وبگردی 17:57 - 31 شهریور 1405
حضرت آقا گفتند: «حالتان خوب نیست یا خسته‌اید؟» گفتم: نه، چیزی نیست. اصرار که کردند، گفتم: دخترم بیمار است و عمل جراحی سختی در پیش دارد. با ناراحتی گفتند:«غیر از دعا، هر کاری از دست ما برمی‌آید، بگویید انجام بدهیم.» منظورشان این بود که دعا که محفوظ است. اگر کمکی لازم است، بگو.

ولیمه لاکچری رهبر انقلاب به صرف استانبولی‌پلو و سالاد شیرازی!

باشگاه خبرنگاران جوان - فرزند شخص اول مملکت بود، اما خیلی‌ها در محل کار، نمی‌شناختندش، بس که ساده و بی سر و صدا و بی خدم و حشم تردد می‌کرد. تواضعش سر جلسات درس، برای بعضی شاگردانش قابل هضم نبود. آخر، هیچ‌وقت از شنیدن خسته نمی‌شد و سینه‌اش فراخ بود برای سؤالات و انتقادات. 

فرزند شخص اول مملکت بود، اما نه‌تنها دور هر امتیاز و شرایط ویژه‌ای را خط کشیده بود، بلکه خودش را به خاطر راحتی دیگران به سختی می‌انداخت. نمونه‌اش، تغییر داوطلبانه ساعت جلسات درسش به نفع طلبه‌ها. تصمیمی که ۴ روز هفته، او را مسافر سحرگاهی جاده تهران-قم کرد.

برای طلبه‌هایی که در فاصله سال‌های ۱۳۸۸ تا ۱۴۰۳ در جلسات درس آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای شرکت می‌کردند، ایشان نه فرزند رهبر بلکه معلمی بود که در کوله‌بار درسش بیش از هر چیز، محبت و تواضع و مردم‌داری پبدا می‌شد.

حجت‌الاسلام دکتر «محمدجواد قاسمی»، این بار ما را مهمان کرد به ضیافت روایت‌های نرم از ۶ سال شاگردی در محضر حاج آقا مجتبای حوزه.

*در بخش اول این گفت‌و‌گو (اینجا) به تشریح حال و هوای جلسات درس حضرت آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای از منظر ویژگی‌های علمی و سبک تدریس ایشان پرداختید. حالا مشتاقیم دوربین را به پشت‌صحنه این جلسات ببریم و ویژگی‌ها، اتفاقات و تعاملاتی که کمتر دیده و گفته می‌شود را کشف کنیم. برای شروع، برایمان از کیفیت تعامل حضرت آقا با شاگردان‌شان بگویید. رفتار ایشان با طلبه‌ها، از زاویه نگاه یک آقازاده در سطح فرزند رهبر انقلاب بود یا اینکه جایگاهی فراتر از یک استاد در حوزه برای خودشان قائل نبودند؟

- همانطور که در قسمت قبل عرض کردم، در حوزه علمیه هیچ‌گونه جایگاه خاصی برای حضرت آقا تعریف نشده بود. آن اوایل در شروع تدریس ایشان که به طور کلی ترددشان در مدرسه فیضیه، خیلی معمولی و مثل سایر اساتید و طلبه‌ها بود و حتی کسی متوجه نمی‌شد یک محافظ با فاصله دارد همراه ایشان حرکت می‌کند. نتیجه اینکه خیلی‌ها در حوزه اصلا ایشان را نمی‌شناختند. ریشه همه این اتفاقات هم، روحیه بزرگوارانه و متواضعانه خود ایشان بود.

اجازه بدهید برای درک بهتر این تواضع، مثالی برایتان بزنم. یکی از ویژگی‌های خاص حضرت آقا این بود که موقع تدریس حاضر نبودند روی صندلی بنشینند. در سال‌هایی که ما برای شرکت در جلسات درس ایشان به دفتر رهبری در قم می‌رفتیم و جلسه در آن دو اتاق تو در تو برگزار می‌شد، حاج آقا همیشه روی زمین می‌نشستند و درس می‌گفتند. حتی بعضی دوستان طلبه، پادرد داشتند ومتصدیان جلسه برای آنها صندلی می‌آوردند، اما خود استاد روی صندلی نمی‌نشستند.

