پهلوی: هنوز وعدههای آمریکاییها در گوشم صدا میکند

باشگاه خبرنگاران جوان - وقتی آمبولانس جلوی بخش بیماران روانی پایگاه لکلند تگزاس ترمز زد، فرح با دیدن درهای بدون دستگیره و پنجرههای میلهدار شوکه شد: «شاید ۵ دقیقه پیش دیوانهها روی این تخت خوابیده بودند!»؛ این تنها بخشی از تحقیر حاکمی بود که ۳۷ سال فکر میکرد آمریکا پشت اوست.
«خدایا بعد از این همه فشار و بیخوابی… اکنون ما را به بخش روانی آوردهاند! شاید ۵ دقیقه پیش دیوانگان روی این تختها خوابیده بودند… پنجره فقط به مقدار کمی باز میشد و پشت آن میلههای آهنین داشت. ناگهان این پنج سانتیمتر هوا زندگی من شد. آیا ما در زندان هستیم؟ آیا کارتر ما را زندانی کرده است؟» این فریادها و درماندگی فرح پهلوی در پایگاه هوایی لکلند تگزاس، نقطه پایانی بر ۳۷ سال اعتماد مطلق ساختار پهلوی به وعدهها و پشتیبانی کاخ سفید است؛ لحظهای که تکیهگاه آمریکایی، به میلههای سلول روانی تبدیل شد.
وقتی به شطرنج تحولات امروز منطقه و روابط قدرتهای بزرگ با وابستگان خود مینگریم، پروندههای تاریخی درسهای عبرتانگیزی برای عرضه دارند.
بررسی آخرین روزهای حاکمیت محمدرضا پهلوی، نمونهای کامل از محاسبه اشتباه و ناآگاهی مطلق از ماهیت قدرت در آمریکا است. واشنگتن در طول چند دهه با ارائه وعدههای پشتیبانی، ساختاری پدید آورد که تمام اتکای تصمیمگیری کلان یک کشور را به واکنش و خروجی تصمیمات کاخ سفید گره زده بود؛ سرنوشت این رویکرد، اما تحقیر بیسابقه و فروپاشی روانی در خلوت حاکمی بود که تصور میکرد چتر حمایتی آمریکا دائمی و پایان ناپذیر است.
ماروین زونیس، تحلیلگر بینالمللی و عضو هیئت علمی دانشگاه شیکاگو در اثر پژوهشی خود با دقت به تشریح این اتکای مطلق پرداخته و به نقل از هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه پیشین آمریکا تصریح میکند که شاه سراسر زندگی خود را با اعتمادی فوقالعاده به مقاصد و حسن نیت آمریکا به سر آورده بود و هنگامی که احساس کرد این دوستی بر باد رفته است، دچار از همپاشیدگی روانشناختی شد. این از همپاشیدگی روحی و اختلال شدید در تصمیمگیری، درست زمانی رخ داد که ساختار سیاسی پهلوی بیش از هر زمان دیگری به تحرک و شجاعت مدیریتی نیاز داشت.
اردشیر زاهدی و فرح پهلوی تلاشهای فراوانی کردند تا روحیه فروریخته شاه را بازگردانند، اما نفوذ و وابستگی فکری او به آمریکا چنان عمیق بود که هیچکدام توان ترمیم آن را نداشتند. در آن بحبوحه، تنها مرجع و طرف گفتوگوی حاکم مملکت، ویلیام سالیوان، سفیر وقت ایالات متحده در تهران بود.
سالیوان در گزارشهای خود تأکید میکند که شاه تمام ارزیابیهای سیاسی خود را تعطیل کرده و در انتظار رهنمود از واشنگتن بود؛ رهنمودهایی که به دلیل سردرگمی خود کاخ سفید، مبهم و متناقض صادر میشد و بر گیجی و بحران ذهنی شاه میافزود. سرنوشت این «عاقبت اعتماد» به گمانهزنیها یا خروج ساده از کشور ختم نشد؛ بلکه تلخترین و عبرتآموزترین فصل آن در دوران آوارگی پهلوی رقم خورد. دستگاه دولت جیمی کارتر، حضور شاه را حتی برای درمان بیماری کشندهاش، مانعی بزرگ در راه منافع واشنگتن میدید. از این رو، او را نه مانند یک همپیمان قدیمی، بلکه مانند یک مزاحم سیاسی از کشور اخراج کردند.
نقلقولهای ثبتشده از آخرین سفر شاه و ملکه توسط ویلیام شوکراس، روزنامهنگار و نویسنده سرشناس بریتانیایی، تصویر دقیقی از این تحقیر تاریخی ارائه میدهد.
هنگامی که آمبولانس حامل شاه و همسرش در پایگاه هوایی لکلند تگزاس توقف کرد، آنان را نه به بیمارستانی مجلل، بلکه به بخش بیماران روانی منتقل کردند؛ جایی با درهای بدون دستگیره، پنجرههای میلهدار و پرستارانی مرد که شبیه به نگهبانان قلدر زندان بودند. این رفتار نشان داد که چگونه هیئت حاکمه آمریکا در لحظات بحرانی، تمام تعهدات اخلاقی و ادعاهای سیاسی خود را قربانی حسابگریهای خود میسازد.
ماروین زونیس در ارزیابی نهایی خود گواهی میدهد که ایالات متحده با شاه برخوردی کاملاً غیر شرافتمندانه داشت. شوکراس نیز لحظه پرواز نهایی شاه از تگزاس به سمت جنوب را چنین ثبت کرده است: شاه در حالی که هفتمین بخش از تبعید طولانی و بدون برگشت خود را آغاز میکرد، زیر لب گفت: «هنوز وعدههای آمریکاییها در گوشم صدا میکند.»
بازخوانی این بخش از تاریخ، صرفاً مرور یک رویداد گذشته نیست؛ بلکه هشداری زنده و ساختاری درباره ماهیت قدرت و سیاست خارج از مرزهاست. تکیهگاهی که بر پایه «حسن نیت آمریکا» ساخته شود، در نخستین طوفان جدی، ساکنان خود را به سلولهای میلهدارِ بیاعتمادی و سقوط هدایت خواهد کرد.
منبع: فارس
12302164
مهمترین اخبار وبگردی











