ازسویدیگر، گزارشهای متعددی از منابع داخلی واشنگتن حاکی از آن است که چهرههای سیاسی و مقامات دولت محافظهکار ترامپ، از جمله پیت هگست بهعنوان وزیر جنگ یا همکاران نزدیک او، فشار قابلتوجهی بر دو خدمه جنگنده سرنگونشده وارد کردهاند تا در این برنامه تلویزیونی حاضر شوند.
منتقدان رسانهای استدلال میکنند این دخالت مستقیم نهادهای سیاسی در تولید محتوای خبری، ماهیت برنامه شصت دقیقه را از یک اثر ژورنالیستی بیطرف به ابزاری برای پروپاگاندای پنتاگون و دولت ترامپ تغییر داده است. برخی روزنامهنگاران کهنهکار نیز با ابراز تأسف اعلام کردند این شبکه تعهد خود به اصول روزنامهنگاری را فدای روایتی کرده که بیش از آنکه به دنبال کشف واقعیت میدان باشد، در پی ساختن یک قهرمان رسانهای برای اهداف سیاسی و تقویت روحیه عمومی در آستانه تحولات منطقهای است.
سومین محور انتقادها به تناقضات روایی و آنچه «معمای آلفا» نامیده میشود مربوط است. در این عملیات دو سرنشین با نامهای مستعار آلفا و براوو حضور داشتند. درحالیکه برنامه شصت دقیقه زمان زیادی را به روایت پرفرازونشیب و ۵۰ ساعته براوو اختصاص داد، درباره سرنوشت و جزئیات نجات آلفا که ظرف چند ساعت اولیه توسط نیروهای آمریکایی پیدا شد، ابهامات زیادی باقی گذاشت. سؤال اساسی هم دقیقاً همینجاست که چرا تصاویر و روایت نجات آلفا به طور کامل و شفاف ارائه نشده و سیبیاس بهسادگی از کنار آن گذشته است؟
در اینجا باید گفت که روایت براوو از نحوه فرود اضطراریاش و همینطور زندگی در شرایط سخت مخاطب سینمای پاپکورنی را یاد سری فیلمهای «رمبو» با بازی «سیلوستر استالونه» و آثار کممایه «مایکل بی» و «چاک نوریس» میاندازد؛ همه اینها در حالی به وقوع پیوسته است که واقعیت درگیری آمریکا در جنگ ویتنام، افغانستان، عراق، ایران و... کاملاً متفاوت از «حاد واقعیتی» ست که هالیوود آن را برساخته و ایجاد کرده است. درنهایت، این عدم تقارن در روایت باعث شد برخی تحلیلگران گمانهزنی کنند که داستان بهگونهای مهندسی و ویرایش شده تا بیشترین تأثیر دراماتیک را داشته باشد. به همین دلیل هم مسائل پیچیدهتر یا آن دسته از فکتها که امکان داشته به ضرر رفقای اپستین تمام شود، حذف شدهاند.
سینما و میل مبهم هوس ژنرالهای کارتونی
هواپیمای اف ۱۵ آمریکایی توسط موشک دوشپرتاب ایرانی هدف قرار میگیرد. براوو، یکی از دو خدمه این جنگنده احساسش در آن لحظه را به برخورد شدید با یک قطار باری تشبیه میکند. صندلی او حین ایجکت آسیب میبیند و چترش بهدرستی باز نمیشود. باوجوداین، براوو با سرعتی حدود ۱۱۳ تا ۱۶۰ کیلومتر در ساعت سقوط میکند و ضمن شکستگی در ناحیه کمر، بازو و شانه زنده میماند. البته این نهایت افسانهسرایی براوو نیست، زیرا وی موفق میشود با همان حال خراب به بالای یکی از بلندیهای کوهستانی منطقه که ۲۱۰۰ متر ارتفاع دارد برود و به مدت ۵۰ ساعت دوام آورده و با وضوحبالا شاهد عملیات نجات آلفا در نزدیکی خود باشد.