گذشت و وقتی جمعیت شاگردان زیاد شد و جلسات درس حضرت آقا به حسینیه امام در قم منتقل شد، ازآنجاکه دید دوستان محدود شده بود و دیگر به‌راحتی نمی‌توانستند چهره ایشان را موقع تدریس ببینند، آقا پذیرفتند بر خلاف نظر خودشان عمل کنند. خب دیدن چهره استاد، در فهم و انتقال معنا و پرت نشدن حواس شاگردان تاثیرگذار است. حضرت آقا هم آنجا که دیدند بعضی دوستان دارد حقشان ضایع می‌شود، دیگر قبول کردند در زمان تدریس روی صندلی بنشینند و درسشان را ادامه بدهند.

اینها نمونه‌هایی از تواضع عمومی حضرت آقا بود، اما اگر قرار باشد از تواضع عملی ایشان نسبت به ما شاگرد‌ها حرف بزنیم، گفتنی بسیار زیاد است...

یعنی رویکرد متواضعانه حضرت آقا شامل حال شاگردان هم می‌شد؟ مصداق‌هایی از این تواضع خاص در ذهن دارید؟ 

- بله، تواضع حضرت آقا نسبت به ما شاگرد‌ها به‌شدت ملموس بود. برای مثال، بعضی دوستان در جلسات درس خیلی سؤال می‌کردند. بعضی‌ها کلا سبک‌شان این‌جوری است که زیاد سؤال و اشکال می‌کنند. آنها می‌پرسیدند و حضرت آقا هم بدون استثنا جواب می‌دادند. راستش را بخواهید، گاهی ما خسته می‌شدیم و توی دلمان می‌گفتیم:‌ای کاش حاج آقا دیگر جوابشان را ندهند ولی با اینکه معمولاً هم اشکالات وارد نبود، حضرت آقا با حوصله و با متانت می‌شنیدند و سرِ صبر به سؤالات و اشکالات آنها جواب می‌دادند.

علاوه‌بر تواضع حضرت آقا در شنیدن و پاسخ دادن به سؤالات، حریّت و آزادگی ایشان در پذیرش نقد‌ها و اشکالات شاگردان هم واقعا قابل توجه بود. اغلب از هر ۱۰ اشکالی که مطرح می‌شد، ۹ تایش وارد نبود، اما همان یک مورد احتمالی که وارد بود را می‌پذیرفتند. یعنی شیوه تدریس‌شان این بود که اشکالات مطرح‌شده را بررسی و تحلیل می‌کردند و اگر نکته درست و استدلال متقنی از طرف یک طلبه ارائه شده بود، بدون استبداد رأی و با آزادگی و تواضع کامل می‌پذیرفتند و اصلا ابایی نداشتند به شاگردشان بگویند که نظر شما درست بود.

این دقیقا براساس توصیه قرآن کریم است که می‌فرماید: «الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه... (آیه ۱۸ سوره زمر): آن بندگانی که تمام سخنان را می‌شنوند و از بهترینش پیروی می‌کنند، اینانند کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده و اینان همان خردمندانند.» این روحیه در حضرت آقا، کاملا بارز بود.

*شنیده‌ایم آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای در مقام استاد، توجه زیادی هم به احوالات شاگردان‌شان داشتند و از کنار مشکلات شخصی و خانوادگی آنها بی‌تفاوت نمی‌گذشتند. شما یا هم‌درس‌هایتان، مشاهدات یا تجربیاتی در این زمینه داشتید؟

