او از لیست ترور موساد خبر داشت

باشگاه خبرنگاران جوان - اول مردادماه، تنها یادآور ترور یک دانشمند جوان نیست؛ یادآور مسیری است که از شهری کوچک در استان ایلام آغاز شد و به یکی از مهمترین مراکز علمی و پژوهشی کشور رسید. نام شهید داریوش رضایینژاد بیش از آنکه با روز شهادتش شناخته شود، با نبوغ، پشتکار و انتخابی گره خورده است که سرنوشت او را رقم زد؛ انتخاب ماندن در ایران و بهکارگیری دانش خود در مسیر پیشرفت کشور، آن هم در روزگاری که پیشنهادهای علمی و پژوهشی از خارج از کشور میتوانست آیندهای متفاوت برای او رقم بزند.
روایت زندگی رضایینژاد، داستان جوانی است که محدودیتهای جغرافیایی و کمبود امکانات هرگز نتوانست مانعی بر سر راه استعدادش باشد. او در شهری رشد کرد که سالهای کودکیاش با جنگ تحمیلی و محرومیتهای ناشی از آن گره خورده بود، اما همین شرایط نیز نتوانست عطش او برای آموختن را خاموش کند.
از آبدانان تا کلاسهایی که برایش کوچک بودند
داریوش رضایینژاد ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ در آبدانان استان ایلام، حدود یک سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، متولد شد. خانواده و اطرافیانش خیلی زود متوجه شدند که کودکشان با دیگر همسالانش تفاوت دارد. گفته میشود او از سهسالگی یادگیری الفبا را آغاز کرده بود و در همان سالهای نخست زندگی، نشانههای هوش و حافظه کمنظیرش برای همه آشکار شد.
جثه کوچکتر او باعث شد همراه متولدین سال ۱۳۵۷ وارد مدرسه شود، اما همین دانشآموز کمسنتر، خیلی زود به یکی از ممتازترین شاگردان کلاس تبدیل شد. در تمام سالهای ابتدایی، شاگرد اول و نماینده کلاس بود و معلمانش بارها از سرعت یادگیری و قدرت تحلیل او سخن گفتهاند.
استعداد بالای داریوش تنها به کسب نمرات خوب محدود نمیشد. او با سرعتی پیش میرفت که برنامه معمول آموزشی پاسخگوی تواناییهایش نبود. به همین دلیل کلاس سوم ابتدایی را در تابستان گذراند و یک سال زودتر از روال معمول ادامه تحصیل داد. این روند در دوره راهنمایی نیز ادامه پیدا کرد و او پایه دوم راهنمایی را نیز بهصورت جهشی پشت سر گذاشت.
همین جهشهای تحصیلی سبب شد رضایینژاد در شانزدهسالگی، زمانی که بسیاری از همسالانش هنوز در سالهای میانی دبیرستان بودند، دیپلم ریاضی خود را دریافت کند؛ موفقیتی که در کنار کسب رتبههای برتر مسابقات علمی استان ایلام، از او چهرهای ممتاز ساخته بود.
نبوغی که محدودیت را نمیشناخت
آبدانان در سالهای جنگ، شهری برخوردار از امکانات آموزشی گسترده نبود. کلاسهای کنکور، آزمایشگاههای مجهز و امکانات کمکآموزشی که امروز برای بسیاری از دانشآموزان عادی است، در آن سالها در دسترس نبود. با این حال، داریوش رضایینژاد توانست بدون برخورداری از چنین امکاناتی، در کنکور سراسری موفق شود و راه خود را به دانشگاه باز کند.
سال ۱۳۷۳ در رشته مهندسی برق گرایش قدرت پذیرفته شد. هرچند امکان تحصیل در برخی دانشگاههای معتبر کشور را نیز داشت، اما انتخاب او دانشگاه صنعتی مالکاشتر اصفهان بود؛ تصمیمی که بعدها مسیر فعالیت حرفهای و پژوهشی او را شکل داد.
