حاجقاسم و ۱۵ روزی که به فتح رسید

باشگاه خبرنگاران جوان - فتحالمبین نزدیک بود و زمان برای آمادهسازی کم؛ تنها ۱۵ روز مانده به آغاز عملیات، حاجقاسم فرمانده تیپ ۴۱ ثارالله شد تا یگانش را برای نبردی آماده کند که قرار بود یکی از بزرگترین پیروزیهای ایران در سالهای نخست جنگ را رقم بزند.
گاهی تاریخ، نه با ماهها و سالها، که با چند روز سرنوشتساز تغییر میکند.
برای حاجقاسم سلیمانی، یکی از این مقاطع، روزهایی بود که تنها ۱۵ روز تا آغاز عملیات فتحالمبین باقی مانده بود؛ زمانی که فرماندهی تیپ ۴۱ ثارالله را برعهده گرفت و خود را برای نبردی آماده کرد که قرار بود یکی از بزرگترین پیروزیهای ایران در سالهای نخست جنگ را رقم بزند.
فتحالمبین دوم فروردین ۱۳۶۱ با رمز «یا زهرا(س)» در جبهه جنوبی و منطقه شوش و دزفول آغاز شد؛ عملیاتی که هدف آن آزادسازی بخشهای گستردهای از مناطق اشغالی، باز کردن مسیرهای مهم ارتباطی و خارج کردن شهرهای دزفول، شوش و اندیمشک از تیررس مستقیم دشمن بود.
اما پیش از آنکه صدای آغاز عملیات در جبهه بپیچد، در پشت صحنه فرماندهانی باید نیروهای خود را برای یکی از پیچیدهترین میدانهای جنگ آماده میکردند؛ یکی از آنها حاجقاسم بود.
۱۵ روز؛ یک حکم برای یک میدان بزرگ
در فاصله حدود ۱۵ روز مانده به عملیات فتحالمبین، حاجقاسم سلیمانی به فرماندهی تیپ ۴۱ ثارالله منصوب شد.
این نخستین تجربه او با این تیپ نبود. او پیش از این نیز در عملیات طریقالقدس، فرماندهی تیپ ۴۱ ثارالله را برعهده داشت و حالا بار دیگر به جمع همان نیروها بازگشته بود؛ اما اینبار مأموریتی بزرگتر در پیش بود.
او باید در همین فرصت کوتاه، تیپی را برای ورود به عملیاتی آماده میکرد که وسعت میدان و اهمیت نتیجه آن با نبردهای پیشین قابل مقایسه نبود؛ فرصتی که در تقویم فقط دو هفته به نظر میرسید، اما در جنگ، هر ساعتش میتوانست سرنوشت یک یگان را تغییر دهد.
حاجقاسم؛ فرماندهی که میدان را میشناخت
مزیت حاجقاسم در این مقطع، فقط حکم فرماندهی نبود. او با نیروهای تیپ ۴۱ ثارالله بیگانه نبود؛ تجربه عملیات طریقالقدس را پشت سر گذاشته بود و با ظرفیت نیروهایش، روحیه آنها و دشواریهای میدان جنگ آشنایی داشت.
همین شناخت، در روزهایی که زمان برای سازماندهی و آمادهسازی بسیار محدود بود، اهمیت زیادی پیدا میکرد.
حاجقاسم باید از همین فرصت کوتاه استفاده میکرد؛ نیروها را سازمان میداد، مأموریتها را مشخص میکرد، توان یگان را میسنجید و برای ورود به میدانی آماده میشد که دشمن نیز برای دفاع از آن برنامه داشت.
فتحالمبین، میدان آزمون فرماندهانی بود که باید با امکانات محدود، از زمین و زمان بیشترین استفاده را میکردند.
وقتی امکانات کم بود، ابتکار وارد میدان شد
فتحالمبین در شرایطی آغاز شد که امکانات و تجهیزات نیروهای ایرانی با ارتش عراق قابل مقایسه نبود.
اما آنچه در میدان تعیینکننده شد، فقط تجهیزات نبود؛ شناخت زمین، سازماندهی نیروها، غافلگیری و طراحی عملیات نیز نقش مهمی در پیشروی نیروهای ایرانی داشت.
این محدودیتها در روایت حاجقاسم از روزهای پایانی عملیات، شکل ملموستری پیدا میکند؛ جایی که پس از ۱۰ شبانهروز نبرد، نیروهایش بهشدت خسته بودند و سه گردان درگیر، دیگر توان چندانی برای حمله نداشتند؛ اما مأموریت روشن بود: تنگه ابوقریب باید بسته میشد.
فاصله نیروهای ایرانی با عراقیها حدود ۵۰ متر بود و نیروی تازهنفسی برای یک حمله گسترده وجود نداشت. حاجقاسم برای فریب دشمن، دست به ابتکاری زد؛ کمپرسیها و ماشینهای سنگین را جمع کرد و آنها را با چراغ روشن به سمت مواضع دشمن فرستاد تا عراقیها تصور کنند نیروهای تازهنفس در حال رسیدن هستند.