- کاملا درست شنیده‌اید. اساساً یکی از ویژگی‌های حضرت آقا، بحث مردم‌داری و اهتمام‌شان به رسیدگی کردن به اطرافیان ازجمله شاگردان بود. من حداقل در دو مورد، شخصاً این موضوع را تجربه کردم. حدود سال ۹۰، ۹۱ که تقریباً دو، سه سال بود درس حضرت آقا را می‌رفتیم، یک روز در فاصله کوتاه استراحت میان دو درس، حاج آقا مرا خطاب قرار دادند و فرمودند: فلانی! گرفته‌اید. حالتان خوب نیست یا خسته‌اید؟ خودم را جمع و جور کردم و گفتم: نه، چیزی نیست. آقا دوباره گفتند: نه. مثل همیشه نیستید. اتفاقی افتاده؟ اصرار که کردند، گفتم: دخترم بیمار است و یک عمل جراحی سخت در پیش دارد. به خاطر این عمل هم، مدام در رفت و آمد به تهران هستیم...

حضرت آقا ناراحت شدند، خیلی دلجویی کردند و گفتند: غیر از دعا، هر کاری از دست ما برمی‌آید، بگویید انجام بدهیم. منظورشان این بود که دعا که محفوظ است، اگر کمکی لازم داری، بگو. تشکر کردم و آن روز گذشت. اما حاج آقا موضوع را فراموش نکردند و در روز‌های بعد هم پیگیر بودند. یک شب که نوبت دکتر داشتیم و تهران بودیم، حضرت آقا تماس گرفتند و احوال دخترم را پرسیدند و باز هم اصرار کردند که اگر کاری هست، بگویید. عجیب بود که ایشان با آنهمه مشغله و دغدغه‌ای که به خاطر جایگاهشان داشتند، آنطور به جزئیات توجه داشتند. ما اصلا از حضرت آقا انتظار تماس و احوالپرسی نداشتیم، اما وقتی تماس گرفتند، هم برای من و هم برای خانواده‌ام واقعا دلگرم‌کننده بود.

من، طعم محبت حضرت آقا را یک بار دیگر هم چشیدم. اواخر سال ۹۴ که با ماشین می‌رفتم سمت شیراز- شهر خودمان-، تصادف کردم. شدت آسیب‌دیدگی آنقدر زیاد بود که خانه‌نشین شدم و ادامه جلسات درس را از دست دادم. در آن دو سه ماه که درمان من ادامه داشت، استاد پیگیر حالم بودند. حتی دوستان را به منزل ما فرستادند که هم از من عیادت کنند و هم پیگیر شوند اگر کمکی لازم دارم، اقدام کنند. به همین هم اکتفا نکردند و یک بار خودشان با من تماس گرفتند. متاسفانه من در اثر مصرف دارو، خواب بودم و توفیق نداشتم با ایشان حرف بزنم، اما حضرت آقا در مکالمه با همسرم، احوال مرا پرسیده بودند. آن محبت و توجه ایشان، خیلی به من روحیه و قوت قلب داد.

*به مردم‌داری رهبر معظم انقلاب اشاره کردید. جایی خواندم که حضرت آقا گروهی از شاگردان‌شان را برای شناسایی خانواده‌های تنگدست و کم‌بضاعت شهر قم مامور کرده بودند و از محل حمایت‌های دفتر امام شهید و کمک‌های خیّران، در زمینه‌های درمانی، معیشتی، تامین جهیزیه و... به خانواده‌های شناسایی‌شده رسیدگی می‌کردند. شما بیشتر در چه حوزه‌هایی، شاهد این خصلت مردم‌داری حضرت آقا بودید؟

- همانطور که گفتید، به نظر می‌رسد این حمایت و دستگیری، جنبه‌ها و مصادیق مختلف داشته، اما من براساس مشاهدات و اطلاعات شخصی‌ام، به یک مورد اشاره می‌کنم. یکی از مصداق‌های بارز دغدغه‌مندی حضرت آقا در زمینه کمک‌رسانی به مردم، در زمان بروز بلایای طبیعی جلوه می‌کرد. هر وقت در گوشه‌ای از کشور سیل یا زلزله اتفاق می‌افتاد، به امر و به اذن حضرت آقا، مدارس و مراکز فقهی تحت نظارت ایشان در قم تعطیل می‌شد. لابد می‌پرسید چرا؟ مدارس تعطیل می‌شدند که طلبه‌ها بروند مناطق سیل‌زده و زلزله‌زده برای کمک.