دانشگاه برای رضایینژاد تنها محل گذراندن واحدهای درسی نبود. او از همان سالهای نخست، علاوه بر تسلط بر مباحث نظری، علاقه فراوانی به فعالیتهای عملی، کارگاهی و آزمایشگاهی نشان داد. بسیاری از همدورهایهایش بعدها از او به عنوان دانشجویی یاد کردند که ساعتهای طولانی در آزمایشگاه میماند تا راهحل تازهای برای مسائل فنی پیدا کند.
در کنار رشته تخصصی خود، به علوم رایانه نیز علاقه داشت و مهارت بالایی در استفاده از نرمافزارها و فناوریهای مرتبط پیدا کرده بود؛ مهارتی که بعدها در پروژههای پژوهشی به کمک او آمد.
تلاش مستمر، نظم و دقت مثالزدنی باعث شد رضایینژاد دوره کارشناسی را تنها در هفت ترم و با رتبه نخست به پایان برساند و عنوان دانشجوی برتر دانشگاه را به دست آورد.
راهی که از دانشگاه به مراکز پژوهشی رسید
موفقیتهای دانشگاهی، آغاز فصل تازهای در زندگی او بود. رضایینژاد بلافاصله پس از فارغالتحصیلی به عنوان پژوهشگر در مراکز علمی و تحقیقاتی کشور مشغول به کار شد؛ مراکزی که به نیروهای جوان، متخصص و خلاق نیاز داشتند.
در همان سال نخست فعالیت حرفهای، در آزمون کارشناسی ارشد رشته مهندسی برق گرایش قدرت پذیرفته شد و همزمان با فعالیتهای پژوهشی، مسیر ادامه تحصیل را نیز دنبال کرد.
ترکیب کارهای تخصصی با تحصیل آسان نبود. مسئولیتهای علمی و پیچیدگی پروژههایی که در آن حضور داشت، چند بار روند دفاع از پایاننامه کارشناسی ارشدش را به تأخیر انداخت، اما این وقفه هرگز باعث نشد از ادامه مسیر منصرف شود. او سالها بعد توانست تحصیلات خود را در دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی ادامه دهد و کارشناسی ارشد برق قدرت را به پایان برساند.
این روحیه، یکی از ویژگیهای برجسته او بود؛ اگر راهی بسته میشد، مسیر دیگری برای رسیدن به هدف پیدا میکرد.
نابغهای که ایران را انتخاب کرد
کارنامه علمی رضایینژاد به تدریج مورد توجه مراکز دانشگاهی خارج از کشور نیز قرار گرفت. دانشگاههای مختلف اروپایی برای ادامه تحصیل و همکاری پژوهشی از او دعوت کردند؛ پیشنهادهایی که برای بسیاری از پژوهشگران جوان میتوانست فرصتی استثنایی باشد.
اما پاسخ داریوش رضایینژاد متفاوت بود. او بارها به اطرافیانش گفته بود که نمیتواند دوری از ایران را تحمل کند. از نگاه او، دانش زمانی ارزشمند بود که در خدمت پیشرفت سرزمینی قرار گیرد که در آن رشد کرده است.
همین نگاه سبب شد با وجود فرصتهای متعدد برای مهاجرت، ماندن را انتخاب کند؛ انتخابی که بعدها او را به یکی از پژوهشگران فعال در پروژههای حساس علمی و دفاعی کشور تبدیل کرد.
در سالهای فعالیت پژوهشی، علاوه بر اجرای طرحهای تحقیقاتی، مقالات متعددی در حوزه تخصصی خود منتشر کرد و در دانشگاههای تهران، شهید بهشتی و خواجه نصیرالدین طوسی نیز به تدریس و اجرای پروژههای علمی پرداخت.
دانشمندی که سکوت را ترجیح میداد
همکارانش از او به عنوان فردی دقیق، کمحرف و متعهد به اخلاق حرفهای یاد میکنند. برخلاف بسیاری از پژوهشگران که درباره فعالیتهای خود سخن میگویند، رضایینژاد هیچگاه درباره پروژههایی که در آنها مشارکت داشت، حتی با نزدیکترین افراد خانواده نیز صحبت نمیکرد.
