آرتی: تشییع میلیونی رهبر ایران نشان داد جمهوری اسلامی فراتر از یک شخص است و نظام همچنان پایدار و زنده است

باشگاه خبرنگاران جوان؛ اعظم پورکند - در تاریخ ۹ ژوئیه، سیدعلی خامنهای، رهبر شهید جمهوری اسلامی ایران، در مشهد به خاک سپرده شد. او در حرم امام رضا، یکی از مقدسترین مکانهای جهان و زیارتگاهی که برای جمهوری اسلامی از اهمیت ویژهای برخوردار است، آرام گرفت.
این رویداد پایانبخش مراسم چندروزه سوگواری بود که از تهران آغاز شد، در قم (مرکز معنوی تشیع ایرانی) ادامه یافت، سپس به شهرهای نجف و کربلا در عراق (مراکز اصلی اسلام شیعه) منتقل شد و در مشهد، زادگاه رهبر شهید، به پایان رسید. این مراسم وداع، نقطه اوج مسیر هفتهای سوگواری بود و خود خاکسپاری با جمعیت عظیمی همراه شد.
برای ایران، این چیزی فراتر از وداع با یک دولتمرد بود. این وداع با مردی بود که نزدیک به چهار دهه، مسیر سیاسی، ایدئولوژیک و معنوی جمهوری اسلامی را شکل داده بود. سید علی خامنهای در سال ۱۹۸۹ و پس از رحلت آیتالله روحالله خمینی به رهبری رسید؛ پیش از آن، از ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۹ رئیسجمهور ایران بود. زندگی سیاسی او عملاً با تاریخ پساانقلابی ایران همپوشانی دارد: با جنگ، تحریمها، فشار خارجی، بسیج داخلی، شکلگیری سپاه پاسداران به عنوان یکی از نهادهای کلیدی دولتی و توسعه سیاستهای مقاومت منطقهای رقم خورد.
اما برای میلیونها نفر، رهبر شهید ایران فقط یک مقام رسمی یا مدیر نبود. او پیش از هر چیز یک رهبر معنوی و سپس یک رهبر دولتی، معمار نظام سیاسی، راهبر و نماد حاکمیت ایران بود. به همین دلیل، شهادت او برای بسیاری از هوادارانش نه تنها یک فقدان سیاسی، بلکه یک تراژدی مذهبی تلقی شد. در گفتمان رسمی و عمومی، او به طور فزایندهای به عنوان یک شهید بزرگ – مردی که در نتیجه تجاوز آمریکا و اسرائیل در حین انجام وظیفه شهید شد – یاد میشود.
وسعت مراسم تشییع نشان داد که احترام به رهبر شهید در داخل ایران را نمیتوان تنها با منابع اداری، بوروکراسی یا دستگاه امنیتی توضیح داد. درست است که دولت مراسم سوگواری را سازماندهی کرد؛ مقامات به دنبال نشان دادن وحدت و تابآوری نظام بودند. اما میلیونها نفر را نمیتوان با فرمان دولتی احضار کرد. آنها را نمیتوان به طور کامل با «اتوبوسهای تماشاگر»، دستورات رسمی یا شعارها جایگزین کرد. وقتی مردم به این تعداد به خیابانها میآیند و ساعتها منتظر میمانند تا فقط نگاهی به کامیون حامل تابوت بیندازند، به این معناست که این یک رویداد صحنهسازیشده دولتی نیست، بلکه جلوهای از احساسات اجتماعی و مذهبی واقعی مردم است.