ممکن است یکی بگوید نه، بچه‌ها وظیفه شما این است که درس بخوانید. آنجا در منطقه بحران، هلال احمر و ستاد مدیریت بحران و سپاه و بسیج و ... هستند برای کمک. اما حضرت آقا این کمک‌رسانی را یک اولویت می‌دانستند. معتقد بودند همه ازجمله طلبه‌ها باید برای کمک به مردم آسیب‌دیده بروند. به همین دلیل، مدارس را تعطیل می‌کردند و بچه‌ها را برای کمک‌رسانی به مناطق حادثه‌دیده می‌فرستادند.

*پس بی‌جهت نیست که گفته می‌شود آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای، شبیه‌ترین فرد به آقای شهید هستند. رهبر شهیدمان هم، نسبت به هموطنانی که در بلایای طبیعی آسیب می‌دیدند، توجه و محبت ویژه داشتند. چند نوبت هم در مناطق زلزله‌زده حضور پیدا کرده بودند...

- البته ما، آقای شهید را جز یک بار، از نزدیک ندیده بودیم و توفیق حشر و نشر با ایشان و شناخت ویژگی‌های اخلاقی و شخصیتی جزئی‌شان را نداشتیم. اما در همان حدی که ایشان و استادمان را می‌شناختیم، از چند جهت می‌توانم نکته مورداشاره شما را تایید کنم. علاوه‌بر شباهت ظاهری و مردم‌دوستی و مردم‌داری، آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای به جهت بلاغت در گفتار هم به پدر شهید بزرگوارشان شبیه هستند. سلیس و بلیغ سخن گفتن، یکی از ویژگی‌های بارز حضرت آقاست که انسان را به یاد آقای شهید می‌اندازد.

*قلاب ذهن من در آن بخش از صحبت‌های شما که از دیدار نزدیک با رهبر شهیدمان گفتید، گرفتار مانده. ما را در حلاوت آن دیدار شریک می‌کنید؟

- یک بار که برای برخی مباحث علمی و پیگیری امور مدارس فقهی از قم به تهران آمده و خدمت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای رسیده بودیم، قرعه فال به نام‌مان افتاد و توفیق زیارت آقای شهید نصیبمان شد. آن روز بعد از اینکه حضرت آقا نکاتی را درباره مدارس گفتند و تذکراتی دادند، می‌خواستیم از خدمتشان مرخص شویم، اما ایشان گفتند: بمانید.

تازه آنجا بود که خبردار شدیم آقای شهید با خانواده شهدا دیدار دارند. حضرت آقا با دوستان دفتر هماهنگ کردند که ما هم در آن جلسه حضور داشته باشیم. آن روز، نماز را به امامت آقای شهید خواندیم و بعد، در گوشه‌ای نشستیم به تماشای دیدار صمیمانه خانواده معظم شهدا با رهبر شهید. اما فقط همین نبود. حضرت آقا سفارش ما را برای یک اتفاق خاص هم، به تیم حفاظت بیت کرده بودند...

قرار شد وقتی رهبر شهید از محل دیدار به سمت منزل‌شان برمی‌گردند، قبل از ورود به منزل، ما در محوطه حیاط خدمت ایشان برسیم برای عرض سلام و دستبوسی. در آن دقایق، داشت نم‌نم باران می‌آمد. خوب یادم هست وقتی آقای شهید از ساختمان بیت وارد حیاط شدند، چند قطره باران روی شیشه عینک‌شان ریخته بود. در آن حال و هوای قشنگ، جلو رفتیم و دقایق کوتاهی به عرض سلام و ارادت گذشت. آقا ما را مورد محبت قرار دادند و پرسیدند: «کجایید؟ چه کار می‌کنید؟» ما هم خلاصه و مختصر نکاتی عرض کردیم. در آخر هم رهبر شهید، دعایمان کردند و تشریف بردند.