او اعتقاد داشت مسئولیت علمی، تنها به انجام پژوهش محدود نمیشود و حفظ امانت و رعایت اصول حرفهای نیز بخشی از همان مسئولیت است.
همین ویژگیها موجب شد به یکی از نیروهای مورد اعتماد در پروژههای تخصصی کشور تبدیل شود؛ پروژههایی که بعدها نام او را در فهرست دانشمندانی قرار داد که دشمنان ایران، پیشرفت علمی آنان را برنمیتافتند.
سال ۱۳۹۰، رضایینژاد در آزمون دکتری دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی نیز پذیرفته شد و خود را برای ورود به مرحله تازهای از زندگی علمی آماده میکرد؛ مرحلهای که هرگز فرصت آغاز آن را پیدا نکرد.
گلولههایی که دانش را نشانه رفتند
در سالهایی که ترور دانشمندان هستهای ایرانی به یکی از ابزارهای جنگ پنهان علیه جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده بود، نام داریوش رضایینژاد نیز در فهرست افرادی قرار گرفت که دشمن تلاش میکرد فعالیت علمی آنان را متوقف کند. پیش از او، مسعود علیمحمدی و مجید شهریاری ترور شده بودند و فریدون عباسی نیز از یک سوءقصد جان سالم به در برده بود. در چنین فضایی، رضایینژاد به خوبی میدانست که ممکن است هدف بعدی باشد.
بر اساس روایت خانواده و همکاران شهید، چند روز پیش از ترور، تماسهایی از شمارههای ناشناس با او برقرار شد. در این تماسها، پیشنهادهایی برای دریافت اطلاعات علمی و کاری در ازای پرداخت مبالغ قابل توجه مطرح میشد؛ پیشنهادهایی که با پاسخ منفی رضایینژاد روبهرو شد.
وقتی راه تطمیع به نتیجه نرسید، لحن تماسها تغییر کرد و رنگ تهدید به خود گرفت. با این حال، او حاضر نشد از اصولی که به آن باور داشت عقبنشینی کند. کسانی که او را میشناختند، میگویند داریوش باور داشت دانش و تخصص، امانتی است که نباید در اختیار دشمن قرار گیرد.
ظهری که تهران بوی باروت گرفت
اول مرداد ۱۳۹۰، روزی بود که این تهدیدها به واقعیت تبدیل شد. داریوش رضایینژاد پس از پایان کار، به همراه همسرش شهره پیرانی و دختر خردسالش آرمیتا در حال بازگشت به خانه بود. هنوز چند قدم تا رسیدن به منزل باقی نمانده بود که موتورسواران مسلح راه را بر آنان بستند.
لحظاتی بعد، صدای شلیک گلوله سکوت خیابان را شکست. گلولهها پیکر دانشمند جوان را هدف گرفت و همسرش نیز مجروح شد. عاملان ترور در چند ثانیه محل را ترک کردند و یکی دیگر از دانشمندان کشور در برابر چشمان خانوادهاش به شهادت رسید.
این ترور تنها یک عملیات برای حذف یک پژوهشگر نبود؛ حادثهای بود که تصویری تلخ از هزینه پیشرفت علمی را در ذهن افکار عمومی ثبت کرد.
در میان همه روایتهای آن روز، شاید تلخترین تصویر، حضور آرمیتا، دختر خردسال شهید باشد؛ کودکی که هنوز پنج ساله نشده بود و شهادت پدرش را با چشمان خود دید.
همین روایت، بارها مورد توجه رهبر شهید انقلاب قرار گرفت. ایشان در دیدارهای مختلف با خانواده شهدای هستهای، از آرمیتا یاد کردند و تأکید داشتند که تفاوت او با بسیاری از فرزندان شهدا در این است که صحنه ترور پدر را به چشم دیده و بار آن خاطره را از کودکی با خود حمل کرده است.
آرمیتا بعدها به یکی از شناختهشدهترین چهرههای خانواده شهدای هستهای تبدیل شد؛ دختری که نامش همواره در کنار نام پدرش یادآور بهای سنگینی است که برخی خانوادهها برای پیشرفت علمی کشور پرداختند.