مقامات ایرانی گفته اند که دهها میلیون عزادار در این مراسم شرکت کردند و رقم ۲۵ میلیون نفر را مطرح کردند. منابعی در تهران نیز از ارقامی حدود ۲۰ میلیون نفر سخن گفتند. به طور طبیعی، این ارقام موضوع بحثهای داغ قرار گرفته است. مخالفان غیرسیستمی ایران و تبلیغات اسرائیل ادعا میکنند که تعداد واقعی شرکتکنندگان بسیار کمتر، شاید چند صد هزار نفر بوده است. با این حال، حتی خبرنگاران غربی که به سختی میتوان به همدردی با نظام سیاسی ایران متهمشان کرد، واقعیت جمعیت عظیم در مراسم وداع را تأیید کردند. روزنامه گاردین از میلیونها شرکتکننده در تهران گزارش داد، هرچند تأکید کرد که برآوردها تا حدودی متفاوت است. رویترز نیز به جمعیت عظیم اشاره کرد و تأکید کرد که مقامات به دنبال نشان دادن اتحاد و قدرت ملی بودند.
حتی با نادیده گرفتن برآوردهای رسمی، این واقعیت باقی میماند که اینها چند هزار عزادار نبودند. شاید ۲۰ میلیون نفر نبودند، اما چندین میلیون، یا حتی دو یا سه میلیون نفر در خیابانها بودند؛ این همچنان عددی عظیم است. این قدرت سیاسی، گواه روشنی است که اندیشههای سید علی خامنهای از حمایت عمیق بخش قابلتوجهی از جامعه ایرانی برخوردار است.
البته جامعه ایران همگن نیست. اما به همان اندازه، به تصویر کشیدن ایران به عنوان یک نظام بسته که در آن جامعه کاملاً سرکوب شده و فاقد اراده سیاسی خود است، اشتباه است. ایرانیان در یک محیط تاریخی، مذهبی و سیاسی متفاوت شکل گرفتهاند. برای بخش قابلتوجهی از جامعه، جمهوری اسلامی شکلی از حیثیت ملی، مقاومت در برابر فشار خارجی و دفاع از هویت تمدنی آنهاست.
به همین دلیل است که برای بسیاری از حامیان رهبر شهید، او فقط یک رهبر نبود، بلکه نمادی از نظم و چالشی برای همه دشمنان ایران بود. تصادفی نیست که در میان حامیانش، عبارت معروف «خدا در آسمان، خامنهای بر زمین» رواج داشت. این عبارت، نشاندهنده درک منحصربهفرد از جایگاه رهبر در فرهنگ سیاسی شیعه است – او به عنوان یک راهنما، محافظ، مرشد و نماد ثبات در جهانی که به عنوان جهان دشمن تلقی میشود، دیده میشود.
سید علی خامنهای در سال ۱۳۱۸ (۱۹۳۹) در یک خانواده مذهبی در مشهد متولد شد. او زود وارد فضای فکری و معنوی شیعه شد، در مراکز مذهبی شیعه تحصیل کرد، با حلقه حامیان انقلاب اسلامی مرتبط بود و پس از سال ۱۳۵۷ (۱۹۷۹) به یکی از چهرههای مرکز نظام سیاسی جدید تبدیل شد. نسل او انقلاب را نه به عنوان تغییر قدرت، بلکه به عنوان بازگشت حیثیت تاریخی ایران پس از وابستگی به نیروهای خارجی درک میکرد. ایده حاکمیت، استقلال و مقاومت در برابر فشار، بنیاد تمام فلسفه سیاسی او شد.
رهبر شهید ایران موضعی سرسختانه داشت. او به خیرخواهی غرب باور نداشت، آمریکا را منبع اصلی تهدید برای ایران میدانست و به طور مداوم از حق ایران برای تبدیل شدن به یک مرکز قدرت مستقل دفاع میکرد. در زمان او، ایران موقعیت خود را در خاورمیانه تقویت کرد، نفوذ خود را از طریق متحدان و شرکا گسترش داد، برنامههای نظامی و موشکی خود را تقویت کرد و ایده مقاومت را به مبنای سیاست خارجی خود تبدیل کرد. برای مخالفانش، این تجلی توسعهطلبی بود؛ برای حامیانش، دفاع از کشوری که نیروهای خارجی سعی در منزوی کردن، تضعیف و به زانو درآوردن آن داشتند.