این، تنها دیدار نزدیک ما با آقای شهید بود که بانی‌اش، شخص آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای بودند. درواقع، این بهترین هدیه استاد به ما شاگردان‌شان بود. البته ما یک بار دیگر هم به برکت و به واسطه حضرت آقا، مهمان بیت شدیم. آن دیدار هم، با چند ساعت هم‌صحبتی با حاج آقا و هم‌سفره شدن ایشان با ما، حسابی خاطره‌انگیز شد.

*بهانه آن دیدار، چه بود؟ مشتاقیم ماجرای هم‌سفره شدن حضرت آقا با شاگردان را هم برایمان بفرمایید.

- وقتی آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای تازه از حج تمتع برگشته بودند، همراه گروهی از هم‌درس‌هایمان در جلسات حاج آقا و همکاران مدارس فقهی، برای زیارت قبولی رفتیم خدمت ایشان. حضرت آقا آن روز از جمع ۱۵ نفری ما در همان محلی استقبال و پذیرایی کردند که دیدار‌های غیررسمی آقای شهید (مثل دیدار با فرزندان شهدای مدافع حرم) برگزار می‌شد. در آن دیدار، حاج آقا کاملا بی‌تکلف در جمع ما نشستند و دو سه ساعت برایمان از اتفاقات ایام حج و موضوعات دیگر صحبت کردند. این، یکی دیگر از ویژگی‌های حضرت آقاست که خیلی خوش‌بیان و شیرین‌محضر هستند و مجلس‌شان، گرم است.

آن روز بعد از نماز جماعت پشت سر حاج آقا، ناهار را هم مهمان ایشان بودیم. در همان اتاق سفره انداخته شد و با استانبولی پلو و سالاد شیرازی از ما پذیرایی کردند. حاج آقا هم کنار ما نشستند و ناهار را همراه ما میل کردند. من، اصلیتم به استان فارس برمی‌گردد که مهد سالاد شیرازی است. آن روز سالاد شیرازی سفره ولیمه حاج آقا با آبلیمو طعم‌دار شده بود. از روی مزاح عرض کردم: سالاد شیرازی شما تهرانی‌ها، با آب‌لیموست. ما اینطور عادت نداریم و سالاد شیرازی را با آبغوره می‌خوریم. همین جمله کافی بود برای اینکه لبخند به لب حاضران بنشیند.

آن ایام، نزدیک به دنیا آمدن فرزند سوم من بود. موقع خداحافظی، به حاج آقا عرض کردم که: آقا! خدا می‌خواهد یک پسر به ما بدهد. منت بگذارید و دعایش کنید. چهره حضرت آقا به لبخند باز شد و فرمودند: «اسمش را می‌خواهید چه بگذارید؟» گفتم: محمدباقر. حاج آقا خیلی خوشحال شدند و برای فرزندم دعا کردند. بعد از آن جلسه بود که از رفقا شنیدم که اسم پسر بزرگ حضرت آقا هم محمدباقر است.

*بامداد ۱۸ اسفند سال ۱۴۰۴، با اعلام خبر انتخاب آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای به‌عنوان سومین رهبر نظام جمهوری اسلامی ایران، فصل تازه‌ای در جامعه ایران رقم خورد. مواجهه شما با این اتفاق، چطور بود؟ آیا در ۶ ماه اخیر در جمع‌های خانوادگی و فامیلی و در دیگر محافل، تلاش کرده‌اید با بیان ویژگی‌های رهبر معظم انقلاب و نقل روایت‌هایی از سبک زندگی ایشان، زمینه‌ساز آشنایی هرچه بیشتر اقشار مختلف مردم با ایشان شوید؟

- در فضای سنگین پس از شهادت رهبر انقلاب، تنها اتفاقی که می‌توانست مردم را آرام کند و تا حدی بر زخم دلشان مرهم بگذارد، انتخاب یک جانشین شایسته برای ایشان بود. در آن فاصله ۸ روزه از شهادت آقا تا انتخاب آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای، مردم حال و هوای عجیبی داشتند و همانطور که برای حفظ ایران و انقلاب در میدان حاضر بودند، پیوسته در حال انتظار و اضطرار بودند.