این تصویر در عین تخیلی بودن، آنقدر باگ و حفره در فیلمنامهاش دارد که تنها به درد فیلمهای اکشن و جنگی کلیشهای هالیوودی میخورد و جز این هیچ کارکردی دیگری ندارد، زیرا اگر رسانه آمریکایی میخواست شعار خود مبنی بر بیان حقیقت را به فعلیت برساند، چارهای جز این نداشت که در مورد موفقیت ایران در به ثمر نشاندن تاکتیکهای جنگ نامتقارن و دست برتر موشکهای دوشپرتابش در مواجهه با جنگنده چندمنظوره F-۱۵E یا عدم موفقیت آمریکاییها برای سرقت اورانیومهای غنیشده (بر اساس روایت برخی از مقامات ایرانی) محتوا تولید کند، اما مطالبه این دست از مسائل از طرف آمریکایی خیال خامی بیش نیست.
در همین راستا، هالیوود بهعنوان بازوی نرمافزاری و ایدئولوژیک قدرت ایالات متحده، از مکانیسمهای روایی و سینمایی دقیقی برای تحریف واقعیت و تبدیل شکستهای ژئوپلیتیک به پیروزیهای سینمایی استفاده میکند. این فرایند، نوعی مهندسی افکار عمومی است که در آن سینما فراتر از سرگرمی عمل کرده و به ابزار مشروعیتبخشی مجدد به ماشین جنگی تبدیل میشود. در مورد جنگهایی مانند ویتنام که با شکست تحقیرآمیز آمریکا پایان یافت، سینما از چهار ترفند اصلی برای ترمیم روان جمعی و حفظ اسطوره شکستناپذیری ارتش بهره میبرد.
برای نمونه، سادهترین مکانیسم، تغییر کامل نتیجه فکت تاریخی است و فیلم «رمبو: اولین خون» بارزترین مثال در این میان بهحساب میآید. درحالیکه آمریکا با ذلت ویتنام را ترک کرد، جان رمبو (سیلوستر استالونه) به جنگلهای ویتنام بازمیگردد، اسیران جنگی را نجات میدهد، نیروی شوروی و ویتکنگها را قتلعام میکند و در پایان با پیروزی مطلق به خانه بازمیگردد. این مکانیسم، شکست واقعی را با یک «چه میشد اگر» سینمایی تغییر میدهد و به مخاطب آمریکایی اجازه میدهد طعم پیروزی را در وادی نمادین بچشد.
از طرف دیگر، وقتی نمیتوان نتیجه کل جنگ را تغییر داد، هالیوود تعریف پیروزی را کوچک میکند. بهجای تمرکز بر شکست، روی یک نبرد تاکتیکی یا بقای فردی تمرکز میکند. فیلم we were soldiers مصداق بارز تقلیل مسائل تاریخی است، زیرا آمریکا در نبرد «ایادرنگ» حرفی برای گفتن نداشت و در برابر ارتش خلق ویتنام - بهویژه در موج دوم و نهایی حملات - شکست خورد، اما همه اینها باعث شد هالیوود باتکیهبر شجاعت سربازان آمریکایی پیروزی را به زندهماندن و حفظ روحیه در میدان تعبیر کند و ماهیت ماجرا را از اساس تغییر دهد.
مثال بامزهتر و جذابتر در رابطه با روایتهای شاذ هالیوود از واقعیت را «مناهیم گولان» در قالب فیلم عملیات دلتا ارائه داد. پیرنگ مرکزی اثر به واقعه گروگانگیری پرواز ۸۴۷ تیدبلیو ارتباط داشت. این پرواز قرار بود از آتن به رم برود که در مسیر ربوده شد و هیچ نیروی آمریکایی هم در عمل نتوانست مانع از این اقدام شود. ولی همه این مسائل باعث نشد تا هالیوود دست از ساخت روایت پیروزی بردارد و اثری دراینرابطه تولید نکند. به بیان دیگر انجام عملیات نظامی بزرگترین بخش ساختگی فیلم بهحساب میآمد؛ درحالیکه در واقعیت هیچ عملیات نجاتی توسط نیروی دلتا یا هر نیروی ویژه دیگری برای پرواز ۸۴۷ انجام نشد و گروگانها درنهایت پس از چندین روز تنش و مذاکرات بینالمللی آزاد شدند!
درنتیجه وقتی چهرههای رسانهای نزدیک به جریان ترامپ و ماگا تصمیم میگیرند هزینه جنگ با ایران را پایین نگه دارند کاملاً طبیعی است که دست به تولید مستند، گزارش و تولید فیلمهای تخیلی بزنند و این چیزی جز تکرار مضحک تاریخ نیست.
منبع: فرهیختگان
12306415
مهمترین اخبار وبگردی