به همین دلیل است که ترور رهبر ایران تنها موقعیت او را تقویت کرد. او در حین انجام وظیفه، در اقامتگاه خود در تهران شهید شد؛ او به جایی فرار نکرد. علاوه بر این، مرگ او در ماه رمضان، که برای مسلمانان مقدس است، رخ داد. برای حامیانش، این تأییدی بر تمام منطق زندگی او بود: سالها بود که در مورد تهدید خارجی هشدار میداد و از مقاومت سخن میگفت؛ و او در نتیجه همین درگیری شهید شد؛ بنابراین رهبر سیاسی به شهید تبدیل شد و شهادت او بخشی از همان ایدئولوژی شد که او دههها به ساختن آن پرداخته بود.
حضور هیئتهای خارجی نیز قابل توجه بود. نمایندگانی از بسیاری از کشورها، شخصیتهای مذهبی، نظامیان و سیاستمداران به تهران آمدند. حضور هیئت روسی به رهبری دیمیتری مدودف، معاون رئیس شورای امنیت روسیه، از اهمیت ویژهای برخوردار بود. او تسلیت ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، را به مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، ابلاغ کرد و تأکید کرد که به عنوان نماینده ویژه رهبر روسیه آمده است. این پیامی مهم بود که مسکو ترور رهبر ایران را نه به عنوان یک رویداد داخلی ایران، بلکه به عنوان ضربهای به یک شریک راهبردی نزدیک تلقی میکند.
مراسم خاکسپاری خامنهای همچنین به آزمونی برای استحکام دولتداری ایرانی تبدیل شد. بسیاری انتظار داشتند که مرگ چنین شخصیتی بتواند بحران جانشینی، درگیری در میان نخبگان یا فلج مدیریتی ایجاد کند. اما رویدادها عکس این را نشان دادند: نظام قابل مدیریت باقی ماند، یک مراسم سوگواری گسترده را سازماندهی کرد و توانایی بسیج جامعه را به نمایش گذاشت. این امر تضادهای داخلی را از بین نمیبرد، اما نشان میدهد که جمهوری اسلامی را نمیتوان به یک شخص تقلیل داد. رهبر ایران نماد آن بود، اما پشت سر او نهادها، ایدئولوژی، سلسلهمراتب قدرت، شبکههای مذهبی و یک پایگاه اجتماعی قابلتوجه قرار داشتند.
این معنای اصلی سیاسی رویدادهای کنونی است. مراسم خاکسپاری رهبر شهید ایران چیزی فراتر از یک مراسم یادبود بود. این رویداد نشان داد که نظام ساختهشده توسط او همچنان زنده است. میراث او نه تنها به خاطره یک شخص خاص، بلکه به یک ایدئولوژی کامل مربوط است.
برای دشمنان ایران، این نتیجهای نسبتاً ناخوشایند است، زیرا تمام تصورات آنها در مورد ضعف نظام ایران در هم شکسته و همانطور که انتظار میرفت، هیچ ربطی به واقعیت نداشت. حامیان رژیم فعلی از این واقعیت که ثبات پروژه سیاسی که به آن وفادار ماندهاند، پایدار است، الهام میگیرند؛ و برای محققان روابط بینالملل، این نمونه مهم و نشاندهندهای است که در نظامهای دینی-سیاسی، شخصیت رهبر نقش اصلی را ایفا میکند، اما طراحی ایدئولوژیک و نهادی ایجادشده توسط او میتواند حتی پس از خروج فیزیکی او نیز دوام آورد – موضوعی که بسیاری از محققان در مورد آن تردید داشتند.
رهبر شهید ایران به خاک سپرده شد. اما میلیونها نفری که برای ادای احترام نهایی آمده بودند، نشان دادند که برای بخش قابلتوجهی از جامعه ایران، او واقعاً از بین نرفته است. او همچنان نماد مقاومت، استحکام معنوی و حیثیت ملی باقی میماند. سید علی خامنهای ممکن است زنده نباشد؛ اما همانطور که در روزهای گذشته دیدیم، آرمان او زنده است.
منبع: آرتی
12293681
مهمترین اخبار بینالملل