نام و محبت حضرت آقا را هم واقعا خدا به دل مردم انداخت. انگار مردم حتی از اعضای محترم مجلس خبرگان هم نسبت به انتخاب ایشان، مشتاق‌تر بودند. مردم با اینکه ایشان را ندیده بودند و طبیعتا شناختی هم از ایشان نداشتند، اما با اشتیاق فراوان و بدون هیچ‌گونه تردیدی، ایشان را به‌عنوان جانشین امام شهید پذیرفتند و با این انتخاب، به آرامش قلبی رسیدند.

نقل است وقتی پیامبر اکرم (ص) رحلت کردند، مردم مرتد شدند مگر سه یا چهار نفر که ولایت امیرالمومنین (ع) را پذیرفتند. اما در روزگار ما و بعد از شهادت آقا، مردم مؤمن ماندند مگر سه چهار نفر. یعنی عموم مردم، اعتقادشان به نظام جمهوری اسلامی، حفظ شد و پای کار ماندند. ایمان یعنی همین دیگر. یعنی حالت امنیت خاطر، دلبستگی و پای کار بودن.

ما هم به‌عنوان قطره‌ای از اقیانوس مردم، در این بیم و امید‌ها شریک بودیم. اما خب به جهت سابقه آشنایی با حضرت آقا و اندک شناختی که از ایشان داشتیم، خودمان را موظف می‌دانستیم که در جهت معرفی هرچه بیشتر رهبر جدید انقلاب به مردم تلاش کنیم. برای مثال، من در تعطیلات نوروز که به شهرستان خودمان- استهبان در استان فارس- رفته بودم، شب‌ها با دعوت و هماهنگی امام جمعه شهر، به مساجد می‌رفتم و با همشهریانم درباره شخصیت حضرت آقا و ویژگی‌هایشان صحبت می‌کردم. همین‌که می‌گفتم من شاگرد آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای بوده‌ام، مردم مشتاق می‌شدند و با جان و دل به حرف‌هایم گوش می‌دادند.

واکنش‌های مردم واقعا قشنگ بود. برخی از آنها تصور می‌کردند، چون من یک دوره شاگرد آقا بودم، الان هم به ایشان دسترسی دارم. جلو می‌آمدند و می‌پرسیدند: آقا سلامت‌اند؟ حالشان خوب است؟ جایشان مطمئن است؟ بعضی‌ها هم، به رسم زمان رهبر شهید، از طرف حضرت آقا، هدیه‌ای از جنس انگشتر و چفیه می‌خواستند. چندان هم قانع نمی‌شدند وقتی می‌گفتم من ۱۰ سال است آقا را ندیده‌ام. اما حتی این هم قشنگ بود، چون از عشق مردم به رهبر نادیده‌شان نشأت می‌گرفت...

*پایان این گفت‌و‌گو، فرصت مغتنمی است که از شما یک مشورت و راهنمایی بگیریم. به‌عنوان فردی که چند سال در مقام شاگرد، از نزدیک با آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای مأنوس بوده و با منظومه فکری ایشان آشنا هستید، به ما بگویید حضرت آقا چه انتظاری از ما -مردم- دارند و ما چطور می‌توانیم همراستا با مسیر ایشان حرکت و رضایت الهی را جلب کنیم.

- به نظرم یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های حضرت آقا این است که ما به داد همدیگر برسیم یعنی در جامعه، هوای هم را داشته باشیم. ایشان در اولین پیامشان در ۲۱ اسفند ۱۴۰۴ هم این نکته را مورد تاکید قرار دادند و خطاب به ملت شریف ایران نوشتند: «از کمک و یاری به یکدیگر فروگذار نکنید. بحمدالله خصلت همیشگی بیشتر ایرانیان جز این نبوده و انتظار می‌رود که در این روز‌های خاص که طبعاً بر بعضی از آحاد ملت سخت‌تر از بقیه می‌گذرد، این مطلب جلوه بیشتری داشته باشد.»

