وقتی سلبریتیها کارشناس جنگ میشوند

باشگاه خبرنگاران جوان - در روزگاری که هر گوشی، یک رسانهست و هر استوری، میتواند مسیر افکار جمعی را تغییر دهد، سلبریتیها به مرجعی جدید برای تحلیلهای امنیتی و سیاسی تبدیل شدهاند. اما این تغییر خاموش، یک پرسش اساسی را پیش میکشد: مگر میشود با اتکا به محبوبیت هنری، دربارهی سرنوشت یک ملت نظر داد؟!
در فضای پرهیاهوی شبکههای اجتماعی، مرز میان «چهرههای مشهور» و «کارشناسان خبره» روزبهروز در حال محو شدن است. مخاطب امروز، با دیدن یک استوری چندثانیهای از یک بازیگر یا فوتبالیست محبوب، ناخودآگاه آن را باور میکند و بدون آنکه لحظهای به علم و آگاهی گوینده فکر کند، آن را به دیگران نیز انتقال میدهد.
مرجعیت کاذب چیست؟
در جامعهشناسی امروز، پدیدهای به نام «مرجعیت کاذب» شکل گرفته است؛ جایی که افراد، صرفاً به دلیل شهرت و محبوبیت، به عنوانِ مرجعی برای اظهارنظر در حوزههای تخصصی شناخته میشوند. این مرجعیت کاذب، ریشه در دو عامل دارد: نخست، «اعتماد بیجای مخاطب» به چهرههای مشهور و دوم، «فقر گفتمان کارشناسی» در جامعه.
هنگامی که یک بازیگر، دربارهی مسائل امنیتی کشور اظهارنظر میکند، در واقع از «سرمایه نمادین» خود استفاده میکند؛ سرمایهای که نه در نتیجه تخصص، که در نتیجه شهرت و محبوبیت به دست آورده است. این سرمایه، او را به مرجعی تبدیل میکند که حرفهایش، بدون کوچکترین دلیل علمی، توسط هزاران نفر باور میشود. اما این باور کور، میتواند هزینههای سنگینی برای جامعه داشته باشد؛ چرا که سلبریتیها، نه آگاهیِ لازم برای تحلیل مسائلِ پیچیده را دارند و نه میتوانند نگاه همهجانبهای به مشکلات داشته باشند.
سلبریتیها؛ هدف راهبردی جنگ روایتها
در جنگ روایتهای امروز، هدف، تسخیر «ذهن مخاطب» است؛ نه میدانهای فیزیکی. در این میدان، سلبریتیها به «مهرههای راهبردی» تبدیل شدهاند. دشمن، به خوبی میداند که یک استوریِ چندثانیهای از یک بازیگر مشهور، میتواند تأثیر چندین مصاحبه علمی را خنثی کند. بنابراین، به کمک سلبریتیها، روایتهای مورد نظر خود را در قالبِ اظهارنظرهای شخصی، به خورد افکار عمومی میدهد.
ابعاد پنهان قضیه چیست؟!
این پدیده، فقط به «اظهارنظرغیرمتخصصانه» محدود نمیشود؛ بلکه ابعاد گستردهتری دارد. گاهی سلبریتیها به جای «تولید محتوا»، به «تولید شایعه» یا «انتشار اطلاعات نادرست» دامن میزنند. این اتفاق، به ویژه در حوزههای «سیاسی»، «امنیتی» و «اقتصادی»، میتواند هزینههایِ سنگینی برای جامعه داشته باشد. برخی از این چهرهها، بدون دسترسی به اطلاعاتِ دقیق، درباره حملات نظامی، وضعیت ارز یا آینده جنگ اظهارنظر میکنند و با این کار، به ایجاد فضای اضطراب و ناامیدی دامن میزنند.
هزینههای اجتماعی سلبریتیزدگی
کارشناسان رسانه معتقدند که این روند، پیامدهای جبرانناپذیری برای جامعه به همراه دارد. از یک سو، «اعتماد عمومی» به نهادهای تخصصی و کارشناسی، تضعیف میشود و از سوی دیگر، «قطبهایِ اجتماعی» با استفاده از سلبریتیها، به اهدافِ سیاسی خود دست مییابند. در این میان، کسانی که واقعاً تخصص دارند، در سایهی این هیاهو، نادیده گرفته میشوند و جامعه، به جای استفاده از «دانشِ تخصصی»، به «نظراتِ هیجانیِ» سلبریتیها دل میبندد.
«مهدی عباسی»، روانشناس رسانه، درباره خطای شناختی تأثیر آن بر مخاطبانِ سلبریتیها گفت: ذهن انسان، برای صرفهجویی در انرژیِ شناختی، از میانبرهای ذهنی استفاده میکند. یکی از این میانبرها، "خطای شناختی" است که باعث میشود ما، یک ویژگیِ مثبت فرد را به همهی ابعاد شخصیتِ او تعمیم دهیم.
وقتی یک بازیگر، در حوزهی هنر میدرخشد، ناخودآگاه تصور میکنیم که در حوزههایِ سیاسی و اقتصادی نیز صاحبِ نظر است. سلبریتیها و اتاقهای جنگ روایتها، دقیقاً از همین نقطهی کور شناختی جامعه سوءاستفاده میکنند.انتشار اظهارنظرهای غیرتخصصی سلبریتیها، باعث ایجادِ "دوگانگی شناختی" در جامعه میشود. مخاطبِ عادی، بینِ اعتماد به یک کارشناس ناشناس و یک سلبریتی مشهور، دومی را انتخاب میکند، چرا که با او ارتباطِ عاطفی دارد. این انتخاب، اما میتواند به باور اطلاعاتِ نادرست و تصمیمات اشتباه منجر شود.
وقتی ستارهها جای نخبگان مینشینند
«سارا کاظمی»، تحلیلگر رسانههای دیجیتال، دربارهی نقشِ سلبریتیها در عملیاتِ روانیِ رسانههای معاند گفت: یکی از راهبردهای اصلیِ جنگِ شناختی، استفاده از "چهرههای اثرگذار جایگزین" برای جاانداختنِ روایتهایِ خود است. این چهرهها، معمولاً از میان سلبریتیهایی انتخاب میشوند که به دلیل نداشتنِ اطلاعات دقیق، به سادگی میتوان آنها را به سمتِ انتشار روایتهای خاص سوق داد. در این جریان، خودِ سلبریتیها ممکن است متوجه نباشند که دارند به عنوان یک "ابزار رسانهای" استفاده میشوند.
دو ابزاری که میتوانند از ما در برابر این هجمهی روانی محافظت کنند
مخاطب هوشمند، باید یاد بگیرد که بین "یک چهرهی محبوب" و "یک منبعِ معتبر" تفاوتِ قائل شود. در غیر این صورت، به دام همان "خطای شناختی" خواهد افتاد و تبدیل به یک پیاده در بازیِ جنگِ روایتها میشود. امروز، بزرگترین سرمایهی اجتماعیِ ما، "سواد رسانهای" و "تفکر انتقادی" است؛ دو ابزاری که میتوانند از ما در برابرِ این هجمهی روانی محافظت کنند. چشمکِ یک ستاره، شاید برای یک لحظه، نظرِ ما را جلب کند، اما لرزشِ افکارِ عمومی، هزینهای است که جامعه برای اعتماد بیجای خود به سلبریتیها میپردازد. بیایید در این روزهایِ پرهیاهو، با تفکری نقادانه، از خود و جامعهمان در برابرِ «خطای شناختی» محافظت کنیم.
منبع: فارس
12294532
مهمترین اخبار وبگردی











