حاجقاسم چگونه دشمن را غافلگیر کرد؟

باشگاه خبرنگاران جوان - گاهی یک عملیات، فقط با تعداد نیروها و تجهیزاتش در تاریخ ماندگار نمیشود؛ گاهی یک تصمیم، یک حرکت و یک مسیر غیرمنتظره میتواند سرنوشت یک نبرد را تغییر دهد.
بعد از فتحالمبین، نگاهها به جنوب و خرمشهر دوخته شده بود؛ شهری که هنوز در اشغال دشمن قرار داشت و آزادسازی آن، به یکی از مهمترین اهداف جنگ تبدیل شده بود.
دشمن نیز میدانست که خرمشهر هدف بعدی است و برای دفاع از آن آماده شده بود؛ اما آنچه نمیدانست، مسیر ورود نیروهای ایرانی و تاکتیکی بود که قرار بود محاسباتش را به هم بریزد.
حاجقاسم در آستانه نبردی بزرگ
عملیات بیتالمقدس در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۶۱ با رمز «یا علیبنابیطالب (ع)» آغاز شد؛ عملیاتی گسترده که هدف نهایی آن آزادسازی خرمشهر و مناطق اشغالی جنوب بود.
در این عملیات، تیپ ۴۱ ثارالله به فرماندهی حاجقاسم سلیمانی نیز یکی از یگانهای حاضر در میدان بود؛ تیپی که با ۹ گردان در یکی از سرنوشتسازترین عملیاتهای دفاع مقدس شرکت کرد.
حاجقاسم در این مقطع هنوز فرمانده تیپ بود؛ اما میدانی که پیش روی او قرار داشت، بسیار بزرگتر از یک مأموریت معمولی بود.
بیتالمقدس به طراحی متفاوتی نیاز داشت؛ عملیاتی که بتواند آرایش دفاعی دشمن را از نقطهای که انتظارش را ندارد، بشکند.
وقتی مسیر پیروزی از دل کارون گذشت
راز یکی از مهمترین حرکات عملیات، در یک تصمیم جسورانه نهفته بود؛ عبور نیروها از رودخانه کارون در تاریکی شب.
نیروها باید از کارون عبور میکردند، بدون آنکه دشمن متوجه حرکت آنها شود؛ سپس مسیری طولانی را در دل تاریکی طی میکردند و خود را به جاده استراتژیک اهواز ـ خرمشهر میرساندند.
حدود ۲۱ کیلومتر پیادهروی شبانه در پیش بود. ۲۱ کیلومتر در شب؛ در زمینی که هر لحظه احتمال برخورد با دشمن وجود داشت و کوچکترین صدا یا حرکت میتوانست عملیات را لو بدهد.
اینجا دیگر فقط قدرت نظامی تعیینکننده نبود؛ سکوت، شناخت زمین، جسارت و انضباط نیروها بخشی از سلاح عملیات شده بود.
حرکت نیروها از این مسیر، دشمن را با وضعیتی روبهرو کرد که برای آن آمادگی نداشت؛ نیروهای ایرانی در نقطهای ظاهر شدند که پیشبینی آن برای دشمن آسان نبود و همین غافلگیری، یکی از حلقههای مهم در شکستن خطوط دفاعی عراق شد.
حاجقاسم؛ فرماندهای وسط میدان
تصویر حاجقاسم در بیتالمقدس، تصویر فرماندهای نیست که فقط از پشت بیسیم میدان را دنبال کند.
حجتالاسلام غلامحسین بشردوست، از فرماندهان دوران دفاع مقدس، در خاطراتش از دیدار با حاجقاسم در جریان عملیات، از چهره خاکآلود و خندان او یاد کرده است؛ فرماندهای که به جای ماندن در قرارگاه، خود را به میدان میرساند.
این روایت، بخشی از سبک فرماندهی حاجقاسم را نشان میدهد؛ فرماندهی که فاصلهاش با نیروهای خط مقدم، فاصلهای روی نقشه نبود.
او میدان را از نزدیک میدید؛ با نیروهایش حرکت میکرد و در حساسترین لحظات، کنار همان رزمندگانی بود که قرار بود تصمیمات عملیاتی را به نتیجه برسانند.
تاکتیکی که حاجقاسم از آن به بزرگی یاد کرد
حاجقاسم سالها بعد، وقتی از عملیات بیتالمقدس سخن گفت، آن را یکی از جامعترین طرحهای دوران جنگ توصیف کرد؛ طرحی که به اعتقاد او، حتی با گذشت سالهای طولانی، همچنان از نظر طراحی عملیاتی کمنظیر بود. چرا؟ چون بیتالمقدس فقط یک حمله مستقیم نبود.