بنابراین، مهم‌ترین انتظار رهبر معظم انقلاب از ما -مردم- این است که همدلی داشته باشیم و از رسیدگی به حال فامیل و همسایه و همشهری‌مان که زندگی بر او سخت گرفته، غافل نشویم. اگر ما به داد هم نرسیم، آن یکپارچگی و یک‌دستی جامعه زیر پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران از بین می‌رود و خطر آن انشقاق‌ها و دودستگی‌هایی که همیشه ایشان هشدار می‌دهند -چه به بهانه‌های مذهبی، چه به بهانه‌های نژادی و چه به بهانه‌های اقتصادی- خدای نکرده در نقاط مختلف کشور پررنگ می‌شود.

البته این از جنبه عمومی ماجرا بود، اما هرکدام از ما -فارغ از اینکه در چه حوزه‌ای فعال هستیم و توانمندی و تخصص داریم-، در مقابل حضرت آقا مسئولیت‌های دیگری هم داریم که باید انجام دهیم...

*لطفا بیشتر توضیح دهید. هرکس بنابر توانمندی و حوزه تخصصی خودش، چه رسالتی در این مسیر دارد؟

- آنچه به ذهن من می‌رسد، این است که همه ما موظفیم روی پیام‌های حضرت آقا -به‌عنوان تنها راه ارتباطی ایشان با مردم در موقعیت کنونی- کار کنیم. ما در مدرسه فقهی که مشغول فعالیت هستیم، با دوستان درباره پیام‌های ایشان همفکری می‌کنیم. حتی گروهی برای این کار تشکیل داده‌ایم.

می‌دانید، حسرتی که برای ما باقی مانده، این است که متاسفانه بیانات و مواضع امام شهید را آنطور که باید و شاید پیگیری و حقش را ادا نکردیم. نقل قولی هم از خود ایشان خواندم که گلایه کرده بودند: «وقتی امام خمینی رحمت‌الله علیه یک مطلبی می‌فرمودند، ما می‌رفتیم این را پیگیری می‌کردیم، ترویج می‌کردیم، تبیین می‌کردیم و...، اما من که یک مطلبی می‌گویم، خودم باید تا آخر، تشریح و تبیینش کنم. انگار هیچ‌کس دغدغه حرف‌های مرا ندارد.» (نقل به مضمون)

ما واقعا نمی‌خواهیم درباره جانشین ایشان هم دچار این قصور و کم‌کاری شویم. ما از دیدار حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای و شنیدن صدایشان که محروم هستیم. اگر نسبت به پیام‌های ایشان هم قدردان نباشیم، خسارت بزرگی خواهد بود. من علاوه‌بر فعالیت در آن گروه که عرض کردم، خودم هم در ۶ ماه گذشته تلاش کرده‌ام در صفحه شخصی‌ام، در قالب سلسله یادداشت‌هایی -البته در حد درک و دریافت خودم- پیام‌های حضرت آقا را تبیین کنم.

به نظرم می‌رسد یکی از کار‌ها همین می‌تواند باشد که هرکس از زاویه نگاه خودش و متناسب با حوزه فعالیتش، پیام‌های حضرت آقا را تبیین و تبلیغ و ترویج کند. کسی که هنرش را دارد، فیلم بسازد. دیگری که ذوقش را دارد، شعر بگوید. آنکه دستی بر قلم دارد، داستان بنویسد و... من، با توجه به تحصیلات حوزوی و همینطور تحصیلاتم در زمینه اقتصاد، این را بلدم که یادداشت بنویسم و علاوه‌بر ذکر مستندات قرآنی پیام‌های آقا، این پیام‌های مهم و رزشمند را از جنبه اقتصادی تحلیل و تبیین کنم.