میراثی که قرار نبود از بین برود
پس از شهادت رضایینژاد، یکی از نگرانیها درباره سرنوشت پژوهشها و دستاوردهای علمی او بود؛ اما همکارانش اجازه ندادند این تلاشها ناتمام بماند.
شهید فریدون عباسی که خود نیز هدف سوءقصد قرار گرفته بود، چند روز پس از شهادت رضایینژاد اعلام کرد که داریوش عادت داشت همه فعالیتهای علمی خود را با دقت مستندسازی کند. او گفته بود: «داریوش یک عادت زیبا داشت و آن مستندسازی کارهای علمی بود. آنها نزد من است و به کوری چشم دشمنان، آنها را آماده کردهام تا در اختیار اهل علم قرار گیرد و محصول زحمات داریوش پایدار بماند.»
این سخنان نشان میداد که هدف تروریستها تنها حذف یک فرد نبود، اما اندیشه و تجربهای که طی سالها شکل گرفته بود، با شهادت او از میان نرفت.
چرا دشمن از یک دانشمند هراس داشت؟
داریوش رضایینژاد تنها یک استاد دانشگاه یا پژوهشگر معمولی نبود. او در طراحی سامانههای الکترونیکی، پروژههای تخصصی حوزه برق، مدارهای حساس، سامانههای پایش و طرحهای پژوهشی مرتبط با نیازهای راهبردی کشور نقش داشت.
همکارانش میگویند نگاه او صرفاً به حل مسائل روزمره محدود نبود و بسیاری از ایدههایش به بازطراحی ساختارهای فنی و ارائه راهکارهای جدید منجر میشد. همین توانایی در ایدهپردازی و تبدیل دانش نظری به فناوری کاربردی، از او چهرهای اثرگذار ساخته بود.
با وجود این جایگاه، رضایینژاد هرگز درباره فعالیتهای خود سخنی نمیگفت. حتی نزدیکترین اعضای خانواده نیز از جزئیات بسیاری از پروژههای او اطلاعی نداشتند. این پایبندی به اخلاق حرفهای و حفظ محرمانگی، از ویژگیهایی بود که همکارانش بارها به آن اشاره کردهاند.
انتخابی که مسیر زندگیاش را تغییر داد
سالها پیش از شهادت، فرصتهای متعددی برای ادامه تحصیل و فعالیت در دانشگاههای معتبر اروپا برای رضایینژاد فراهم شده بود. او میتوانست مانند بسیاری از نخبگان، مسیر مهاجرت را انتخاب کند و آیندهای آرامتر برای خود و خانوادهاش بسازد.
اما پاسخ او همیشه یک جمله بود: «من نمیتوانم دوری از ایران را تحمل کنم.»
همین انتخاب، بعدها به مهمترین نقطه زندگی او تبدیل شد؛ انتخابی که شاید زندگیاش را کوتاه کرد، اما نامش را در حافظه تاریخ علمی ایران ماندگار ساخت.
نامی که پس از شهادت زندهتر شد
با گذشت سالها از شهادت داریوش رضایینژاد، نام او همچنان در کنار دیگر شهدای هستهای ایران یاد میشود. زندگی او تنها روایت یک نخبه علمی نیست؛ روایت جوانی است که از شهری محروم برخاست، با استعداد و پشتکار مسیر پیشرفت را پیمود، پیشنهادهای مهاجرت را نپذیرفت و دانش خود را در خدمت کشور قرار داد.
شاید ترور، زندگی یک دانشمند را متوقف کرد، اما نتوانست مسیری را که او و همنسلانش آغاز کرده بودند، از حرکت بازدارد. میراث رضایینژاد، تنها مقالات، طرحهای پژوهشی یا پروژههای علمی نیست؛ بلکه الگویی از مسئولیتپذیری، تعهد و باور به توانایی جوانان ایرانی است.
منبع: مهر
12294948
مهمترین اخبار وبگردی