نیروها باید از رودخانه عبور میکردند، در تاریکی شب پیش میرفتند، مسافت زیادی را پشت سر میگذاشتند، خود را به مسیر استراتژیک میرساندند و همزمان، فشار عملیاتی را در محورهای مختلف حفظ میکردند.
قرار نبود دشمن فقط شکست بخورد؛ قرار بود ابتدا غافلگیر شود و این همان نقطهای بود که طراحی عملیات، توان رزمی نیروها و جسارت فرماندهان به یکدیگر گره خورد.
از جاده اهواز ـ خرمشهر تا قلب نبرد
رسیدن نیروهای ایرانی به جاده اهواز ـ خرمشهر، فقط تصرف یک مسیر نبود؛ این جاده در طرح عملیاتی اهمیت راهبردی داشت و رسیدن به آن، فشار سنگینی بر آرایش دفاعی دشمن وارد میکرد.
در ادامه، نبرد مرحلهبهمرحله پیش رفت و نیروهای ایرانی خود را به خرمشهر نزدیکتر کردند.
دشمن که تصور میکرد میتواند با اتکا به استحکامات و آرایش دفاعی خود، خرمشهر را حفظ کند، با موجی از حملات روبهرو شد که از چند محور به آن فشار وارد میکرد.
حاجقاسم و نیروهای تیپ ۴۱ ثارالله نیز در همین میدان، بخشی از بار سنگین عملیات را بر دوش داشتند.
روزی که پرچم ایران دوباره بر فراز خرمشهر نشست
سرانجام در سوم خرداد ۱۳۶۱، خرمشهر آزاد شد. خبر آزادی شهر، فقط یک خبر نظامی نبود؛ برای مردمی که ماهها اشغال، آوارگی و صدای گلوله را تحمل کرده بودند، معنای دیگری داشت.
خرمشهر آزاد شده بود؛ اما پشت این آزادی، شبهای طولانی، عبور از رودخانه، پیادهرویهای طاقتفرسا، نبردهای سنگین و تصمیماتیط وجود داشت که در لحظه گرفته شده بودند؛ و در میان فرماندهان این میدان، نام حاجقاسم نیز ثبت شد؛ فرمانده جوانی که در سالهای نخست جنگ، قدمبهقدم از یک فرمانده میدانی به یکی از چهرههای شناختهشده دفاع مقدس تبدیل میشد.
یک روایت؛ دو دشمن، دو میدان
شاید یکی از عجیبترین فصلهای این داستان، سالها بعد شکل گرفت. حاجقاسم در دیداری با سردار احمد غلامپور، با اشاره به لشکر ۵ عراق که در عملیات بیتالمقدس فشار زیادی بر نیروهای ایرانی وارد کرده بود، از روزهایی گفت که تصور نمیکردند روزی فرمانده همان لشکر در برابر آنها بنشیند و از آنها کسب تکلیف کند.
سالها بعد، میدان تغییر کرده بود. دشمن دیروز، دیگر در همان جایگاه نبود و حاجقاسم اینبار در میدان مبارزه با داعش، با نیروهایی روبهرو بود که مرزهای منطقه را تهدید میکردند.
روایت حاجقاسم از آن روزها، فقط یادآوری یک پیروزی نبود؛ تصویری بود از تغییر شگفتانگیز معادلاتی که زمان رقم میزند.
حرف آخر...
خرمشهر با یک حمله ساده آزاد نشد. پشت آن پیروزی، یک طراحی پیچیده، یک حرکت غافلگیرکننده و هزاران رزمندهای قرار داشت که در تاریکی شب، از کارون گذشتند و ۲۱ کیلومتر در سکوت پیش رفتند.
اما برای حاجقاسم، بیتالمقدس فقط یک عملیات دیگر نبود؛ یکی از همان میدانهایی بود که فرماندهی او را در معرض آزمونی بزرگ قرار داد.
او در این میدان نشان داد که گاهی برای شکستن یک خط دفاعی، لازم نیست از جایی حمله کنی که دشمن منتظر توست؛ باید از جایی بروی که دشمن حتی تصورش را هم نمیکند؛ و شاید راز ماندگاری حاجقاسم در همینجا بود؛ فرماندهای که میدان را فقط از روی نقشه نمیدید؛ آن را زندگی میکرد.
کارون را پشت سر گذاشتند، ۲۱ کیلومتر در تاریکی پیش رفتند و به جادهای رسیدند که دشمن تصور نمیکرد؛ چند هفته بعد، خرمشهر دیگر در دست عراق نبود.
منبع: فارس
12299511
مهمترین اخبار وبگردی