واقعیت این است که در پیام‌های اخیر ایشان به سه قوه، مطالب اساسی و مهمی درخصوص مباحث اقتصادی و نیاز‌های معیشتی و پشت صحنه مسائل کلان اقتصادی کشور مطرح شده است و خیلی ضرورت دارد که هرکس هرطور که می‌تواند اینها را برای مردم تبیین و ترویج کند تا فردا روز، کسانی نیایند اتفاقات ناخوشایند اقتصادی را به پای ایشان بنویسند و از آن مهم‌تر حداقل برای مردم عزیزمان مشخص شود که رهبر انقلاب در این پیام‌ها چه نکات و توصیه‌هایی فرموده‌اند و چه انتظاراتی دارند. امیدوارم خداوند به همه ما توفیق دهد که گوش به فرمان و یاریگر حضرت آقا باشیم.

منبع: فارس


12308179
 
پربازدید ها
پر بحث ترین ها

مهمترین اخبار وبگردی

وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» ظهر ۳۱ شهریور ۱۳۵۹؛ صدای انفجار، کارخانه ارج را لرزاند. مهرآباد زیر آتش بود و جنگ، بی‌خبر به تهران رسیده بود. آیت‌الله خامنه‌ای آنجا بود؛ پشت تریبونی که قرار بود برای کارگران سخن بگوید. اما با شنیدن خبر حمله، تصمیمی گرفت که مسیر آن روز را ت...
وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» کودکی که تا دیروز در محیط امن خانه یا مهدکودک‌های کنترل‌شده بوده، ممکن است در مدرسه با رفتار‌هایی مانند هل دادن، تمسخر، طرد شدن یا زورگویی روبه‌رو شود.۳
وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» پدر شهید عرفان طالبی می‌گوید پسرش از نوجوانی بارها گفته بود «بابا، من شهید می‌شوم»؛ جمله‌ای که آن روزها شبیه یک رویا بود و تیرماه ۱۴۰۳ در حمله رژیم منحوس صهیونیستی به یزد در لباس سربازی و دفاع از وطن رنگ خون گرفت.
وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» حضرت آقا گفتند: «حالتان خوب نیست یا خسته‌اید؟» گفتم: نه، چیزی نیست. اصرار که کردند، گفتم: دخترم بیمار است و عمل جراحی سختی در پیش دارد. با ناراحتی گفتند:«غیر از دعا، هر کاری از دست ما برمی‌آید، بگویید انجام بدهیم.» منظورشان این بود که دعا ک...
وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» یکی از چالش‌های والدین در مواجهه با بی‌میلی یا مقاومت کودک، افزایش فشار برای وادار کردن او به درس خواندن است.
وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» اتریش توپ در اختیار عراق قرار داده بود؛ بلژیک مسئولیت ساخت پایگاه‌های نظامی صدام را برعهده داشت و دانمارک، واسطه انتقال تجهیزات نظامی به بغداد بود.
وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» سفر شی جین‌پینگ به واشنگتن، صحنه آزمون بزرگ دو ابرقدرت است؛ جایی که ایران، تایوان، جنگ تجاری، هوش مصنوعی و امنیت انرژی به هم گره خورده‌اند.
وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» از وقتی پای فناوری به زندگی‌مان باز شده تا همین الان که هر روز بیشتر از قبل برای خودش برو بیایی پیدا می‌کند، این مسئله که «پادشاه کیست... ما یا فناوری؟» حل نشده است.
وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» هجرت تاریخی حضرت فاطمه معصومه(س) از مدینه به ایران، نقطه‌عطفی است که با پیوند دادن قم و مشهد، هویت دینی تشیع را در این سرزمین جاودانه ساخت.
وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» زنده ماندن خرافات در دوران هوش مصنوعی، یک تناقض علمی نیست؛ بلکه یک سازوکار روانی برای فرار از وحشت «غیرقابل پیش‌بینی بودن جهان» است.

مشاهده مهمترین خبرها در صدر رسانه‌ها

صفحه اصلی | درباره‌ما | تماس‌با‌ما | تبلیغات | حفظ حریم شخصی

تمامی اخبار بطور خودکار از منابع مختلف جمع‌آوری می‌شود و این سایت مسئولیتی در قبال محتوای اخبار ندارد

کلیه خدمات ارائه شده در این سایت دارای مجوز های لازم از مراجع مربوطه و تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد.

کلیه حقوق محفوظ است