۱۰ تا ۲۰ ماشین سنگین، در تاریکی به سمت دشمن حرکت کردند؛ ترفندی ساده اما حسابشده برای ایجاد تزلزل در روحیه نیروهای عراقی.
ماجرا به همینجا ختم نشد. در آخرین روز عملیات، حاجقاسم همراه چند نفر از نیروهایش برای رسیدن به تنگه ابوقریب پیش رفت. خودروی آنها روی مین ضدخودرو رفت و منفجر شد؛ حاجقاسم از ناحیه صورت دچار سوختگی و ترکشهای ریز شد، اما این حادثه نیز مانع ادامه مأموریت نشد.
در نهایت تنگه ابوقریب بسته شد و راه نفوذ دشمن از آن محور از بین رفت. در چنین شرایطی، نقش فرماندهانی مانند حاجقاسم در هدایت یگانهای خود و تبدیل توان محدود نیروها به ظرفیت عملیاتی، اهمیت ویژهای پیدا میکرد.
او در همان فرصت اندک باید تیپ ۴۱ ثارالله را برای حضور در یکی از مهمترین عملیاتهای جنگ آماده میکرد؛ فرصتی محدود برای فرماندهی که قرار بود بعدها نامش با بزرگترین میدانهای مقاومت گره بخورد.
وقتی ۱۵ روز به یک نقطه عطف تبدیل شد
دوم فروردین ۱۳۶۱، عملیات فتحالمبین آغاز شد. نبرد روزها ادامه یافت و نیروهای ایرانی توانستند بخش گستردهای از مناطق اشغالی را آزاد کنند.
در پایان عملیات، حدود ۲۴۰۰ کیلومتر مربع از سرزمینهای اشغالی آزاد شد و مناطق مهمی از جمله جاده دزفول ـ دهلران و بخشهایی از منطقه غرب دزفول از کنترل دشمن خارج شد.
دزفول، شوش و اندیمشک نیز از تیررس مستقیم دشمن آزاد شدند.
فتحالمبین تنها یک پیروزی نظامی نبود؛ این عملیات نشان داد نیروهای ایرانی پس از پشت سر گذاشتن روزهای دشوار آغاز جنگ، به مرحلهای از توانایی سازماندهی و اجرای عملیاتهای بزرگ رسیدهاند.
در این میان، تیپ ۴۱ ثارالله نیز یکی از یگانهای حاضر در این نبرد بود و حاجقاسم، در نخستین سالهای فرماندهیش، تجربه دیگری از حضور در یکی از مهمترین عملیاتهای دفاع مقدس را پشت سر گذاشت.
فرماندهی که بعدها بزرگتر شد
۱۵ روزی که حاجقاسم پیش از فتحالمبین در اختیار داشت، شاید در مقیاس تاریخ جنگ زمان زیادی نباشد؛ اما همین مقطع، بخشی از مسیر فرماندهی مردی بود که بعدها از جبهههای جنوب و غرب کشور تا میدان مقاومت در منطقه پیش رفت.
حاجقاسم در فتحالمبین هنوز همان فرمانده جوان سالهای نخست جنگ بود؛ اما تجربه همین میدانها، در شکلگیری شخصیت فرماندهی او بیتأثیر نبود.
فرماندهی که آرامآرام از دل همین میدانها عبور کرد، نیرو شناخت، زمین شناخت، جنگ را آموخت و بعدها به یکی از شناختهشدهترین فرماندهان مقاومت تبدیل شد.
حرف آخر...
داستان «۱۵ روز تا فتحالمبین» داستان یک عدد نیست؛ داستان فرصتی کوتاه در زندگی فرماندهای است که باید در دل یک جنگ بزرگ، در کمترین زمان ممکن، بیشترین آمادگی را ایجاد میکرد.
حاجقاسم در آن ۱۵ روز، یکباره اسطوره نشد؛ اما در همان میدانهایی که زمان کم بود و امکانات محدود، قدمهای فرماندهیاش را محکمتر برداشت.
شاید برای فهم معنای آن روزها، همین یک تصویر کافی باشد؛ فرماندهی که پس از ۱۰ شبانهروز بیخوابی، با نیروهایی خسته و امکاناتی محدود، هنوز باید برای بستن یک تنگه راهی پیدا میکرد.
فتحالمبین حاصل تلاش جمعی فرماندهان و رزمندگان بود؛ اما برای حاجقاسم، این عملیات یکی از همان فصلهایی بود که نشان داد فرماندهی برای او از پشت نقشه آغاز نمیشد؛ از شناخت میدان، شناخت نیرو و ایستادن در کنار رزمندگان آغاز میشد.
۱۵ روز کافی بود تا یک حکم صادر شود؛ اما برای حاجقاسم، همین ۱۵ روز بخشی از مسیری شد که سالها بعد، او را به فرماندهی تبدیل کرد که نامش با تاریخ مقاومت ایران گره خورد.
۱۵ روز تا فتح؛ ۱۵ روز برای آمادهسازی یک تیپ، و یک گام دیگر برای مردی که بعدها نامش، خودِ روایت میدان شد.
منبع: فارس
12299343
مهمترین اخبار وبگردی











